X
تبلیغات
عکسام

عکسام

فرصتی برای نمایش عکسهای من

آدم همیشه دنبال قطعه ای گم شده است،
هیچ آدمی را نمی توان یافت كه قطعه خود را جستجو نكند
فقط نوع قطعه هاست كه فرق می كند،
یكی به دنبال دوستی است
دیگری در پی عشق؛
یكی مراد می جوید و یكی مرید
یكی همراه می خواهد و دیگری شریك زندگی،
یكی هم قطعه ای اسباب بازی

به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست كم بدون آرزوی یافتن آن نمی تواند زندگی كند
گستره این آرزو به اندازه زندگی آدم است
و آرزوهای آدم هرگز نابود نمی شوند
بلكه تغییر موضوع می دهند
حتی آن كه نمی خواهد آرزویی داشته باشد
آن كه آرزویش را از كف داده است
آنكه ایمان خود را به آرزویش از دست داده است
تمامی تلاشش باز برای گریز از تنهایی است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 19:21  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

عکا سی بعد از دهه 60

عکاسی ، واقعی ترین رسانه تصویر سازی است ، عکاسی نحوه نگاه ما به جهان و خودمان را دستخوش تحول کرده است: عکاسی درک بنیادین ما را از واقعیت تغییر داده ، و در این فرایند ، خود نیز دچار تحول شده است . این دریافت که عکس ها سازه های واقعیت و نه بازتاب های آن هستند ، اساس حضور این رسانه در عالم هنر است. این دریافت به ما میگوید که عکاسی مانند نقاشی بازتاب حال و هوای هنری روز است.

نشانه های تردیدی فراگیر نسبت به عکاسی در جهان هنر امروز به چشم میخورد.

*برای بعضی ، عکاسی مسبب فساد هنر معاصر است ؛ فسادی که با اندی وارهل شروع شد و با پسامدرن به اوج رسید ، نه تنها عکس ها فاقد سهم نقاشانه ای هستند که کار "دست" هنرمند است، بلکه تصاویر عکاسی شده از عرصه فرهنگ عامیانه بر می آیند ( و غالبا آن را بازنمایی می کنند.) عکس های فوری ،عکاسی مد ، و عکس های تبلیغاتی همه از زندگی روزمره تغذیه میکنند ، نه از قلمرو بلند مزتبه ای که هنر به طور سنتی به آن می پردازد.

* دیدگاه دیگر ؛ وانموده جایگزین خود واقعیت شده است ، مبتنی است بر استفاده بیش از حد تصاویر عکاسانه در فرهنگ غرب .پیروان "بودریار" و سلف هوشمند او" رولان بارت" ، عکس ها را نه صرفا صحنه هایی بر گرفته از جهان ، بلکه به عنوان بازنمود های فرهنگی محسوب می کنند. عکس ها به عنوان بازنمود ، تابع گرایش های فرهنگی هستند که از آن بر می آیند.

* دیدگاه دیگر ؛عکاسی نسبت به هنر ، یعنی نقاشی ، مجسمه سازی و طراحی،همواره رابطه دو گانه ای داشته است. در زمانی که امپرسیونیست ها سعی می کردند تا حد امکان بین بوم های نقاشی خود و تصاویر گرفته شده از دوربین فاصله بیندازند ،عکاسانی مانند" جولیا مارگریت کامرون "و" پیتر هنری امرسون" سعی می کردند فضای نقاشی های قرن نوز دهم را تقلید کنند.بنابر این لازم شد عکاسان مدرن قرن بیستم" آلفرد استیگلیتز" و" پل استرند" بنا به خصلت انحصاری باز نمایی عکاسانه زیبایی شناسی خاصی را بنا نهادند.اصرار آنها بر نقش رسانه ای عکاسی ناخواسته سبب تقویت جدایی آنها از هنر شد  و شاید بتوان آنها را مسئول نگارش تاریخ عکاسی به سبک کنونی دانست. کتاب های تاریخ هنر از نقش عکاسی در تحول نقاشی و بر عکس چشم پوشی می کردند. نمایشگاه در باب  "هنر در تثبیت یک سایه " و نمایشگاه "هنر عکاسی " مفهوم مدرنیستی تاریخ عکاسی را مورد ارزیابی دوباره قرار دادند ولی در عوض اصلاح مفاهیم ،علایمی بودن از مسئله دار بودن تصورات رایج ما درباره عکاسی.

*در دهه 1960 ، تلویزیون به عنوان اساسی ترین پیام رسان فرهنگ غربی جایگزین عکس شد و این رویداد پیامد های عظیمی در پی داشت.برای مثال عکاسی دیگر کمتر به عنوان گزارشی از رویداد های جهان واقع و بیشتر به عنوان رسانه ای ذهن گرا و روشنگر به کار رفت و مثل اغلب فر اورده های فرهنگی ، گوشه امنی در موزه ها و عالم هنر یافت.

*مشغله اصلی هنرمندانی که در دهه 1980 عکاسی را به کار بردند ، این بود که تصاویر عکاسی صرفا بازنمایی هستند و همچون نقاشی و طراحی ساختگی اند و موضوعی برای رمزگان فرهنگی به شمار می ایند ، بنا بر این وظیفه ا ی که نسل عکاسانی از قبیل" جان پریولا" بر عهده گرفته اند اثبات دوباره این باور بود :پیوند ضروری رسانه با موضوعش.

 * از زمان مجموعه" تصاویر فیلم بدون عنوان"  "سیندی شرمن"  از اواخر دهه 1970 و همچنین" نقاشی های مصیبت" سیلک اسکرین" اندی وارهل " از سال های 1963 تا 1964 منتقدان و هنرمندان به عکاسی به عنوان یک عامل رسانه ای ساز در زندگی معاصر توجه کرده اند.

تصاویر ، به خصوص تصاویر دوربین ، به عنوان برداشت ما از "شی واقعی " محسوب میشوند ؛ و یا در بد ترین حالت ،از یاد بردن و در نهایت از میان برداشتن خود مفهوم واقعیت را به دنبال دارند.

به بیان دیگر ،  به جای زندگی در جهانی که توسط تصاویر توصیف شود ، در جهانی از تصاویر زندگی میکنیم که وابستگی مان را به سیر قهقرایی مفرط تولید و باز تولید تصاویر دوربین افشا می کند.عکاسان دهه 1980 ، در پی این شرایط ، به دنبال مجهز ساختن هنرشان  به تمهیدات اکنون آشنای پسا مدر نیستی بودند : از آن خود سازی ، مونتاژ ، گسست ، شبیه سازی و صحنه پردازی. با این وجود تا انتهای این دهه ، نه تنها علائمی از وابستگی واپس گرایانه خود پسامدرن ، بلکه علائمی از مخالفت عکاسی با کلیشه نظری اش نیز وجود داشت.

برای مثال ،آثار" مایک و داگ استارن" ، مخاطبان را واداشت تا به عکس به عنوان یک موضوع تکثیر شده ، بلکه به عنوان یک حضور مادی توجه کنند : به عنوان خود شئ. در انتهای دهه 1980 ، هنرمندان انگلیسی مانند" سوزان درگس" و" آدام فاس" ،عکاسی را به همان فرم ابتدایی و بدون دوربین ،که به عنوان ابزار تمسخر سندیت بازنمایی عاری از تحریف فرهنگی به کار می رفت ، سوق دادند.فتو گرام های آنها در اصل ، اسنادی از حضور اشیایی هستند که در نتیجه تاثیر مستقیم نور و همانند دوربین بدون هیچ واسطه ای روی کاغذ عکاسی خلق شده اند.

*معنای عکس به عنوان اثر فیزیکی موضوعش ، نکته ای است که می تواند به واسطه اندیشه قرن بیستم ، از مطالعه نشانه های" پیرس" تا مقاله تاثیر گذار 1977 روزالیند کراوس" نوشته هایی درباره نمایه" بیان شود.همان طور که پیرس بیان کرده و کراوس از آن حمایت کرده، عکس ها به جهات خاصی ، دقیقا همچون اشیایی هستند که آنها را بازنمایی می کنند و بیشتر نمایه ای هستند تا استعاره ای.

*عکس ها در هر صورتی ، انتزاعی یا کاملا توصیفی ،یگانه یا متعدد ،صریح یا ضمنی ،هم جهان و هم خودشان را به تصویر می کشند. این خود بیانگری ، حتی بیش از موقعیت رسانه در بازار هنری ، در ایجاد جایگاه مهم و پیچیده اش در فرهنگ معاصر سهیم بوده است.

این در حالی است که عکاسی به علت جایگاه فرهنگی اش در هنر مدرنیستی قرن بیستم به اندازه کافی تایید شده بود.عکاسی تا اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 ،تا حد زیادی ، در حاشیه توجهات جهان هنر باقی ماند یعنی زمانی که سلسله مراتب موجود به آرامی و با اکراه ،شروع به پذیرش آن کردند.با وجود این ، در طول دهه 1980، حضور عکاسی در جهان هنر معاصر ، به طور مشخصی حیاتی و اجتناب نا پذیر می نمود.

*نقاشان و مجسمه سازان هم به اندازه موزه داران ، منتقدان و مجموعه داران ، باید ، یا از طریق قرار گرفتن در نقطه مقابل آن ، و یا از طریق مواجه با چالش هایی که عکاسی برای مفاهیم قراردادی هنر و زیبایی شناسی ایجاد میکند ، حضور قدرتمند عکاسی را به رسمیت میشناختند.

موفقیت عکاسی در پذیرش اش به عنوان یک هنر ، دقیقا زمانی رخ داد که تاکید مدرنیسم بر اولویت خود رسانه یعنی نقاشی به عنوان نقاشی ،مجسمه سازی به عنوان مجسمه سازی و عکاسی به عنوان عکاسی بود.

اما رسانه عکاسی برای جهان هنری که به عکس ها به عنوان اسنادی از هنر های اجرایی،هنر های زمینی و انواع هنر های مفهومی نگاه میکرد، توجه کمی را جلب میکرد.در واقع پذیرش عکاسی از جانب دنیای هنر منوط به این بود که عکاسی ادعایش مبنی بر یک فرم هنری یگانه را رها کند و این فرضیه پسا مدرن را بپذیرد که همه تصاویر به صورت یکسان کارکرد هنری دارند.

این مسئله هنرمندانی مثل" شری لواین" و "ریچارد پرینس" را از کاربرد عکس ، بخصوص برای زیر سوال بردن عقاید پدر مآبانه این پیشینه مدرنیستس متملقانه و کهنه ، باز نداشت بلکه سبب ایجاد وحشت عمیق در میان کسانی شد که عکاسی را یک نوع متفاوت خوشایند از هنر می دانستند.در طول قرن بیستم ، آنهایی که به عکاسی اهمیت می دادند ، در تلاشی جدی برای تعریف اصول مستقل تحصیل ،نقد و عمل هنری بودند .معیار در نظر گرفته شده برای هنر عکاسی ،اولین بار توسط" بو مانت نیو هال" در 1939  بکار گرفته شد.

 

*ارتباط میان بوم نقاشی و عکس که مشخصه هنرمندان آمریکایی همچون" جاک کلوز" ، "اریک فیشل" و "لوکاس ساراماس" است، نشان می دهد که چگونه عکس به عنوان شاخص اجتماعی ظاهر شده است.این هنرمندان به تاثیر عکس اذعان دارند اما با دگرگون سازی و تغییر عکس هایشان به شیوه های مختلف ، جایگاه نمایه ای آن را متزلزل می کنند.

*با کاهش اهمیت موضوع قابل تشخیص و انتقال محتوای عکاسی در مسیر انتزاع ، هنرمندان عکاس را به سوی نقاشی و مجسمه سازی و به دور از کار کرد های سنتی اش کشاند.

*تشخیص اینکه هیچ گریزی از بازنمایی نیستو تنها نوعی انطباق میان زیبایی و چند معنایی آن وجود دارد، نه تنها در جهان هنر بلکه در عرصه های غیر قابل پیش بینی مثل عکاسی خبری نیز ، بخش بنیادین معاصر عکاسی است .این مسئله نه تنها انواع عکس هایی را که خلق می شوند بلکه روشی را که ما به آنها می نگریم و واکنش نشان می دهیم ، عمیقا تغییر داده است. دیگر شکاف عمیقی میان تصاویری که توسط هنرمندان خلق شده  و تصاویر موجود در مجلات ،روزنامه ها و البوم های خانوادگی وجود ندارد ، چراکه هر گونه نشانه ای از رمزگان بازنمایی توسط رسانه عکاسی مجسم شده است.

*پیدایش سبکی از نقاشی در اواخر دهه 1960 با نام" فتو رئالیسم" ، برای هر کسی که با عکاسی ارتباط دارد ، توجیه نا پذیر به نظر میرسد، چراکه قابلیت استفاده از فناوری عکاسانه و حضور همیشگی عکس ها خود به مشکلات نقاشی کردن به شیوه ای که همچون عکس به نظر آید ، می افزاید. برای بسیاری از عکاسان ،آثار فتو رئالیسم نوعی توهین به صداقت رسانه آنها بود و برای بسیاری از نقاشان ، نقاشیهای فتو رئالیستی ، پیوند های نامناسبی بودند که به علت پذیرش بی چون و چرای نمود های عکاسانه ارزشی نداشتند.

امروزه مشخص است که ارتباط بین تصاویر بر مبنای دوربین و تصاویر نقاشی شده پیچیده تر و شدید تر از آن چیزی است که اغلب فتورئالیست ها از آن حمایت می کردند .

از ان دسته هنرمندانی که این مسئله را برای ما اثبات کردن ، چاک کلوز است ،  که در پرتره هایی که از روی عکس کشیده شده است در دهه 1970 ، اشتیاق یک نقاش به مقیاس و سطح را با علاقه یک عکاس به بازنمایی و جزئیات ، ترکیب کرده است. جستو جوی او در مورد نشانه سازی گسترده و حدود اطلاعات بازنمایی شده ، او را به سوی آغاز تولید آثاری برگرفته از عکس ها هدایت کرد و از آن در نقش طرح های مقدماتی برای پرتره های عظیمش ، "سرها" استفاده کرد.

هنر از دهه 1960 میلادی از هنر ماقبل خود به کلی گسست و دچار تحولی فوق العاده شد. عکاسی هنری نیز از همین دوران از عکاسی مدرن و ماقبل آن گسست و از لحاظ موضوع، سبک و تکنیک دارای تنوع و گستردگی بسیار زیاد شد. محدوده ی عکاسی و تعریف آن نیز گسترده شد. از یک سو عکس های مستقیم و آنالوگ به روش کاملاً سنتی قرار دارند و در سوی دیگر عکس های دیجیتالی، تلفیق عکس با رسانه های دیگر، عکس دستکاری شده، عکس کارگردانی شده، عکس با مواد غیرمتعارف، عکاسی با دوربین های دست ساز، فتوگرام، آثاری با اسکنر، آثاری با فیلم های رادیولوژی و ...تا آن جا که نه تنها عکاسی گسترده شده که هنر معاصر تا حدی عکاسانه شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 12:4  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 نگاهی تازه برابر است با خلاقیت؛

خلاقیت تعریف خاصی ندارد. این انسانها هستند که با نگاه خود توانایی درک و احساس خلاقیت را دارند, همچنین این شما هستید که با نگاهی نو و بهره بری از تکنيک هاي جدید, خلاقیت را در آثارتان بوجود می آورید.

برای شروع لازم است که با مبانی عکاسی به طور کامل آشنا شوید؛ با برخورداری از دانش پایه عکاسی, مطالعه فراوان, دیدن عکس های زیاد, تمرین بسیار و در نهایت دوری از کلیشه های فراوان,  به راحتی می توانید خلاقیت را در آثارتان پدید آورید.

جمله ای قدیمی می گوید که تفاوت عکاس و شخص عادی در این است که؛ عکاس می بیند و درک می کند ولی دیگر اشخاص فقط نگاه می کنند. آری, عکس های زیبای عکاسان آماتور (ذوق ورز) به ما ثابت می کند که این افراد, از چیزهایی که ما همیشه می بینیم و بی اعتناء از آن ها رد می شویم، با نگاهی جدید و بهره بری از تکنیک های ساده ای چون زاویه دید دوربین, استفاده از سایه ها، دیدن فرم های زیبا و دادن ریتم به وسیله ترکیب بندی و.... توانسته اند چنین تصاویر زیبا و عمیقی را به وجود بياورند.

باید این موضوع را در نظر داشته باشید که درنهایت, این شما هستید که تصویری را خلق خواهید کرد. دوربین حق انتخاب ندارد و دارای قدرت تفکر و اندیشه نیست که توانایی درک و اهمیت سوژه هایتان را داشته باشد. تمامی ابزاراتی چون دوربین های متفاوت, عدسی ها, فیلترها و... در دستان شما وسیله اند و اگر دارای بینشی صحیح در رابطه با زیباشناسی اشیاء و افراد نباشید, اگر صاحب چشمانی باز و نگاهی جدید نباشید, تمامی آن ها در دستانتان تبدیل به وسایلی بی ارزش خواهند شد.

اکثر عکاسان جوان از ناتوانی در یافتن سوژه جهت عکاسی گلایه می کنند؛ سوژه ها در اطراف شما هستند, در کنار شما. کافیست به اطرافتان نگاهی دوباره  بیندازید... سعی کنید از تکرار روش های قبلی خودداری کنید. اضافي‌ها را از کادر خود حذف کنید, قبل از فشردن دکمه شاتر دوربین، سوژه خود را در زوایای دیگری بنگرید. همه چیز را تجربه کنید. از بالا یا پائین به اطراف و سوژه ها نگاه کنید... هم چنین می توانید خود سوژه هایتان را جهت عکاسی خلق کنید.

سعی کنید زیاد عکس ببینید؛ عکس های معروف و جذاب عکاسان بزرگ را به خوبی نگاه کنید. اگر شما جای آن عکاس بودید چگونه این سوژه را کادر بندی می کردید؟ در خلوت خودتان عکس ها را به وسیله برش دادن, به کادرهای دیگری تبدیل کنید. این روش کمک می کند که در هنگام عکاسی به کادربندی و ترکیب عکس هایتان توجه بیش تری داشته باشید. اکثر عکاسانی که صاحب تصاویری خلاقانه و شگفت آور هستند از عکس های دیگر عکاسان برای انتخاب سوژه های خود الهام گرفته اند.

سعی کنید اشکال و طرح هایی مختلف, رنگ هایی با تنهای متفاوت, بافت ها و ریتم هایی جالب را در محیط پیرامون خود بیابید و از آن ها عکس برداری کنید. هم چنین می توانید با نورسنجی و نوردهی های متفاوت و یا تغییر گشودگی دیافراگم دوربین تان تصاویر متمایزی را به وجود آورید. به عنوان مثال اگر از سوژه ای در محیط پرنور عکاسی کنید و معیار نورسنجی تان را با نور پشت سوژه تان تنظیم کنید, می توانید تصاویری ضد نور, با فرم هایی جالب را  ثبت کنید.

از سایه ها جهت ایجاد بعد سوم در عکس هایتان کمک بگیرید. شما می توانید در ساعات بعد از ظهر, در کوچه و خیابان, سایه هایی بلند و دراماتیک را بیابید. هم چنین می توانید خودتان با استفاده از منبع نور, در منزل, سایه ها را برای سوژه ها ایجاد کنید.

سایه ها باعث به وجود آمدن تنالیته های مختلف شده و بافت سوژه را بیش تر نمایان می کنند, هم چنین باعث نشان دادن فاصله ها شده و بعد را بر سوژه القاء می کنند؛ در واقع بعد سوم که همان ضخامت و برجستگی می باشد, توسط سایه ها ایجاد و احساس می شوند. از سوژه هایی که شما را محبوب خود کرده اند چندین عکس در زوایای مختلف بگیرید.

سعی کنید هر چه را که به ذهن تان می رسد تجربه کنید. شما می توانید ساده ترین چیزهای ممکن را به تصاویری شگفت انگیز تبدیل کنید. به دنبال حقیقت بوده و با دیدی نو, حقیقت اشیاء و افراد را عکاسی کنید. تمامی عكاساني كه صاحب تصاویری خلاق و انتزاعی هستند، از حقیقت با نگاهی جدید, تجرید و انتزاع را به وجود آورده اند.  همه این ها با تمرین بسیار به نظم در می آید.

شما در صورت باور این جمله که هیچ چیز غلطی در دنیا وجود ندارد, خواهید توانست به ابتکاراتی باور نکردنی دست يابيد. فقط این را در نظر داشته باشید که تجربه، به هیچ وجه هدر دادن وقت نیست. و در نهایت, خلاقیت در درون شماست. سعی کنید با مطالعه و تمرین بسیار, این مهارت خاموش در وجودتان را شناسایی و بروز دهید.

نوشته: کریستوف نیمن / ترجمه: محسن بايرام نژاد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 12:1  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

عکاسی و توان های بصری آن

در سال 1826 نخستین تصویری که صرفا حاصل فرایندی فیزیکی و شیمیایی بود توسط ژوزف نیپس ثبت شد و از آن زمان تاکنون عکاسی به عنوان واسطه ای ضروری برای ارتباط و بیان جایگاه ویژه ای به خود اختصاص داده است.

عکاسی پدیده ای هنری و در عین حال علمی است که این دو جنبه در طول پیشرفت حیرت انگیز آن ، از صناعت و مهارت فردی تا شکل گیری به عنوان یک رسانه وهنری مستقل ، همواره به هم پیوسته و جدایی ناپذیر بوده اند. هرگاه اکتشافی تازه یا ابداع و اختراعی جدید در تکنیک ثبت تصویر صورت گرفته ، عکاسی میدان نفوذ خود را در زندگی وسعت بیشتری بخشیده است.

پدیده عکاسی در زمانه ای پا به عرصه گذاشت که شناخت – عینی و ذهنی – در خصوص" واقعیت" مسئله غامضی برای اندیشمندان ، فلاسفه و هنرمندان وضع کرده بود.با توجه به دست آورد های علم شیمی و فیزیک ( در باب قواعد نور و عدسی ) عکاسی می بایست در قرن 16 اختراع می شد.در قرن 19 ، به دلیل ذوق و اشتیاق جهت ثبت زمان فرا و دوام بخشیدن به خاطرات روحی (تالمات ، شوریدگی ها و هیجانات ) لزوم شناخت از واقعیت جنبه مضاعفی پیدا می کند.

اندیشه انتقادی درباره عکاسی در قرن 20 ، مباحثی را پیرامون پذیرش عکاسی به مثابه یک شکل هنری ، آثاری درباره تاثیر و نفوذ عکاسی در رسانه های قدیم تر هنری،تحول تاریخ این رسانه و آثار اخیر نویسندگان و هنرمندانی که درصدد ساخت و پرداخت نظریه ای درباره این رسانه هستند ، دربر میگیرد. بسیاری از آثار تازه در زمینه عکاسی ، جریانات گوناگونی از اندیشه پسامدرن را توصیف می کنند که در تلاش اند مدرنیسم در هنر را شالوده شکنی کنند و "گفتمان دیگران" را جایگزین روایت های اصلی صورت گرایی افراطی بکنند و به شناخت ابزه هنری ( تصویر ) به مثابه موجودیتی مشروط منتهی شوند . در نظر این نویسندگان و هنرمندان ، پسامدرن را میتوان به مثابه بحرانب در فرایند بازنمایی در غرب تعریف کرد که در آن عکاسی نقش مهمی ایفا کرده است.

تاثیر نظریه انتقادی بر آثار این نویسندگان و هنرمندان برای فهم طرح ها و برنامه هایشان بسیار مهم است و بسیاری از نظریه پردازان مطرح به دلیل سرشت میان – رشته ای عکاسی به آن می پردازند . انعطاف پذیری این رسانه شاید ویژگی مسلط آن باشد. این موضوع با توجه به کاربرد های گوناگون عکاسی در فرهنگ ، که کاربرد هنری تنها بخش کوچکی از آن است آشکار می شود.پایه و اساس بسیاری از پرسش هایی که در زمینه هنر شاخص دهه 80 مطرح میشود ریشه در منابع فلسفی و میان – رشته ای ، همچون پدیدار شناسی (یعنی: ) نقد ادبی، نشانه شناسی ، مارکسیسم ، فمینیسم و روانکاوی دارد.

تاثیر این نظریه ها بر دنیای هنر به معنای از بین رفتن و محو شدم مرز ها میان رشته های هنری و میان نظریه و عمل را آشکار می کند.سوزان سونتاگ در کتابش ، درباره عکاسی ، موقعیت این رسانه را به مثابه یک پدیده گسترده فرهنگی مشخص می کند که در دیدن و در شناخت ، پیامد های گسترده ای دارد.جریان های نو دنیای هنر در اواخر دهه 70 ، عکاسی را در کانون نقدشان از بازنمایی قرار دادند.اندی گراند برگ در مقالاتش پیرامون کنش متقابل هنر و عکاسی ، خاستگاه حضور فزاینده عکس در جریان اصلی دنیای هنر را هنر مفهومی، که در آن مفهوم اهمیت اصلی را در اثر هنری داراست ، دانست. این رویکرد هنرهای مفهومی به عکاسی در اواخر دهه 60 و 70 ، از جوهر هنر مدرنیستی ناشی شده بود که می خواست هنری خلق کند که برداشت های سنتی از هنر را واژگون سازد. این چیستان  بصری جدید یا کار هنرمندان مفهومی که در جهت مادیت زدایی هنر و واژگون کردن مصرف آن بود و تکثیر پذیری عکس و استفاده از این خصیصه نیز با این هدف هماهنگی داشت ، جریان های نوعی پدید آوردند که موجب شد تا عکاسی به عنوان شکلی از هنر مدرنیستی پذیرفته شود.

از سوی دیگر این جریان های نو در کاربرد عکاسی ، تغییری بنیادین در هویت این رسانه را آشکار ساختند.یعنی خلوص و استقلال عکاسی به مثابه یک رسانه دیگر از جمله مسائل مطرح در جهان هنر بود.متعاقب این تاثیر گذاری و تاثیر پذیری های عکس و عکاسی بود که در دهه 80 دنیای هنر به طور فزاینده ای به عکاسی به عنوان وسیله ای برای دستیابی دوباره به امر اجتماعی و در نتیجه ، به عنوان وسیله ای برای دمیدن جان تازه ای به کالبد هنر ،روی آورد. و سر انجام چرخش این رسانه به سوی فن آوری های رایانه ای قدرت تاثیر گذاری و فراگیری حیرت انگیز آن را فزونی بخشید تا جایی که می توان گفت امروزه کمتر کسی را می توان یافت که از حوزه نفوذ این رسانه به دور و یا در امان باشد. علاوه بر کوشش های جذاب عملی در زمینه عکاسی ، تمامی مباحث نظری درباره این هنر فرزند راستین تاثیر شگرف عکس بر سواد بصری انسان و همه اندیشمندان صاحب نظر بوده و هست. سیستم پیچیده و دور از فهم این سواد بصری خود موضوعی است که می تواند انگیزه کنکاشی مو شکافانه قرار گیرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 11:50  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." 

لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." 

خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن." 

او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.." 

آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند .... 

او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ... 

اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. 

او در همان يك روز زندگی كرد. 

فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!" 

زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است. 

امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟ 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 9:47  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

۱- زرشک پلو با مرغ و باقلا پلو با ماهی
هر دوی این غذاها، بسیار سرد هستند و به مرور زمان در صورت مصرف زیاد، غلظت خون ایجاد کرده و مقدار زیادی اخلاط نابجا و مضر بلغم و سودا در بدن تولید می کنند. ماهی، مرغ، برنج، زرشک، باقلا، روغن نباتی همگی سرد و بلغم زا هستند. حال اگر همراه این غذاها، سالاد، ماست یا ترشیجات هم مصرف گردد، مشکل چند برابر خواهد شد. در صورت مصرف چنین غذاهایی، حتما بایستی ادویه ها و مواد غذایی گرم مثل فلفل سیاه، زنجبیل، آویشن، سیاه دانه، عسل، کنجد و خرما مصرف نمایید.
 
2- خوردن ماست و دوغ همراه با غذاهای گوشتی
مصرف همزمان ماست و غذاهای گوشتی، یکی از ممنوعات طب سنتی به حساب می آید. طبق گفته حکما، مصرف همزمان ماست با غذاهای گوشتی علاوه بر اینکه تولید بلغم می کند، موجب فساد گوشت در معده و در برخی موارد بروز لک و پیس می شود.
 
3- حذف سبزی از سفره و جایگزینی سالاد
طبع اغلب سبزی ها گرم است و به هضم غذا بسیار کمک می کنند. سبزی ها سرشار از مواد معدنی و ویتامین هستند؛ همچنین به علت دارا بودن فیبر، مانع یبوست می شود. اما سالاد بر خلاف سبزی، طبع سردی دارد و هضم غذا را (برخلاف تصور مردم) مختل می کند.
نکته: بهترین ماده جهت شستشو و ضدعفونی سبزی، سرکه و نمک دریا می باشد. 
4- خوردن زیاد عدسی
عدس غذایی سودا زاست و مصرف زیاد آن موجب بروز و افزایش غلظت خون می شود. اما متاسفانه امروزه شاهد آن هستیم که به علت تبلیغات زیاد در رابطه با خون ساز بودن عدس، مردم سایر حبوبات را کنار گذاشته و عدس را بیش از سایر حبوبات مصرف می کنند. در طب سنتی بر مصرف نخود بسیار تاکید شده است. نخود دارای خاصیت سم زدایی، افزایش توان جنسی، افزایش حافظه، تقویت قلب، خون سازی، استخوان سازی، جلوگیری از سفید شدن موها و ده ها خاصیت دیگر ذکر شده است. نکته ای در رابطه با مصرف نخود: جهت کاهش مشکل نفخ معده در زمان مصرف نخود، بهتر است آن را 12 ساعت قبل از طبخ خیس کرده و سپس آب آن را دور بریزید.
 
5- مصرف پنیر به تنهایی و در وعده صبحانه
مصرف پنیر به تنهایی بسیار مضر می باشد و بلغم زاست. خوردن پنیر به تنهایی و در وعده صبحانه، فرد را دچار رخوت، سستی و بی حالی و کندی در یادگیری و کاهش تمرکز ذهن می گردد.
غده پاراتیروئید، وظیفه تنظیم کلسیم و فسفر بدن و جذب آن ها را به عهده دارد. این غده کلسیم و فسفر را با یکدیگر و در کنار هم می شناسد، بنابراین در زمانی که ماده غذایی حاوی کلسیم را مصرف می کنیم، بایستی همراه آن نیز فسفر مصرف کنیم، در غیر اینصورت، غده پاراتیروئید، فسفر را از مغز برمی دارد که موجب کندذهنی می شود.
بهترین زمان مصرف پنیر، وعده شام و به همراه مصلاحات آن (گردو، زیره، سیاه دانه و آویشن) می باشد. زیرا بیشترین میزان ترشح توسط غده پاراتیروئید در هنگام شب صورت می گیرد.
نکته: گردو (و همچنین بادام) باید در زمان مصرف شکسته شود، زیرا در برخورد طولانی مدت با هوا، اکسید شده و خاصیت اولیه خود را ندارد.
نکته: بادام نباید با پنیر مصرف گردد. زیرا موجب فساد در معده شده و گوارش را با مشکل رو به رو می کند و به عنوان عامل مهمی در تشکیل سنگ کلیه و مثانه محسوب می شود.
 
6- حذف سرکه از غذا
حذف سرکه یکی از ظلم هایی است که توسط گروهی از پزشکان دامن زده شده است. تحت اینکه که سرکه برای اعصاب مضر و سبب زخم معده می شود. در صورتی که رازی، رساله ای تحت عنوان رساله سرکه دارد که هزار خاصیت برای سرکه بیان کرده است.
سرکه در طب سنتی به عنوان یک حمل کننده (Carrier) محسوب می شود. حمل کننده ماده ای است که داروها را جهت مصرف به اعضای مورد نیاز می رساند. (نکته: عسل هم یک حمل کننده بسیار مهم به حساب می آید)
طبق تحقیقات، سرکه در کاهش کلسترول، چربی و قند خون، نقش به سزایی دارد. همچنین سرکه سبب گشاد شدن عروق و بهتر شدن جریان خون می شود؛ به هضم غذا کمک کرده و صفرا بُر است؛ ضدعفونی کننده و موجب از بین رفتن رسوبات و املاح مضر است.
نکته: طبیعت سرکه سرد است و افراد بلغمی و سوداوی باید در مصرف آن دقت نمایند. چنانچه افراد سرد مزاج در مصرف سرکه (بدون مصلحات) زیاده روی کنند، ممکن است موجب افت فشارخون و بی حالی گردند. بنابراین افراد سرد مزاج باید سرکه را با عسل و یا شیره خرما مصرف نمایند.
 
7- تنوع خواری و مصرف اقلام متعدد در یک وعده غذایی چنین شیوه غذا خوردن، موجب به هم خوردن تنظیم گوارش شده و بسیار مضر است. زمانی که چند ماده غذایی متنوع را در یک وعده میل می کنید، آنزیم های هاضمه دچار سردرگمی و اختلال شده و هضم غذا ناقص خواهد شد. زیرا مواد غذایی متفاوت، زمان هضم متفاوتی با یکدیگر دارند. در نتیجه از ترکیب این مواد، اخلاط فاسد در بدن تولید می گردد.
 
8- وعده غذایی ظهر
از نظر طب سنتی وعده غذایی ظهر، مضر بوده و بلغم و سودا را در بدن زیاد می کند و سبب غلظت خون می گردد. ترک وعده نهار موجب تقویت ایمنی بدن، تناسب اندام، حفظ تعادل مزاج و رفع بیماری ها می شود.
گرم ترین زمان در طول روز، ظهر است که بهترین کار در آن ساعات، سرد کردن بدن است، نه خوردن غذا. در طب سنتی توصیه شده که انرژی بدن در زمان ظهر از خواب قیلوله تامین شود.
9- عدم مصرف صحیح آجیل
آجیل برای کاهش چربی، غلظت خون، سلامت قلب، سلامت کبد و افزایش کارکرد مغز بی نهایت مفید و لازم است. طبق تحقیقات مصرف روزانه یک مشت آجیل، بین 5 تا 15 سال به طول عمر انسان می افزاید. مصرف حداقل 7 عدد بادام در روز (البته به شرطی که به صورت تازه از پوست در آید) در جهت پاکسازی کبد و تقویت استخوان ها، رشد قدی اطفال و افزایش ضریب هوشی و حافظه توصیه شده است.
بهترین نوع آجیل، 4 مغز گردو، بادام، فندق و پسته است که 4 برابر گوشت انرژی دارد و تمام 20 نوع پروتئین مورد نیاز بدن را تامین می کند. توصیه می شود 4 مغز را هفته ای یک بار درست کرده، به صورت پودر در آورده و در یک ظرف در بسته نگهداری نمایید. 4 مغز به عنوان یک غذای بسیار عالی برای کودکان در حال رشد می باشد. افراد صفراوی بایستی در مصرف آجیل احتیاط کرده و زیاده روی نکنند.
10- عدم مصرف صحیح ادویه جات
باور غلط و مصطلح دیگر مضر بودن ادویه جات برای کبد است. تنها مورد احتیاط ادویه، افراد صفراوی می باشند
مصرف ادویه با غذا موجب فعال شدن کبد و کارکرد منظم دستگاه گوارش خواهد شد. اکثر ادویه ها خاصیت دارویی و درمانی دارند. به طوری کلی ادویه جات باعث تعدیل بلغم اضافی معده و رطوبت های نابه جای دستگاه گوارش می شود. مصرف مداوم و بلند مدت ادویه ، بلغم و سوداری نا به جای بدن را کاهش داده و در تخفیف و درمان بیماری های ناشی از بلغم و سودا بسیار موثر است. بیماری هایی مثل آرتروز، درد مفاصل، نفخ معده، کاهش حافظه، صرع، شب ادراری، عفونت های زنانه، افسردگی و ...
11- مصرف میوه همراه با غذا مصرف میوه با غذا سوء هاضمه و اخلاط فاسد تولید کرده و موجب تباه شدن معده می گردد. تنها دو میوه زیتون و انار، مجوز مصرف با غذا را دارند. جالب است که بدانیم مصرف آن ها به تنهایی از دیدگاه طب سنتی مناسب نیست و مضر شناخته شده است.
بهتر است میوه ها به تنهایی و در وعده جداگانه ای مصرف شوند. و در هر وعده غذایی تنها یک نوع میوه (به دلیل متفاوت بودن زمان هضم مواد غذایی مختلف) که البته باید به فصل و کاملا رسیده (کال نباشد) میل شود. به عنوان مثال در یک وعده نباید همزمان از سیب و پرتقال استفاده شود.
میوه ها دارای فیبر بوده و مانع از یبوست می شوند. همچنین موادی سرشار از ویتامین محسوب می شوند.
نکته: شیر هم یک غذا محسوب می شود، بنابراین مصرف میوه با آن ممنوع است و مصرف میوه با شیر، معده را تباه می کند. به عنوان مثال شیر و موز.
12- مصرف نکردن مصلحات غذایی
هر غذایی در طب سنتی دارای چندین مصلح می باشد. مصلح ماده غذایی است که در اصلاح و تعدیل عوارض جانبی احتمالی آن غذا موثر خواهد بود. مصلح هضم غذا را بهتر کرده و خواص و فوائد و میزان اثرگذاری غذا را در بدن و ارگان های مربوطه مضاعف می کند.
به گزارش پارسینه، در تغذیه سنتی ایرانیان، مصرف مصلحات به طور کامل رعایت می شده است. کمتر غذا و میوه ای دیده می شده که بدون مصلح مصرف شود. متاسفانه امروزه اغلب این مصلحات کنار گذاشته شده و همین سبب کاهش کم و کیف در جذب و هضم غذا خواهد شد. به کمک فایل زیر می توانید با مصلحات مواد غذایی مختلف آشنا شوید. مطالب این فایل شامل اسامی داروهای اساسی در طب سنتی، چله های 14 گانه سلامت جسم و روان و لیست مصلحات غذاها می باشد..
13- استفاده از اقلام و غذاهای وارداتی
اکثر این غذاها یبوست زا هستند. و از نظر طب سنتی، یبوست مادر تمام بیماری هاست. همچنین تمامی این غذاها توسط کارخانه ها تولید می گردند و کارخانه ها جهت افزایش زمان ماندگاری محصولات خود به این محصولات مواد نگهدارنده شیمیایی اضافه می کنند. از جمله ماکارونی، پیتزا، پفک، سوسیس، کالباس، بیسکویت ها، شکلات ها و ... . تمام این محصولات جای توضیح و بحث بسیار دارد که  در آینده مطالبی ارائه خواهد شد.
14- ایستاده غذا خوردن
خوردن غذا به صورت ایستاده موجب افزایش سودا در خون شده و ایجاد غلظت در خون می‌کند.
15- مصرف زیاد سالاد الویه
سالاد الویه جزء غذاهای بسیار سرد و بلغم‌زاست. لذا باید با ادویه‌های گرم نظیر فلفل و آویشن، مصرف شود. همچنین استفاده از سس مایونز در این غذا به علت دارا بودن مواد شیمیایی کُربات و سُربات، در خون ایجاد مسمومیت کرده و سرطان‌زا می‌باشد.
16- تندتند غذا خوردن
غذا باید کاملا جویده شده و به آرامی خورده شود. سریع خوردن غذا سبب ترشح ناقص آنزیم‌های گوارشی شده و هضم را مختل می‌کند. فراموش نشود، در صورتی که هضم به هر دلیلی ناقص صورت گیرد، خلط فاسد و نابجا در بدن تولید می‌شود.
17- مصرف غلط ماست با اسفناج مصرف ماست با اسفناج به دلیل تشکیل اگزالات کلسیم، مولد تشکیل سنگ کلیه و مثانه است، اما امروزه به وفور مصرف می‌شود. مصلح ماست و اسفناج، زعفران و گردو می‌باشد.
اقلام و اغذیه‌های مضر و خطرناک
1-روغن نباتی روغن‌های هیدروژنه جامد و روغن‌های نباتی مایع، سبب افزایش چربی، کلسترول و تری‌گلیسیرید شده و در عروق بدن و قلب رسوب کرده و پلاک چربی تشکیل می‌دهد. همچنین مواد رنگ بر و مواد نگهدارنده افزوده شده به این روغن‌ها، ترکیبات مضر و خطرناکی هستند.
گزارش‌های مکرر از کارخانه‌های تولید روغن، از آلودگی مخازن نگهداری روغن، به حیوانات موزی مثل موش و ...، همچنین استفاده از ماشین‌های حمل و نقل آلوده به مواد نفتی جهت حمل مواد اولیه روغن‌های مایع، خبر می‌دهند.
علی رغم تبلیغات زیاد کارخانه‌های سازنده و برخی از پزشکان، مصرف روغن‌های مایع نیز سبب افزایش کلسترول می‌گردد. همچنین کره گیاهی مارگارین، طی تحقیقات 10 ساله آمریکا، موجب رسوب چربی و کلسترول در عروق و تشکیل پلاک چربی در عروق کرونر قلبی و بیماری‌های قلبی نقش موثر داشته و از عوامل سکته قلبی به شمار می‌رود.
در برابر روغن‌های فوق، بهترین روغن‌ها، روغن کنجد، زیتون، روغن دنبه و انواع روغن‌های محلی می‌باشد.
2-نوشابه
نوشابه حاوی ماده نگهدارنده بنزوات سدیم که بسیار سمی و خطرناک و سرطان‌زاست، می‌باشد. طبق تحقیقات غیر رسمی، درصد این مواد در نوشابه‌ها از حد مجاز استاندارد، بالاتر است.
کافئین و مواد رنگی موجود در نوشابه، برای قلب بسیار مضر بوده و سبب بی‌قراری و نامنظمی ضربان قلب می‌گردد.
همچنین وجود گاز CO2 موجود در نوشابه، موجب شل شدن دریچه بین معده و مری شده و ایجاد رفلاکس می‌کند. در نتیجه محتویات معده که اسیدی هستند، وارد مری شده و ایجاد زخم در انتهای مری می‌کند. در نهایت ممکن است موجب بروز بیماری «بارِت» و در صورتی که درمان نشود، سبب بروز سرطان مری گردد. گاز CO2، خیلی سریع با مواد غذایی ترکیب شده و وارد بدن می‌گردد.
اسید فسفریک موجود در نوشابه بر استخوان‌ها، مغز، و ماهیچه‌ها اثر می‌گذارد و مانع جذب کلسیم در این اندام‌ها می‌شود. اسید فسفریک با کلسیم استخوان‌ها رقابت کرده و کلسیم را از سطح استخوانی برداشت کرده وخود جای آن می‌نشیند و بدین ترتیب از طرفی سبب نرمی وپوکی استخوان شده و از طرفی رسوبات کلسیم وارد خون شده و ایجاد سنگ کلیه می‌کند. کاهش کلسیم در مغز موجب بروز احساس کسالت و رخوت می‌شود، همچنین کاهش کلسیم در ماهیچه‌ها موجب ضعف آن‌ها و در نتیجه ضعف جسمانی می‌گردد.
مواد قندی موجود در نوشابه برای دندان‌ها بسیار مضر می‌باشد، همچنین یک عدد نوشابه به اندازه شش بشقاب برنج چاق کننده است.
توصیه می‌شود به جای نوشیدنی‌های صنعتی از نوشیدنی‌های طبیعی مانند انواع شربت‌ها با‌ عسل (آب‌لیمو، عرق بهارنارنج، شاه‌توت، آلبالو و ...) و انواع دمکرده‌های گیاهی استفاده شود.
سالم‌ترین و پرخاصیت‌ترین نوشیدنی سنتی ایران شربت سرکه انگبین است.
3-سس مایونز
از آنجا که سرعت رشد میکروب در سس مایونز بسیار بالاست، این ماده حاوی مواد نگهدارنده (سربات پتاسیم وبنزوات سدیم) است که سرطان‌زا هستند. به تجربه ثابت شده است که در اقلام غذایی هیچ چیز به اندازه سس مایونز موجب صدمه به پوست صورت وجوش صورت نمی‌شود. همچنین استفاده طولانی مدت از سس مایونز موجب بروز سنگ‌های صفراوی، ناراحتی‌های کبدی، آلرژی، چرب شدن سریع پوست و مو، گرفتگی عروق می‌گردد.
به جای سس مایونز صنعتی می‌توان از سس سنتی زیر در تهیه انواع سالادها استفاده کرد:
مواد لازم: روغن زیتون (1 لیوان)، ارده (کمتر از نصف قاشق غذاخوری)، نخود پخته چرخ شده(6-7 قاشق غذخوری)، سیر (1 حبه)، آبلیوی طبیعی (نصف استکان)، نمک و فلفل به میزان دلخواه.
تمام مواد را با مخلوط کن، کاملا مخلوط کرده تا سس یکنواختی به دست بیاید. (در صورتی که سس غلظت مناسبی نداشت می توان با افزودن نخود پخته و روغن آن را به غلظت مناسب رساند)
این سس نرم کننده دستگاه گوارش می باشد و چاق کننده نیست.
4-گوشت گاو و گوساله به مقدار زیاد
بوعلی‌سینا، شانزده بیماری مهلک را به مصرف گوشت گاو و گوساله مرتبط می‌داند که اولین آن سرطان و دوم مالیخولیا (معادل اسکیزوفرنی امروز) وسوم بواسیر (هموروئید) می‌باشد.
گوشت گاو به شدت سودازاست، موجب افزایش غلظت خون شده و برای کبد بار سنگین دارد. سبب تیرگی پوست، حالت‌های عصبی وافسردگی، وسواس، واریس، بزرگ شدن طحال و ... می‌شود.
از بین گوشت ها بهترین گوشت برای مصرف گوشت گوسفند جوان می باشد که طبع آن گرم و تر است و معتدل می باشد. بهترین شیوه مصرف گوشت، آبگوشت است.
5-سوسیس و کالباس
مواد افزودنی بنزوات سدیم و نیترات به حد وفور به این اقلام افزوده می‌شود که بسیار مضر هستند.30 تا 60 درصد ترکیب سوسیس و کالباس متشکل از سیر است که خود سبب آکنه می‌شود. گوشت پایه آن‌ها (اگر گوشتی در کار باشد!)، گوشت گاو پیر و فاسد می‌باشد که مضرات آن پیشتر گفته شد. حتی باز بنا به شواهد عینی، از زایدات گوشت و گوشت‌های غیر قابل استفاده برای ساختن سوسیس و کالباس استفاده می‌شود.
برای جلوگیری از سیاه شدن این فرآورده‌ها از نیترات سدیم استفاده می‌شود که در بدن با گلوبین خون ترکیب شده و ماده‌ای به نام نیتروزامین ایجاد می‌کند و موجب بروز سرطان به خصوص در معده می‌شود.
با مصرف جوز در کتلت و کوکو، مزه این غذاها شبیه به مزه سوسیس، و با مصرف سیر و زیره مزه آن ها شبیه به مزه کالباس می شود.
6-پیتزا و همبرگر
خمیر پیتزا از آرد سفید صفر (فاقد سبوس و خاصیت) تهیه می‌گردد و برای معده سنگین و مضر است. همچنین پنیر پخته در طب سنتی بلغم‌زا و مضر شناخته شده است (در هیچ غذایی نباید از پنیر پخته شده استفاده کرد). در پیتزا از سوسیس و کالباس و روغن‌های سرخ کردنی استفاده شده که پیشتر مضراتشان ارائه شد. همبرگر نیز از گوشت گاو تشکیل یافته که مضر است وسرخ کردن آن با روغنی که بارها سرخ شده است، ضریب سرطان‌زایی آن را بالا می برد.
پیتزا و همبرگر را می توان در منزل و به کمک مواد سالم تهیه کرد. می توان برای تهیه خمیر از آرد سبوس دار و همچنین از گوشت چرخ کرده گوسفندی استفاده کرد.
7-پفک و چیپس
در یک تحقیق علمی در کشور انگلستان مشخص شده است که درصد عقیمی و ناباروری در کودکانی که پفک به وفور مصرف می‌کنند، بالاتر از سایر کودکان است. پفک حاوی تارترازین (به عنوان ماده قرمز ونارنجی رنگ) است که سبب اختلالات رفتاری واضطراب و پرخاشگری وتندخویی و حالت‌های عصبی در اطفال می‌شود. بنا به شواهد عینی پنیر پفک، اغلب پنیر تلخ (پنیر فاسد وگندیده که تاریخ مصرف آن گذشته) است، زیرا ارزانتر از پنیر سالم می‌باشد. پفک چسبندگی فوق‌العاده به دندان‌ها دارد. به طوری که با هفت مرتبه مسواک زدن صحیح واصولی، باز هم ذرات پفک لابه‌لای دندان‌ها مشاهده می‌شود. پفک اشتهای طبیعی کودک را از بین می‌برد. با توجه به آمار بالای مصرف پفک، باید برای سلامتی نسل آینده شدیدا نگران بود.
اسیدهای چرب ترانس موجود در چیپس پس از حرارت دیدن مکرر تبدیل به ( fft (free fat acid شده که سرطانزا هستند. همچنین روغن‌های مورد استفاده در تهیه چیپس‌ها، روغن‌های سرد صنعتی می‌باشد.
به جای استفاده از تنقلات صنعتی می توان از تنقلات سالمی چون نخود و کشمش، انجیر، برنجک و گندم برشته، انواع مغزها (پسته، بادام، فندق، تخمه کدو)، انواع برگه ها (برگه هلو، برگه زرد آلو) استفاده کرد.
8-ماکارونی
ماکارونی با آرد سفید صفر (بدون سبوس) تهیه می‌شود که فاقد ارزش غذایی می‌باشد. ماکارونی حاوی گنوتن صنعتی (جهت خشک کردن رشته‌های ماکارونی) است که متاسفانه مقدار آن از حد مجاز بین‌المللی، بیشتر گزارش شده است. گنوتن صنعتی سرطان‌زا است و ایجاد یبوست و زخم‌های روده‌ای می‌کند.
9-برنج سفید
به گزارش پارسینه، برنج سفید که پر مصرف‌ترین اقلام سفره ایرانی شده است، بسیار مضر است! برنج سودازاست وخون را به شدت غلیظ می‌کند. برنج یبوست‌زاست و یبوست مادر تمام بیماریهاست. برنج موجب بروز سُده یا انسداد در مجاری ادراری، کانال نخاعی، انسداد عروقی، ایجاد سنگ صفرا و سنگ کلیه می‌شود........

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 21:38  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

خوشبختی، نامه یی نیست كه یكروز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد.

خوشبختی ، ساختن عروسك كوچكی ست از یك تكه خمیر نرم شكل پذیر...
به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛

اما یادت باشد كه جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه از هیچ چیز دیگر...
خوشبختی را در چنان هاله یی از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده ی ادراك ناپذیر فرو نبریم كه خود نیز در شناختنش گم شویم...
خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است كه در سرای تو پیچیده است

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 12:20  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

آن بالا كه بودم، فقط سه پيشنهاد بود. اول گفتند زني از اهالي جورجيا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه اي در سواحل فلوريدا داشته باشيم. با يك كوروت كروكي جگري. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگي سرطان سينه ميگرفت. قبول نكردم. راست اش تحمل اش را نداشتم. بعد موقعيت ديگري پيشنهاد كردند : پاريس خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتي گفتند يكي از آنها نه سالگي در تصادفي كشته ميشود. گفتم حرف اش را هم نزنيد. بعد قرار شد كلوديا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توي محله هاي پايين شهر ناپل زندگي كنيم. توي دخمه اي عينهو قبر. اما كسي تصادف نكند. كسي سرطان نگيرد. قبول كردم. حالا كلوديا- همين كه كنارم ايستاده است - مدام مي گويد خانه نور كافي ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، يخچال خالي است. اما من اهميتي نميدهم. مي دانم اوضاع مي توانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف. كلوديا اما اين چيزها را نمي داند. بچه ها هم نميدانند.
پرسه در حوالی زندگی، روایت مصطفی مستور، انتخاب عکس کیارنگ علایی
عکس از مارسین گورسکی- Marcin Goroski- از لهستان - صفحه 7همین کتاب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 19:49  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.

هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.

یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.

از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی،
اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.

وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:
"برای چه می خواهید بدانید؟"

هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.

وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره
بدست آورده ای.

هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.

راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.

شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.

سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "

هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.

هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.

وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.

در حمام آواز بخوان.

در روز تولدت درختی بکار.

طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.

ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

شیر کم چرب بنوش.

هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.

فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 19:44  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

اگر اخيرا براي اهداي خون به سازمان انتقال خون مراجعه کرده باشيد،در کمال تعجب متوجه مي شويد که در کنار سوالا تي مثل ارتباطات جنسي،سفر به کشورها يا مناطق خاص (مثل تايلند، عراق،...) يا اعمال جراحي و دريافت خون اهدايي، سوال جديدي به ليست اضافه شده است تحت عنوان: آيا در چند ماه گذشته آندوسکوپي انجام داده ايد؟!
چرا انجام اندوسکوپي اينقدر پروسه پُرريسکي شناخته شده است؟
چرا احتمال مي رود که کسي که اندوسکوپي کرده، مي تواند ناقل ويروس هايي مثل هپاتيت B و HIV (بيماري ايدز) باشد تا حدي که از پذيرش خون ايشان به عنوان خون سالم خودداري مي گردد؟
سعيد اميري کارشناس تجهيزات پزشکي دو دليل اصلي را براي اين امر مطرح مي کند اول اين که دستگاه هاي اندوسکوپي لازم است به طور صحيح و دقيق، شستشو و ضدعفوني گردندکه متاسفانه به خاطر مشکلات ذيل اين امر ندرتا در ايران انجام مي شود:
- تراکم بيمار و عدم فرصت کافي براي انجام شستشو و ضدعفوني بين دو بيمار
به ويژه در بيمارستان هاي دولتي- دانشگاهي و بيمارستان هاي تامين اجتماعي و حتي بيمارستان هاي نظامي.توضيح اين که يک سيکل کامل شستشو و ضدعفوني حداقل 15 دقيقه به طول مي انجامد.
- ترس پزشکان از خراب شدن دستگاه ها به دليل شستشو و ضدعفوني مکررو هزينه هاي تعميرات ناشي از آن
- عجله پزشکان براي انجام سريع تر بيماران و تمام شدن کارشان و مراجعه به مطب يا بيمارستان ديگر
- دستي بودن اکثر شستشو ضدعفوني ها و عدم استفاده از ماشين هاي شستشوي اتوماتيک و يا استفاده از محلول هاي ضدعفوني نامناسب و ضعيف علت دوم اين است که در حين انجام اندوسکوپي، معمولا از يکسري ابزار براي نمونه برداري،تزريق دارو بداخل بافت معده يا روده، برش پوليپ ها و...
استفاده مي شود که به دليل تماس مستقيم با بافت، خون و مخاط بيماران به شدت آلوده بوده و مي تواند هر گونه ويروس، آلودگي عفوني و ميکروبي را از بيماران قبلي به بعدي ها منتقل کند. ريسک بالا ي اين گونه ابزارها(به دليل وارد شدن به داخل بافت بيمار)در حدي است که لا زم است به صورت استريل براي بيماران استفاده گردند.
اين کارشناس تجهيزات پزشکي افزود; ابزارهاي اندوسکوپي دو دسته اند:
الف- يکبار مصرف(غيرقابل ضدعفوني و غيرقابل استريل مجدد کردن) که نبايد براي 2 بيمار استفاده شوند.
ب- چند بار مصرف(قابل اتو کلا و شدن و استريل شدن) ابزارهاي يکبار مصرف معمولاداراي طراحي ساده بوده و از مواد اوليه بسيار ارزان توليد مي شود به طوري که بيماران بتواننداز عهده پرداخت هزينه هاي آن برآيند. ابزارهاي چند بار مصرف معمولا طراحي پيچيده تري داشته و از جنسي است که قابليت استريل شدن و تحمل دماي بالاي اتوکلا و(وسيله اي که ابزارهاي پزشکي را با دما و فشار بالا استريل مي کند) را داشته باشد.
وي با تاکيد بر اين که: طبق دستوالعمل هاي بهداشتي و کنترل عفونت،کليه ابزارهايي که با بافت و خون بيماران در تماس هستند، لازم است يا قابل استريل شدن باشند(که متاسفانه در ايران تقريبا براي ابزارهاي اندوسکوپي انجام نمي شود)و يا از نوع يکبار مصرف استفاده شوند افزود: متاسفانه در کشور ما اين ابزارهاي ارزان قيمت بارهاو بارها استفاده مي شوند و در بهترين حالت فقط به يک ضدعفوني ساده و کوتاه و البته ناکافي و ناقص بسنده مي شود.
( به دليل نوع طراحي اين گونه ابزارها، خون و مخاط طوري به داخل آنها نفوذ مي کندکه قابل پاک شدن نيست و لذا ضدعفوني کردن ابزار عملا بي فايده و بي اثر است)و اين بي توجهي ها توسط افرادي (پزشکان و پرستاران) انجام مي پذيرد که به خوبي از نتيجه کار خود و فاجعه بعد آن خبر داشته ولي به راحتي اين کار را انجام مي دهند.
وظيفه همه ما اطلا ع رساني به همه هموطنان است تا خودشان مراقب سلامتيشان باشندتا افراد سودجو يا اهمال کار در هر لباسي نتوانند از بي اطلا عي مردم سواستفاده کرده و سلامتي ايشان را به خطر بيندازند.اين کارشناس تجهيزات پزشکي در پايان 2 پيشنهاد را به بيماران مطرح کردو گفت: اگر براي اندوسکوپي معده (يا کولونوسکوپي روده و يا برونکوسکوپي ريه )به پزشک يا بيمارستاني مراجعه نموديد: اولا : مطمئن شويد که دستگاه به خوبي شستشوو ضدعفوني شده باشد. حتما لا زم است دستگاه بين 10 تا 20 دقيقه( بسته به نوع محلول)در محلول به طور کامل غوطه ور باشد. لذا اگر در آن بيمارستان (يا مطب) يک دستگاه باشد،مريض ها نمي توانند با فاصله 6 - 5 دقيقه از هم اندوسکوپي شوند!اگر شک داشتيد مي توانيد از پرستار بخواهيد که دستگاه غوطه ور شده در محلول را به شما نشان دهد تا خيالتان راحت شود. ثانيا: مطمئن شويد که ابزاري که براي شما استفاده مي شود( اعم از پنس نمونه برداري، سوزن تزريق و...) استريل باشند.اگر از انواع يکبار مصرف استفاده مي شود، لازم است از بسته بندي هاي استريل نوباز شوند که مطمئن ترين حالت است. اگر از نوع چند بار مصرف استفاده مي شوند،يا توسط دستگاه استريل شده اند( مطمئن تر از استريل با محلول) که باز هم لازم است داخل بسته بندي هاي مخصوص باشند و هنگام مصرف باز شوند و يا توسط محلول ضدعفوني شده است که لا زم است مدت طولاني( بين 1 تا 10 ساعت) داخل محلول بوده باشند.
اين حق شماست که نسبت به سلامتي خود حساس و نگران باشيد و از پرستار بخش اندوسکوپي و يا پزشک بخواهيد که دستگاه ضدعفوني شده، ابزار و بسته بندي آن رابه شما نشان دهد و اطمينان خاطر شما را جلب نمايد.
پرستارها تقصير را گردن دکترها مي اندازند که وقت لا زم را براي ضدعفوني کردن دستگاه در اختيار قرار نمي دهند و يا به خاطر کم کردن هزينه ها و افزايش درآمد از شستشو و ضدعفوني صحيح دستگاه ها و استريل کردن ابزارها و يا دور انداختن ابزار يکبار مصرف مصرف شده جلوگيري مي کنند.
دکترها هم تقصير را گردن وضعيت اقتصادي بيمارستان، بضاعت کم بيماران(کم کردن هزينه بيمار)اهمال کاري پرستاران، تراکم زياد بيمار و حتي پايين بودن تعرفه هاي پزشکي! مي اندازند.
ضمن هشدار به مراکز درماني: شستشو و ضدعفوني نکردن صحيح دستگاه هاي اندوسکوپي، استفاده مکرر از ابزارهاي يکبار مصرف براي تعداد زيادي بيمار، استريل نکردن ابزارهاي چند بار مصرف با دستگاه هاي ويژه(دستگاه هاي استريل)و استفاده از محلول هاي ضدعفوني قوي در زمان طولاني(بستگي به محلول مورد استفاده بين 1 تا 10 ساعت) جنايت در حق بيماران است و مسووليت اين کار با پزشک، پرستار، مسوولين، کنترل عفونت بيمارستان،مسوولين بيمارستان، مسوولين وزارت بهداشت است، چه خود را به بي خبري بزنند و چه نزنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 19:26  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 


 

 

 


 
 
 به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید
ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !

به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!

به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد

به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !

سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .

به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم ...
به سلامتی پدر و مادرها

پدرم هر وقت میگفت "درست میشود" ... تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری

پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند !
 
 به سلامتی هرچی پدره

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 16:3  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

قوانين زندگي..حتما بخونید

قانون يكم: به شما جسمي داده مي‌شود. چه جسمتان را دوست داشته يا از آن متنفر باشيد،
بايد بدانيد كه در طول زندگي در دنياي خاكي با شماست.

 قانون دوم: در مدرسه‌اي غير رسمي و تمام وقت نام‌نويسي كرده‌ايد كه "زندگي" نام دارد. در اين مدرسه هر روز فرصت يادگيري دروس را داريد. چه اين درس‌ها را دوست داشته باشيد چه از آن بدتان بيايد، پس بهتر است به عنوان بخشي از برنامه آموزشي برايشان طرح‌ريزي كنيد

قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآيند آزمايش است، يك سلسله دادرسي، خطا و پيروزي‌هاي گهگاهي، آزمايش‌هاي ناكام نيز به همان اندازه آزمايش‌هاي موفق بخشي از فرآيند رشد هستند

قانون چهارم: درس آنقدر تكرار مي‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشكال مختلف آنقدر تكرار مي‌شوند، تا آنها را بياموزيد. وقتي آموختيد مي‌توانيد درس بعدي را شروع كنيد، بنابراين بهتر است زودتر درس‌هايتان را بياموزيد

قانون پنجم: آموختن پايان ندارد. هيچ بخشي از زندگي نيست كه در آن درسي نباشد. اگر زنده هستيد درس‌هايتان را نيز بايد بياموزيد

قانون ششم: قضاوت نكنيد، غيبت نكنيد، ادعا نكنيد،سرزنش نكنيد،تحقيرو مسخره نكنيد، وگرنه سرتون مياد. خداوند شما را در همان شرايط قرار مي‌دهد تا ببيند شما چكار مي‌كنيد.

قانون هفتم: ديگران فقط آينه شما هستند. نمي‌توانيد از چيزي در ديگران خوشتان بيايد يا بدتان بيايد، مگر آنكه منعكس كننده چيزي باشد كه درباره خودتان مي‌پسنديد يا از آن بدتان مي‌آيد.

قانون هشتم: انتخاب چگونه زندگي كردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نياز را در اختيار داريد، اين كه با آنها چه مي‌كنيد، بستگي به خودتان دارد.

قانون نهم: جواب‌هايتان در وجود خودتان است. تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه نگاه كنيد، گوش بدهيد و اعتماد كنيد.

قانون دهم : خيرخواهِ همه باشيد تا به شما نيز خير برسد..

...

اما ...

گاهی لازم است… که...
لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!
لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!
لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟
 
لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی ،
با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی
 
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی
که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟!
زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 14:41  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 14:18  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی  

معنا و مفهوم هنر

شهید آوینی در تبیین معنای هنر می نویسد: «در زبان ما، هرگز هنر به معنایی که این روزها مصطلح است، به کار نمی رفته است. ارباب هنر، ارباب کمال بوده اند...؛ حال آن که هنر در معنای اصطلاحی آن، نه به مفهوم کمال و فضیلت، بلکه به مجموعه مساعی خاصی اطلاق می گردد که توسط جماعت هنرمندان و منتزع از سایر مظاهر حقیقت در حیات بنی آدم انجام می شود... قدما هنر را به همین مفهوم به کار می برده اند و اگر می گفته اند «عیب مبین تا هنر آری به دست» هنر را مفهومی در مقابل عیب و به معنای کمال و فضیلت اعتبار می کرده اند. مفهوم اصطلاحی هنر، در این قرن اخیر باب شده است.

زبان هنر

شهید آوینی در توصیف زبان هنر می نویسد: «زبان هنر، زبان قرب و شهود است». «هنرمند رازدار خزاین غیب است و زبان او، زبان تمثیل و تمثل است. پس باید رمز و راز ظهور حقایق متعالی و کیفیت حضور و ظهور امر قدسی را در جهان بشناسد. او باید با بصیرت قلبی، راز تمثل حقایق ملکوتی را بیابد و این یافتن، به معنای علم پیدا کردن نیست. به زبان روان شناسی امروز، این یافتن، لزوما با خودآگاهی نیست؛ بلکه روح هنرمند باید منزل نزول ملائکه ای شود که واسطه الهام رموز غیبی به قلوب و اذواق هستند. قلب هنرمند باید جلوه گاه حسن و بهاء حضرت حق باشد و آیینگی نیز بداند

هنر، تفکر و عرفان

شهید آوینی در تبیین ارتباط هنر با عرفان و تفکر می نویسد: «هنر از لحاظ مضمون و محتوا، عین تفکر و حکمت و عرفان است و تنها در نحوه بیان و تجلی از آنان متمایز می شود. مایه اصلی هنر نیز عشق وعرفان است. مسیحای عشق است که روح شیدایی در پیکر هنر می دمد و اگر نباشد این روح، هنر نیز جز جسد مرده بیش نیست». و در جایی دیگر می نویسد: «شایسته است که هنرمندان، خود را در این آینه عبرت بنگرند، مبادا که برای هنر شأن استکمالی مستقل از دین و کمال و فضیلت و حکمت و فرزانگی قائل شوند؛ و اگر نه، این طمع خام آنان را خواهد فریفت که عکس رخ یار را در آیینه جام، جمال خویشتن انگارند و دل در این عکس منعکس ببازند و هنرشان حجاب اکبر شود. حجاب اکبر، هنری است که تعلق خویش را به آن میثاق ازلی و عهد الست انکار کند.

منشأ هنر

شهید آوینی در معرفی منشأ هنر می نویسد: «انسان در فطرت خویش دارای شعور باطنی نسبت به حقیقت عالم است که ما آن را شعور باطن می خوانیم. این شعور باطن، دارای پیوندی بی واسطه و مستقیم با حقیقت کلی عالم است و از آن جا که حقیقت عالم وجودْ مطلق کمال و جمال است، انسان دارای شعور فطری نسبت به کمالات و فضایل و زیبایی هاست. هنر نیز از همین پیوند ذاتی انسان با حقیقت عالم وجود و با روح کلی عالم منشأ می گیرد؛ همان گونه که عبادت و پرستش نیز از همین پیوند ذاتی با حقیقت کلی برمی خیزد. ... احساس انسان در برابر طلوع و غروب خورشید، در برابر وزش نسیم در لابه لای برگ های درختان، در برابر گل ها و در برابر تجلیات فصول مختلف در طبیعت، احساس انسان در برابر آسمان پرستاره و...، تجلیات احساس مختلفی است که در روح انسان در برابر حقیقت واحد ظهور و بروز پیدا می کند.

هنر چیست؛ هنرمند کیست؟

شهید آوینی، هنر واقعی را با الهام گیری از معارف اسلامی، آن چنان توصیف می کند که با فطرت و حقیقت انسانی در هماهنگی کامل است. او می گوید: «هنر، شیدایی حقیقت است، همراه با قدرت بیان آن شیدایی، و هنرمند کسی است که علاوه بر شیدایی حق، قدرت بیان آن را نیز از خداوند متعال گرفته است. هر یک از این دو ـ شیدایی حق و قدرت بیان ـ اگر نقص داشته باشد، اثر هنری خلق نمی گردد. ... اصل لازم شیدایی حق است و قدرت بیان، شرط کافی است». ایشان در جایی دیگر می نویسد: «هنر، یاد بهشت است و نوحه انسان در فراق. هنر زبان غربت بنی آدم است در فرقت دارالقرار و از همین روی، همه با آن انس دارند چه در کلام جلوه کند، چه در لحن، و چه در نقش؛ ... اُنسی دیرینه به قدمت جهان. هنر، زبان بی زبانی است و زبان هم زبانی.

وظیفه هنرمند موحد

شهید آوینی در اشاره به مسئولیت خطیر هنرمند متعهد و موحد می نویسد: «هنرمند موحد، گذشته از آن که باید جهان را به مثابه نشانه ای برای حق ببیند و به تبعیت از این تعهد، هنر او نیز رو به بالا بیاورد و به حقایق متعالی اشاره داشته باشد، باید زبان سمبولیک اشیا را با توجه به این حقیقت پیدا کند که هر شی ء در واقع آیت و نشانه حق است و از وجه خاصی به حق اشاره دارد و این اشارات نیز با یکدیگر متفاوت است

هنر غربی

اندیشمند فرزانه، شهید سید مرتضی آوینی در معرفی ویژگی های هنر رایج امروزی غرب می نویسد: «هنر غربی حدیث نفس است؛ نه حدیث شیدایی حق. هنر غرب بیان خودپرستی انسان امروز است، هنری شیطانی است ؛ حال آن که هنر حقیقی، حدیث شیدایی حقیقت است». هم چنین در جایی دیگر می خوانیم: «در عالم ظاهر، آفاق سِحر و معجزه خیلی به یکدیگر شبیه هستند. جادوگران نیز با سحر و جادو ظاهرا کاری شبیه به معجزه انبیا انجام می دهند، اما در حقیقت، فقط معجزه وجود دارد و سحر و جادو جز فریبی بیش نیست. آفاق هنر رحمانی و هنر شیطانی نیز خیلی به یکدیگر شبیه هستند، اما جز اهل حق کسی آن دو را از یکدگیر تمییز نمی دهد». ایشان در جایی دیگر می نویسد: «تمدن غربی در جستجوی بهشت زمینی است. سیر تاریخی هنر در غرب، با غایتی این چنین طی شده است و در هر یک از ادوار، قالب هایی که برای کارهنری اتخاذ شده، لاجرم مظهر همان روح تاریخی است که آن دوره را از سایر ادوار متمایز می سازد.

هنر و تعهد

شهید آوینی در رد این اندیشه که هنر و هنرمند به چیزی متعهد نیست، می گوید: «آنان که در کار هنر مدعی عدم تعهد شده اند، درست در این داعیه خویش نیندیشیده اند. اگر نه، در می یافتند که گریز از تعهد در عالم محال است». «هنرمند باید از غرض اندیشی آزاد باشد، اما در عین حال، هنر عین تعهد اجتماعی است؛ چرا که وجود انسان عین تعهد است و هنر نیز به مثابه جلوه انسان نمی تواند از تعهد فارغ باشد». «هنرمند باید اهل درد باشد و این درد نه تنها سرچشمه زیبایی و صفای هنری، بلکه معیار انسانیت است. آدم بی درد هنرمند نیست که هیچ، اصلاً انسان نیست». ایشان در جایی دیگر می نویسد: «اگر هنرمند نسبت به تاریخ و سرنوشت انسان و هویت فرهنگی خویش متعهد باشد، دیگر در پیله حدیث نفس خفه نخواهد شد. بال های پروانگی اش خواهد رست و پیله مقتضیات زمان و مکان را خواهد درید؛ چرا که انسان، هم می تواند محاط در مقتضیات زمان و مکان باشد و هم محیط بر آن ؛ انسان هم می تواند محکوم تاریخ باشد و هم سازنده آن.

هنر و آزادی هنرمند

شهید آوینی در انتقاد از برداشت غلط از آزادی در هنر می گوید: «آزادی در نفی همه تعلقات است، جز تعلق به حقیقت که عین ذات انسان است. وجود انسان در این تعلق است که معنا می گیرد و بنابراین، آزادی و اختیار انسان، تکلیف اوست در قبال حقیقت؛ نه حق او برای ولنگاری و رهایی از همه تعهدات و مقدمتا باید گفت که هنر و ادبیات نیز در برابر همین معنا ملتزم است». «آزادی هنر نباید در زیر پا گذاشتن معیارهای اخلاقی جامعه و یا توهین به مقدسات معنا پیدا کند که مع الاسف فضای سیاسی کشور، بعد از پایان ظاهری جنگ، بسیاری از مخالفان را جرأت بخشیده است که غرض ورزی ها و دشمنی های غیرمعقول خویش را با نام هنر و آزادی عرضه کنند». «آزادی هنرمند در درک تکلیف اوست، نه در نفی و طرد التزام به همه چیز

تأسف از یک پیشامد هنری

شهید آوینی، همواره به هنر متعهد و هنرمند مسئولیت شناس می اندیشید و از رواج پیدا کردن ویژگی های هنر غربی و اصول آن در بین برخی هنرمندان داخلی، در رنج بود و در این باره این گونه درد دل می کرد: «هنرمندان با رغبت فراوان حاضرند در خدمت تبلیغ صابون و پودر لباسشویی و... و آفیش فیلم های سینمایی کار کنند، اما چون سخن از صدور انقلاب و یا پشتیبانی از رزم آوران میدان مبارزه با استکبار جهانی به میان می آید، روی ترش می کنند که: نه آقا قبول سفارشْ هنر را می خشکاند! این کدام هنر است که برای پروپاگاند تجارتی فوران می کند، اما برای عشق به خدا، نه؟ آیا هنرمند با این انتخاب، نوع تعهد خویش را مشخص نکرده است؟ حال آن که آزادی حقیقی، تنها در عشق به خداست و هنر آن گاه حقیقتا آزاد می شود که غایتش وصول به حق باشد. ... هنر اگر برای هنر نباشد، برای هیچ چیز دیگری هم نباید باشد، جز عشق به خدا؛ چرا که هر تعلقی جز این، وزر و وبال و غل و زنجیری است بر گرده روح که او را به زمین می چسباند

هنر جدید و زیبایی

شهید سیدمرتضی آوینی، در تبیین حقیقت و سرچشمه هنر جدید می گوید: «هنر جدید، خاص عالم جدید است. هنر جدید، مولود تکنولوژی است. هنر جدید، هنر خواص است؛... عوام در کش نمی کنند.... آن ها که در دفاع از استقلال هنر در اوایل قرن نوزدهم فریاد برداشتند که: هنر وسیله نیست، هدف است و فایده هنر، زیبایی است و همین کافی است و زیبایی را نیز چنین تعریف کردند که: هر چیز مفیدی زشت است و تنها اشیایی حقیقتا زیبا هستند که به هیچ فایده ای نیایند، اولین گام ها را در جهت جدایی هنر از حیات انسان برداشتند و چنین شد که آثار هنری، بدون هیچ فایده اجتماعی در تبعید گاه هایی به نام موزه و گالری جمع آمدند. این ها در حالی است که هنر، عین تعهد اجتماعی است؛ چرا که وجود انسان، عین تعهد است و هنر نیز به مثابه جلوه انسان، نمی تواند از تعهدات فارغ باشد.

هنر برای هنر

شهید آوینی طرح شعار هنربرای هنر را که از سوی برخی هنرمندان که اسم مسلمانی را یدک می کشند، برای گریز از تعهد دینی و انقلابی می داند و می نویسد: «هنر برای هنر، عنوان توصیفی تلاشی است که سعی دارد هنر را بی نیاز از دین و حکمت و تعهد در خود هنر معنا کند. اما مگر این کار ممکن است؟ هنرمند امروز، از تعهد و پیام می گریزد و یا تعهد خویش را در انکار تعهد و پیام می جوید، بی آن که بداند و در این معنا اندیشه کند که آیا گریز از پیام و تعهد و انکار آن ممکن است یا خیر. هنر، عین پیام و تعهد است و انتزاع این دو از یکدیگر و انکار نسبتی که مابینشان وجود دارد، از اصلْ بی معناست و محال.... هنر برای هنر، نقابی است فریبکارانه بر چهره این معنا: هنر در خدمت خودپرستی هنرمند.... هنر برای مردم و هنر برای مردم، دو وجه از یک ابتذال واحد است.

هنر انقلاب و غرب

شهید آوینی معتقد بود ادبیات، شأنی از شئون است که انسان در آن متحقق می شود و بنابراین، همه تحولاتی که برای بشر روی خواهد نمود، خواه ناخواه در ادبیات ظهور خواهد کرد. او می گفت: «با انقلاب اسلامی، انسانی دیگر پای به عالم ظهور نهاده است که این انسان، طرحی نو در خواهد انداخت و عالمی دیگر بنا خواهد کرد و از مقتضیات این عالم جدید، یکی هم آن است که ادبیات و هنر دیگری پای به عرصه تحقق خواهد نهاد. از نظر ما، هنر انقلاب ماهیتا متمایز از آن مفهومی است که در دنیای غرب و غرب زدگان به نام هنرخوانده می شود.... هنر انقلاب، قالب و ماده هنر غربی را می گیرد و اما بدان روح و صورتی تازه خواهد بخشید و در نهایت، از لحاظ ماده و قالب کار نیز از هنر غربی تمایز خواهد یافت و در مراحل بعدی سعی خواهند کرد که در ماده هنر و قالب های آن نیز، تغییراتی متناسب با روح و عهد خاص خویش ایجاد کنند.

هنر دینی و هنر امروز

شهید آوینی در مورد حقیقت هنر دینی می نویسد: «هنر دینی، هنری است که در ذیل دین محقق شده باشد و این، حقیقتی است متمایز از آن که هنر امروز، امری مذهبی را هم چون موضوع کار خود برگزیند. هنر امروز به طور یقین هنر دینی نیست و این حکم حتی در آن جا که هنر امروز به موضوعات دینی توجه کند نیز صادق است. هنر دینی،... هنری است که قالب و صورتی دینی نیز داشته باشد.... هنر دینی، نتیجه تاریخی تقرب انسان به حقیقت مطلق است و هنر امروز، نتیجه تاریخی روی گرداندن بشر از حق و فرو افتادنش از بهشت مثالی وجود خویش.... هنر دینی، با خود بنیادی و نهیلیسم پایان می پذیرد؛ حال آن که هنر امروز، درست از همین جا آغاز می شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 14:26  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 


نشانه‎ی عکس بنیاد تعبیر و معنای عکس است. برای تعبیر عکس نیازمند نشان‎هایش هستیم. هر تعبیری را برای عکس نمی‎توان قابل قبول پنداشت. اما، یک تعبیر هم وجود ندارد؛ و در این نوشته من بنا دارم این دوگانگی را روشن کنم. نشانه هم چون یک کد ریاضی نیست که همه جا یکسان باشد. نشانه، علامتی‎ست که بیننده را با تمام دانسته‎هایش به خود می‎کشد: مجموع دانسته‎هایش از هنر و زندگی اجتماعی.

در این جا، تعبیر عکس را سخن گفتن روی تصویر فرض بگیریم. هر سخنی مدلولی دارد که نشانه نامیده می‎شود. درخت را با نشان دادن‎اش می‎توان دلیل آورد. اگر تصویر را سیاسی تعبیر می‎کنیم، باید نشانی از آن را ارایه داد وگرنه موجب سوء تفاهم‎های زیادی خواهد شد. وقتی آثار عکاسی دسته بندی می‎شوند بر مبنای همین عناصر تعبیر است: چیزی باید در اثر باشد که مبنای دسته بندی ما قرار گیرد. از این رو، آشنایی ما با نشان‎ها و مفاهیم هنری نیاز است.

برای خوانش یک اثر سواد تصویری لازم است. یک فیزیک‎دان در عرصه‎ی شعر همان اندازه بی‎سواد است که یک عکاس در موسیقی. پس، سواد دایره‎ی نامحدودی از آگاهی‎ها نیست که از همه چیز سر درآورد. واژه‎هایی که برای شاعر برجسته می‎شوند، در حوزه‎ی علوم روان شناسی بی‎اهمیت‎اند. بنابر این، برجستگی نشانه‎ها در عکس (یا واژه‎ها در متن) از فهم و سواد ما سرچشمه می‎گیرد. آن فیزیک‎دان می‎تواند از یک عکس لذت ببرد ولی دلایل خود را نمی‎تواند توضیح دهد. ولی عکاس باید بتواند دلایل عکس خوب را نشان دهد.

در عکاسی، یک مستندکار با عناصر بیش‎تری پیوند دارد تا عکاس انتزاع‎گر. چرا که عکاسی انتزاعی دارای کادری بسته بوده و نشان‎های کم‎تری در خود جای می‎دهد. پس، در درون بخش‎های عکاسی نیز تفاوت سواد یا دریافت وجود دارد.

گفتم برای دست یافتن به مدلولِ سخن‎مان به نشانه نیازمندیم و برای دریافت نشانه نیز فهمی کلی از روند هنر را لازم داریم. این همان نکته‎ی اساسی در دوگانگی گفته شده در بالاست. تصاویری که ما در ذهن خود انباشته داریم همان فهم ما از هنر است. نشانه در هنر یک کد ریاضی نیست که بالا و پایین نداشته باشد. بل که برای نمونه، درخت نشانی‎ست که انواع متفاوتی دارد. و فهم ما از درخت نسبت به سرزمین فرهنگی‎مان متفاوت است. درخت در کویر با درخت کنار خزر یکی نیست: سرسبزی چیزی‎ست که برای افراد کنار خزر خسته کننده است. حس انباشته در مردمان این مناطق از درخت یا آب تصویری متفاوت می‎آفریند. این گوناگونی سلیقه‎های هنری برخلاف علم اساس و فلسفه‎ی هنر را تشکیل می‎دهد.

از یک سو باید جلوی پراکنده گویی و برداشت‎های غلط یا سوء تفاهم‎ها گرفته شود و از سوی دیگر، از تک صدایی یا کدبندی ریاضی‎وار در هنر جلوگیری شود. از این بابت، ما وارد نقد عکاسی می‎شویم که بر روشی منطقی استوار است. نقد در واقع، سخنان روی آثار هنری را حلاجی می‎کند و سوء برداشت‎ها را روشن می‎کند. از این رو، مبنایی برای تعبیر آثار پدید می‎آید که توسط کسان زیادی در طول تاریخ هنری طرح شده است. بحث نشانه شناسی از سوی رولان بارت به صورت دانشگاهی درآمد. سوزان سونتاک، والتر بنیامین و دیگران بحث‎های شایسته‎ای از برخی مبانی و فلسفه‎ی هنر را بنیان گذاشته‎اند. مجموعه‎ی این آگاهی‎ها صورت ذهنی ما را تشکیل می‎دهد. و ما دوباره به سوژه‎های‎مان برمی‎گردیم. و عناصری در عکس‎های خود می‎گنجانیم که از این صورت ذهنی تراویده است. تراوشات ما انباشته‎های ما هستند به علاوه‎ی خلاقیت‎های فردی.

بررسی آثار عکاس باید فلسفه‎ی ذهنی او را برملا کند. یعنی، شکلی ثابت از ایده‎ی او به جهان و مردم در خود داشته باشد. و در این بررسی چنان که گفته شد، نه تک صداییِ نشانه‎ها ملاک است و نه پریشان گویی‎های مثلا ادبی. آن چه در کشور ما رواج عام دارد، حاکی از بی در و پیکر بودن سخنان روی تصاویر است. نبود ملاک و نقد در هنر عکاسی این مشکل را پیش پای ما افکنده است و کادرهای عکاسی ما تحت تأثیر آن‎ها فضاهای بسته و انتزاعی را تجربه می‎کنند و از رودررو شدن با مردم و گوشه‎های منزوی حیات باز می‎مانند.

***

عباس عطار (متولد 1323 در خاش و دانش آموخته‎ی رشتهی مطبوعات و ارتباطات در انگلستان)  از سال ۱۹۸۱ عضو آژانس مگنوم شد و از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ به مقام ریاست مگنوم درآمد. او در فرانسه زندگی می كند و در دنیا با نام عباس مگنوم معروف است. بیشترین عكس های او در زمینهی جنگ و انقلاب در بیافرا، بنگلادش، ویتنام، آفریقای جنوبی همراه با مقالاتی در مورد تبعیض نژادی در مجلات مختلف جهان چاپ شده است. عباس در سال ۱۹۸۳ به مدت سه سال به مكزیك میرود و همراه با عكاسی از این كشور كتاب «بازگشت به مكزیك» را می نویسد. وی پیش از این نیز كتاب «ایران» مربوط به وقایع انقلاب را منتشر كرده بود. از آن زمان به بعد عكسهای او از بعضی مراسم و وقایع جهانی حتی به شكل سفرنامه در قالب كتابی در میآیند كه در آنها گاهی تصویر به جای كلمات می نشیند. عطار علاقهی خاصی به مباحث مربوط به مذهب به خصوص اسلام و برخورد مذاهب و عقاید در دنیای مدرنیته دارد و بهترین و بینظیرترین عكسهایش را در این زمینه به ثبت رسانده. كتاب مصور و معروف «الله اكبر» نمونهی كاملی از عشق او به دانستن و عمیق شدن در مذهب و اعتقادات دینی مسلمانان است. كتابهای دیگر او چهرههای مسیحیت و خاطرات ایران از سال ۱۹۷۱ تا ۲۰۰۲ است.

(همه ی عکس ها از عباس عطار است)


عکاسی مستند نشان‎های قابل مشاهده‎ای دارد و در برابر آثار دیگر چندان پیچیده نیست که نیاز به کالبد شکافی داشته باشد. چنان که عباس نوشته است اجساد چهار ژنرال در کنار انقلابیون دیده می‎شود. چیزی در این عکس وجود ندارد که کشف شود. تنها چیزی که برای سخن ما جای خالی دارد آگاهی ما از ماهیت انقلاب‎ها و مذاهب به ویژه در شرق است. یکی از ژنرال‎ها نصیری‎ست که رئیس ساواک بوده است. کسی که زمانی فرمان مرگ صادر می‎کرده امروز دربند مرگ افتاده است. اگر شدیدا مذهبی باشیم چنین انتقامی را رضایت بخش خواهیم دید و اگر مطالعه‎ای در ماهیت انقلاب‎ها به دست آوریم از این تسلسل وحشتناک برای انتقام موی بر تن ما راست خواهد شد. و این عکس چیز زیادی از این‎ها را به دست نمی‎دهد. مهم‎ترین بخش تعبیر عکس بر عهده‎ی تماشاگر است. تک عکس نمی‎تواند همه چیز را بازگو کند ولی، عناصری را در خود گرد می‎آورد که نگاه بیننده را تحریک کند.

در اثر دیگر عباس، من اجزای خود را دست چین می‎کنم: کلاه کابویی، یک چیزی مثل اسکلت، سگ سیاه، درختان خشکیده، و سایه‎ها نمادهای چشم‎گیر من هستند. یک چیزی باید حدس بزنم. جایی هم چون مردمان وبا گرفته، یا مردمان کوچ کرده و یا... اما، توضیح زیر عکس‎ها ما را از گمراه شدن و مشکلات خوانش اثر رها می‎کند. من دیگر مجبور نیستم با ذره‎بین نمادهای خودم را بررسی کنم که اشتباه نکنم و یا این که، چیزی حدس بزنم که عکاس در بندش نبوده است. از این رو، عکس، کشف رمز و راز نیست که با ردیف کردن آن‎ها به موضوع دست یابم. عکاس چیزی را یافته است که به راحتی و سادگی تمام در اختیار تماشاگر می‎گذارد. توضیح اثر مرا در چند و چون وقایع قرار می‎دهد:

MEXICO. State of Guerrero.Village of San Augustin de Oapan.A bull's head after slaughter, a hungry dog, a hat on a pole.1983.

در تصویر بالا، نمادها را با توضیح عکاس پیوند می‎زنیم. این گونه نمادگرایی از آن روست که عکاس درصدد انتقال «تفسیر» خود است ولی صورت مشخصی از آن دیده نمی‎شود: «تفسیری» که فضای بازی از تعبیرها را در خود دارد.

 

سه زن و یکی آمریکایی. چهره‎های خندان و پوشش آنان نشان عمده‎ی ما برای سخن گفتن با اثر عباس است. تجربه‎ای که از جنگ آمریکا در عراق داشتیم تصاویری گوناگون برای ما می‎آفریند. اما، این گونه هم نشینی پیام دیگری برای ما می‎دهد: ای بسا هندو و ترک هم زبان/ ای بسا دو ترک چون بیگانگان. نگاهی به جریان‎های اخیر پس از انتخابات در کشورمان معنای این سخن را برجسته‎تر می‎کند. این گره‎های معنایی بسته به آگاهی تماشاگر باز می‎شوند.

عمده‎ترین چیزی که از عکس می‎توان در یافت این است که، این زن مسلح آمریکایی برخورد خشنی با مردمان بی‎سلاح ندارد. فاصله‎ی چندین هزار کیلومتری بین‎شان، فاصله‎ی روانی و عاطفی نیست و مشغله‎ی کاری ارتباطی با بیگانه بودن‎شان ندارد. و من می‎افزایم، در حالی که برخی نظامیان کشورم می‎تواند برخورد خشنی با زنان‎مان داشته باشد.

سه روحانی از پشت سر. توجهی که آنان فقط به یک سو دارند و ارتباط نصفه- نیمه با افراد غیر روحانی تعبیر عمده‎ی اثر عباس است. این تصاویر بنابر موضوع خود کادر ساده‎ای برمی‎گزینند. هر سه اثر در متن موضوع قرار دارند و نیازی به نمادگرایی ندارد. نمادگرایی وضعیت استنادی اثر را به سود اثری انتزاعی و گسیخته از اجتماع تغییر می‎دهد. از این رو، موضوع نشان دهنده‎ی نوع کادر بندی و ترکیب بندی ماست. نور باز تابیده از دیوار مقابل و سیاهی پشت سر روحانیون توجه یک سویه‎ی آنان را تقویت می‎کند. من در تعبیر این اثر گرچه سخن فراوانی از تجربه‎های خودم می‎توانم فراهم آورم، ولی نشانی در اثر نخواهد داشت. در این صورت، خاستگاه روایت من این اثر خواهد بود.

فلسطین برای ما نام آشنایی‎ست به ویژه پس از انقلاب. تعبیرهای سیاسی گوناگون و نظرهای مختلفی برای پشتیبانی از مردم فلسطین در کشور ما وجود دارد. هر نگاه و نظری نسبت به قضیه‎ی فلسطین در تعبیر این اثر نقش خواهد داشت. عناصر مهم ما عبارت‎اند از: جوانان فلسطینی، ستون‎ها، جنازه و مسجد الاقصی. از این رو، تعبیر من عبارت خواهد بود از این که، قدس بر شانه‎ی جنازه‎هایش کشیده می‎شود (یا استوار است). «جوانان بر افروخته‎ای که سنگینی آن را سال‎ها بر دوش گرفته‎اند» گفتاری‎ست که نشانی از آن در اثر دیده نمی‎شود و این از تجربه‎ی من برمی‎خیزد.

شاید این تعبیر چندان با نگاه عکاس همراه نباشد. و شاید نزدیکی کمی با آن داشته باشد. این نشان دهنده‎ی این است که من تا چه اندازه در جریان‎ها و حوادث فلسطین و اسراییل قرار گرفته‎ام. اما عکس نیز با انتخاب زاویه و ترکیب خود حساسیت مرا نسبت به موضوع قدس افزایش می‎دهد. عناصر به کار رفته در اثر نگاه مرا برانگیخته می‎کند.

مراسم عاشورای حسینی در بیروت. نشان زیادی در اثر نداریم ولی همین دو نشان عمده حس انسانی مرا برمی‎انگیزد. نوشته‎ی بالای کادر از کودک یک قربانی درست کرده است. نقش قربانی در دین اسلامی ما چندین سال تمام در اذهان ما باقی مانده است. و شکل‎های گوناگون آن در مراسم دینی دیده می‎شود. آن چه مرا به چنین تعبیر و گزینش اثر واداشته است از جهان بینی دینی من برمی‎خیزد. فلسفه‎ی قربانی کردن با حماسه‎ی حسینی در نظر من گره‎هایی دارد که با دیدن این اثر احساس هم دردی می‎کنم. ولی چیز زیادی هم نگفته‎ام که با عاشقان چنین قربانی اختلاف روشنی داشته باشم.

اگر آخرین کلمه‎ی دعا «القربا» باشد در این صورت، تعبیر من که «القربان» خوانده‎ام اشتباه خواهد بود.

خلیل غلامی

فراموش خانه احسان قنبری فرد خواندنی است ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 10:20  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

شكر

می دانیم که همه از اطلاعات داده شده در زمینه سلامتی مورد علاقه و توجه خواننده ها ست. می دانیم که برای خیلی هااهمیت دارد چه می خورند تا جایی که هر نوع سم را چنانچه لذیذ باشد با ولع نخواهند خورد و وقتی هم برای خواندن این تحقیقات خواهند گذاشت. ما هم اهمیتی می دهیم که شما چه می خورید .مقصود از نوشتن این نکات مهم فقط انجام وظیفه و آسایش وجدان است و این که اگر کسی واقعا نیاز داشته باشد استفاده کند.
در زیر به اختصارمشکلاتی را که شکر برای بدن انسان ایجاد می کند می نویسم:
۱- شکر سیستم ایمنی بدن را از کار می اندازد. پس از هر بار مصرف محصولات شکردار گلبولهای سفید بدن (نوتروفیلها) از کار می افتند و تا ۲ الی ۵ ساعت بدن کاملا آماده آلوده شدن به هر نوع ویروس یا باکتری خواهد بود. طبق تحقیقات پس از هر بار خوردن چیزی شیرین سیستم ایمنی بدن تا ۷۵٪ کارایی خود را از دست می دهد و این دقیقا بهترین زمان برای فعال شدن میکروبها و ویروسها است.
۲-شکر تعادل مواد معدنی بدن را بر هم می ریزد. چرا ؟ شکر ماده ای است فاقد ویتامین- فاقد مواد معدنی و فاقد فیبر. شکر ماده ای زائد است که بدن انسان قادر به هضم و جذب آن نیست از این رو برای اینکه ساختار ملکولی شکر شکسته شود بدن مجبور است از مواد معدنی محلول در بدن مصرف کند تا بتواند شکر را هضم کند . در نتیجه تعادل عناصر معدنی مثل کلسیم- منیزیوم و پتاسیم و سدیم و...بر هم می ریزد.
۳-شکر سبب ترشح بیش از اندازه هورمون آدرنالین در بدن می شود. احساس اضطراب بیش از اندازه - آشفتگی و بد خلقی از نتایج آن هستند.
۴-شکر سبب بی حوصلگی است و کسانی که شکر مصرف می کند به هیچ عنوان میلی به ورزش کردن و فعالیت های بدنی ندارند.
۵-شکر در کودکان سبب کاهش هوش و پایین آمدن نمره های درسی است.
۶-برخلاف آنچه پزشکان به شما می گویند خوردن چیزهای چرب تری گلیسیرید را بالا نمی برد بلکه این خوردن شکر است که تری گلیسیرید را بالا می برد !
۷-شکر باعث ضعف سیستم دفاعی بدن در برابر کلیه بیماریها میگردد.
۸-شکر به کلیه ها آسیب می زند. عامل اصلی ایجاد سنگ کلیه مصرف شکر است.
۹- عامل اصلی سنگ مثانه مصرف شکر است.
۱۰-بر خلاف تصور همگان این شکر است که کلسترول بد خون LDL را به شدت بالا می برد و کلسترول خوب را پایین می آورد و در کل سبب بالا رفتن کلسترول می شود. این روغن حیوانی نیست که کلسترول را بالا می برد.
۱۱-شکر مقدار عناصر کروم و مس بدن را کاهش می دهد.
۱۲-شکر در جذب شدن کلسیم و منیزیوم اختلال ایجاد می کند. یعنی اگر لیوان شیر خود را با کیک یا شکلات میل می کنید هیچ کلسیمی در استخوانهای شما ذخیره نخواهد شد!
۱۳-شکر عامل اصلی سرطان از جمله سرطانهای سینه و پروستات و کلون و رکتوم است.
۱۴-شکر مقدار گلوکز خون را بی جهت افزایش می دهد.
۱۵-شکر باعث ضعیف شدن بینایی است.
۱۶-شکر باعث باریک شدن رگهای خونی و در نهایت سکته می شود.
۱۷- شکر باعث ترش کردن معده است. برخلاف تصور عامه که وقتی ترش می کنند چیزی شیرین می خورند تا آن را رفع کند!
۱۸- شکر ریسک مبتلا شدن به بیماریهای قلبی را زیاد می کند.
۱۹- پیر شدن زود هنگام بدن - سفید شدن موها و چین و چروک پوست به دلیل مصرف خوراکیهای شیرین است نه مصرف گوشت و پروتئین!
۲۰-شکر سرعت اعتیاد به الکل و میل به اعتیاد به مواد مخدر را زیاد می کند.
۲۱-شکر تنها عامل پوسیده شدن دندانهاست یعنی اگر شکر مصرف نشود کسی به دندانپزشک نیاز نخواهد داشت.
۲۲-شکر عامل اصلی چاق شدن است.
۲۳- شکر عامل آرتروز مفاصل است. کسانی که آرتروز دارند و مواد شیرین زیاد می خورند روز به روز بدتر می شوند.
۲۴-یکی از عوامل اصلی بیماری آسم مصرف شکر است.
۲۵-شکر باعث آپاندیسیت می شود.
۲۶-شکر عامل اصلی پوکی استخوان است. چگونه؟ شکر ماده ای زائد است که فاقد هر گونه ویتامین یا مواد معدنی است و بدن قادر به هضم و جذب آن نیست. از این رو سلولها مجبور هستند برای شکستن ملکولهای شکر از املاح کلسیم و منیزیوم ذخیره در استخوانها استفاده کنند. هر چه بیشتر چیزهای شیرین مصرف شود کلسیم بیشتری از استخوانها خارج شده و در فرایند هضم شکر مصرف می شود. در نهایت استخوانها بعد از چند سال پوک می شوند. دلیل اصلی خرابی دندانها نیز همین است. کلسیم از دندانها استخراج شده و دندان به مرور پوسیده و خراب می شود. مصرف شیر در این هنگام سودی ندارد مخصوصا اگر همراه کیک و شیرینی باشد.
۲۷- شکر آب بذاق دهان را اسیدی می کند که برای دندانها ضرر دارد.
۲۸-شکر میزان ترشح هورمون رشد را کم می کند. جوانان کوتاه قد نتیجه مصرف شکر هستند.
۲۹- شکر عامل اصلی بالا رفتن فشار خون است.
۳۰-شکر ساختار پروتئین ها را به هم می ریزد در نتیجه بدن قادر به جذب آنها نخواهد بود.
۳۱- آلرژی به غذاهای گوناگون نتیجه مصرف شکر است.
۳۲- ایجاد اگزما در کودکان از عواقب مصرف شکر است.
۳۳- آب مروارید بر اثر مصرف شکر به وجود می آید.
۳۴- بزرگترین خطری شکر این است که ساختمان DNA را می شکند و آن را تغییر می دهد که در نتیجه سلولها سرطانی می شوند.
۳۵-شکر سبب تولید رادیکالهای آزاد در خون و افزایش ریسک سرطان است.
۳۶- شکر فعالیت هورمونها را بر هم میزند.
۳۷-مصرف شکر انعطاف پذیری ماهیچه ها و اندام بدن را کم می کند به طوریکه با کوچکترین حرکت ورزشی عضلات منقبض می شوند و درد می گیرند.
۳۸- شکر سبب افزایش تقسیم سلولهای کبد و سرطان کبد می شود.
۳۹-شکر مقدار چربی کبد را زیاد می کند.
۴۰- شکر اندازه کلیه ها را بزرگ می کند.
۴۱-اختلال در کار پانکراس از اثرات شکر است.
۴۲- عامل یبوست و خشکی روده شکر است.
۴۳- سردردهای بی موقع و بی دلیل و میگرن بر اثر مصرف چیزهای شیرین است.
۴۴-شکر امواج مغزی دلتا- آلفا و تتا را زیاد می کند که در نتیجه این افزایش قدرت تمرکز و تصمیم گیری در انسان از بین می رود.
۴۵- عامل اصلی افسردگی شکر است. مردم عامی تصور می کنند با خوردن چیزی شیرین روحیه شان شاد خواهد شد در حالیکه کاملا بر عکس است. شادی حاصل از خوردن شیرینی به خاطر اعتیادی است که به آن دارید و با خوردن آن آرامش می یابید اما در روحیه و امواج مغزی شما اثر متضاد دارد.
۴۶- شکر ریسک بسته شدن رگهای خونی را زیاد می کند.
۴۷-وحشتناکترین بیماری قرن یعنی آلزایمر که با حواس پرتی های کوچک شروع می شود بر اثر مصرف شکر به وجود می آید. این به آن معناست که تا ۲۵ سال دیگر نیمی از جمعیت میانسال کره زمین آلزایمر خواهند داشت و مرگ زجرآوری در انتظارشان است.

عکس هدیه بهاری است به شما و باموضوع مرتبط نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 9:47  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

در طبیعت چیزی بجا نگذاریم جز رد پا

 از همه خوانندگان عزیز درخواست می کنم که به ابتکار خود ، در تمام مسیر های طبیعت گردی ، ضمن اقدام به پاک سازی ، به گفتگو با مردم بپردازند و آنان را به موضوع حساس کنند تا همه به هم یادآور شویم که کوهستان و طبیعت جای رها کردن زباله نیست ! 

ما زمین را از پدرانمان به ارث نبرده ایم

بلکه از آیندگان فعلا به امانت گرفته ایم

بنابراین لازمه امانت داری از طبیعت ، پاکیزه نگه داشتن و جلوگیری از تخریب آن است .

برکسی پوشیده نخواهد بود که عوامل بسیاری مانند انباشت زباله، معدن کاوی ، چرای بی رویه دام ، جاده سازی و  ویلا سازی و ... هر روزه موجبات تخریب اکوسیستم محیط های کوهستانی را فراهم نموده و نتایجی به جز انقراض گونه های گیاهی و جانوری ، فرسایش ذخایر ژنتیکی ، آلودگی و کاهش منابع آبی و خاکی و ... در پی نداشته است . در چنین شرایطی ، پاکسازی ، حفاظت و نگهداری از محیط های کوهستانی ، به یک ضرورت مبرم و اساسی تبدیل شده است .

بدین منظور همه دوستداران طبیعت کوهستان در بیشتر نقاط جهان ، در روز جهانی پاکسازی کوهستان ،  اقدام به پاکسازی محیط های کوهستانی می نمایند .

امروزه کم و بیش در هر مجلس و محفلی که بنشینی صحبت از فرهنگ و فرهنگ سازی بسیار است . اما خطاب به دوستانی که در این باب زیاد سخن بر زبان می آورند باید گفت :

فرهنگ سازی در همه ابعاد آن در یک جامعه، تنها با حرف زدن، مقاله نوشتن و یا سمینار گذاشتن انجام نمی شود . البته موارد مذکور لازم هستند ولی به هیچ وجه کافی نمی باشند . فرهنگ سازی با تلاشی بی وقفه و اقدامات عملی مستمر و نه از بالا به پایین بوجود می آید .

اگر خودمان و در بین خودمان و اطرافیانمان گامی برنداریم چه بسا میراثی از خود برای نسلهای بعدی بجا خواهیم گذاشت که جز سرزنش آنها دستاورد دیگری برایمان به دنبال نخواهد داشت .

در طبیعت چیزی بجا نگذاریم جز رد پا

اگرچه کوهها و طبیعت بکر ایران با مشکلات بسیاری روبرو هستند که ابعاد عظیم و فاجعه بار این گرفتاری ها، گاه موثر بودن کارهایی مانند جمع آوری چندکیسه زباله و نوشتن چند یادداشت و بر زبان راندن چند جمله را در پرده ی شک قرار می دهد ، با اینحال اما ، نباید تردید کرد که اگر این کارهای بظاهر کوچک ( که اگر همه هم انجام دهند ، کوچک هم نیستند ) نبود ، احساس مسئولیت در نیادلودن کوه ها  و طبیعت بسیار کم تر ، و وضع کوهستان ها و طبیعت ما بسی خراب تر از امروز بود و چه بسا که مسیر های  کوهستانی و پر رفت و آمد به کلی بدل به زباله دان شده بود .

پاک سازی مسیرهای طبیعت گری و کوه پیمایی از زباله ،  بخشی از کار بزرگ تر حفاظت کوهستان و طبیعت و جلوگیری از تخریب آن است . از همه خوانندگان عزیز درخواست می کنم که به ابتکار خود ، در تمام مسیر های طبیعت گردی ، ضمن اقدام به پاک سازی ، به گفتگو با مردم بپردازند و آنان را به موضوع حساس کنند تا همه به هم یادآور شویم که کوهستان و طبیعت جای رها کردن زباله نیست !  تردیدی نیست که با این کار ، می توان  پاره ای نظرات مردم را به دست آورد و گاهی از آنان چیزهایی نیز یاد گرفت  .

به علاوه فعالیت آن اندک شماری که زباله جمع می کنند ، تاثیر زیادی روی مردمی که شاهد هستند می گذارد و آنان را در مورد وظیفه های شهروندی به تفکر وا می دارد .

فلسفه سیزده بدر چیست ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 12:6  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

بیست عکس، بیست عکاس، بیست داستان

 عکس رسانه‌ای است که گاه بیشتر از هزاران واژه را در یک شات مختصر می‌کند و لحظه‌ای از زمان و مکان را فریز می‌کند، عکس به وسیله مهارت‌های تکنیکی، موقعیت‌شناسی و زاویه دید عکاسش، یک برش زمانی و مکانی را جاودان می‌‌کند.

عکس، گاه مبدل به نماد یک دوره، یک جنبش، شخص یا سرزمین می‌شود، چنین عکس‌هایی فراوانند: مرد تانکی میدان تیانآنمن، محمدعلی کلی ایستاده بر فراز حریف ناک اوت شده، پرتره دختر افغان و … بسیار از ما چنین عکس‌های را بارها در جاهای مختلف دیده‌ایم، اما تعدادی کمی از ما نام عکاس آنها و داستان گرفته شدن این عکس‌های تاریخی را می‌دانند.

اما شخصی به نام «تیم مانتوانی»، امیدوار است که با انتشار یک کتاب جالب این روند فراموشی عکاسان را تغییر دهد، او کتابی با عنوان Behind Photographs: Archiving Photographic Legends منتشر کرده است که ثمره پنج سال کار اوست. در اقدامی جالب او از عکاسان مشهور خواسته است که عکس شاخص یا مورد علاقه او را در دست بگیرند و سپس عکس‌هایی از عکاس به همراه عکس‌اش گرفته است، او در این کتاب ۱۵۰ عکس اینچنینی منتشر کرده است.

 

مانتوانی در دوره و زمانه‌ای که یه یاری دوربین‌های گوشی موبایل هر روز میلیون‌ها عکس گرفته می‌شوند و در سایت‌های اشتراک عکس، قرار داده می‌شوند با انتشار این کتاب می‌خواهد نشان بدهد که خلق این عکس‌ها تصادفی نبوده و آنها محصول افرادی هستند که همه زندگی‌شان را وقف عکاسی کرده‌اند. بدون این افراد و فهمشان از عکاسی، هیچ وقت این عکس‌ها و لحظه‌ها برای ما ماندگار نمی‌شدند.

مانتوانی کلا بیشتر به خاطر پرتره‌هایش شناخته شده است، او مقیم سن‌دیه‌گو است. او در این پروژه از فرمت پولاروید ۲۰ در ۲۴ استفاده کرده است و از آنجا که دوربین‌های پولاروید کمی هنوز وجود دارند و فیلم مورد نیاز گران است، گرفتن هر عکس برای او ۲۰۰ دلار هزینه دربرداشت.

 

در طی پروژه، کار برای مانتوانی دشوارتر شد، چون در این پنج سال تعدادی از عکاسان مورد نظر او از دنیا رفتند و تهیه فیلم مورد نیاز مشکل‌تر شد.

مانتوانی گاه برای گرفتن پرتره مورد نظر، فقط نیاز به یک بار عکس گرفتن داشت، گاهی هم گرفتن عکس مناسب، ‌نیازمند ۳ یا ۴ بار تلاش بود، گاهی هم عکاسان سوژه عکس، خود پیشنهادهایی برای بهتر شدن عکس‌ها به او ارائه می‌دادند. به گفته مانتوانی گاهی جلسات گرفتن عکس، مبدل به کارگاه‌های آموزشی کوچکی می‌شد.

البته همیشه راضی کردن عکاسان برای مانتوانی آسان نبود، گرچه عکس‌های نخست او باعث ترغیب دیگران به همکاری شد، اما بعضی‌ها هم رضایت نمی‌دادند. اما زمانی که عکاسان متوجه می‌شدند که اقدام مانتوانی برای کسب سود نیست و کار او تنها به منزله بزرگداشتی این گروه از عکاسان است، نظرشان عوض می‌شد.

مرور تعدادی از عکس‌های این کتاب:

 

۱- جف وایدنر و عکس مشهور مردن تانکی میدان تیانآنمن

 

۲- عکاس دختر افغان: استیو مک‌کوری

 

۳- نیل لیفر Neil Leifer در ۲۵ می سال ۱۹۶۵ در لویستون این عکس به یادماندنی را از محمدعلی کلی گرفت

 

۴- بیل اپریج در پنجم ژوئن سال ۱۹۶۸ بعد از ترور کندی، این عکس مشهور را گرفت.

 

۵- هیچ عکاسی مثل الیوت ارویت، متخصص عکس‌برداری از سگ‌ها نیست، زمانی که همه عکاسان مشغول گرفتن عکس‌ از اشخاص مشهوری مثل چه گوارا، مریلین مونرو، خروشچف و نیکسون بودند، اما با دوربینش سگ‌ها را هدف می‌گرفت. عکسی که الیوت در دست گرفته، یکی از کارهای شاخص اوست که در سال ۱۹۷۴ که در سنترال پارک نیویورک در سال ۱۹۷۴ گرفته شده است، در این عکس‌ها پاهای یک آدم و اسب‌اش به همراه نمای کاملی از یک سگ پیداست.

۶- داستان عکاس و عکس بعدی هم خواندنی است، نخستین پارک ملی آفریقا، «ویرونگا» نام داشت و در کنگو واقع بود.در سال ۲۰۰۷، شکارچیان و قاچاقچی‌ها برای ترساندن محافظان این پارک، یک گوریل نر و شش گوریل ماده را کشتند تا آنها کوتاه بیایند و از سخت‌گیری‌شان بکاهند.

تنها ۴۰ نوع گوریل از نوع خاص کوه‌های سیلوربک در دنیا وجود دارد و کار محافظان پارک ملی بسیار دشوار است، زمانی که آنها متوجه کشته شدن این گوریل شدند در حرکتی جالب جنازه او را از کوه‌ها و جنگل‌ها تشییع کردند، طول مسیر حرکت آنها پنج کیلومتر بود و آنها باید در این مسیر دشوار پیکر ۲۷۰ کیلوگرمی گوریلی را حمل می‌کردند.

در ده سال گذشته، ۱۲۰ محافظ پارک ملی گنگو در طی انجام کارشان کشته شده‌اند، دستمزد آنها فقط ۱۰ دلار در ماه است، آنها قهرمانانی فراموش‌شده هستند.

۷- حادثه در هنگام شیرجه: این عکس در سال ۱۹۹۸ توسط برایان اسمیت از حادثه‌ای که در هنگام شیرجه برای ورزشکاری به نام Greg Louganis رخ داد گرفته شده است.

 

۸- هری بنسون این عکس‌ را از اعضای شاد گروه بیتل‌ها در سال ۱۹۶۴ گرفت، زمانی که مدیر این گروه به آنها گفت گه گروهشان در آمریکا، شماره یک شده است!

 

۹- لایل اورکو Lyle Owerko و عکس مشهورش از حادثه یازده سپتامبر. این عکس کاور مجله تایم شده بود.

 

۱۰- چارلز مور، عکس بحث و جدل مارتین لوتر کینگ و دو پلیس را نشان می‌دهد:

 

۱۱- با عکسی که Nick Ut، در دست دارد به خوبی آشنا هستیم، این عکس دختر ۹ ساله‌ای را نشان می‌دهد که در جریان جنگ ویتنام متعاقب حمله ارتش ویتنام جنوبی با بمب‌های ناپالم در حال فرار است.

 

۱۲- مارک سلیجر دو هفته پیش از خودکشی «کورت کُبین»، عضو گروه موسیقی نیروانا، این پرتره را از وی گرفت. این عکس روجلد نشریه رولینگ استون در بزرگداشت کورت کبین بعد از مرگ‌اش شد.

 

۱۳- این عکس مشهور را «مری الن کارک» در سال ۱۹۹۰ در احمدآباد هند گرفت. عکس از رام پراکاش سینگ  -عضو یک سیرک بزرگ- و فیل مورد علاقه‌اش -شیاما- گرفته شده است.

 

۱۴- در اینجا «فیل برگس» را می‌بینید، عکاسی که در پروژه‌ای به نام Stirring the Fire سهیم است، هدف این پروژه توانمند کردن زنان و دختران از طریق آگهی‌بخشی و تشویق آنها به حرکت است. عکسی که برگس در دست دارد از زنی ۳۷ ساله به نام Sukulen در روستایی در کنیا گرفته شده است. اهالی روستای او عقیده دارند که این زن توانایی‌های جادویی دارد، آنها به برگس گفتند دو ماه قبل از اینکه گذار او به روستایشان بیفتد، این زن آمدن او را پیشبینی کرده بود!

 

۱۵- عکس بعدی «ژاکلین در باد» نام دارد و «ران گاللا» آن را در سال ۱۹۷۱ گرفته است.

 

ران گاللا را نخستین و مشهورترین پاپارازی آمریکایی می‌دانند، این عکاسان همیشه در پی گرفتن عکس‌های جنجالی از افراد مشهور هستند. گاللا بسیار علاقه‌مند بود رابطه ژاکلین و کندی و اوناسیس را دنبال کند.

۱۶- مارتی لدرهندلر عکس مشهوری داشت که در زمان اوج رابطه کوبا و شوروی در بیست سپتامبر سال ۱۹۶۰، از فیدل کاسترو و نیکیتا خروشچف گرفته شده است. مارتی لدرهندلر عکاس افسانه‌ای خبرگزاری AP بود و ۶۶ سال سابقه فعالیت حرفه‌ای دارد، او در سال ۲۰۱۰ درگذشت.

 

۱۷- اما در اینجا کیم کُمِنیچ را همراه عکس مشهورش می‌بینید، عکسی که او در زمان سقوط دیکتاتور فیلیپین -فردیناند مارکوس- گرفته بود و باعث شد او برنده پولتزر سال ۱۹۸۷ شود.

در این عکس فریناند مارکوس و ایملدا مارکوس که اضطراب از سیمایش به خوبی پیداست، دیده می‌شوند، فریناند مارکوس در این عکس در حال سخنرانی در جمع طرفدارانش است، در این زمان دیگر کار از کار گذشته بود، انقلاب مردم به ثمر رسیده بود و کورازون آکینو عملا رئیس جمهور مردم شده بود، مارکوس کوتاه‌زمانی بعد با توصیه آمریکا، کشور را ترک کرد، در سال ۱۹۸۹ وی در جزایر هونولولو درگذشت.
مارکوس توانسته بود به مدت
۱۴ سال حکومت دیکتاتوری در کشور برقرار کند و در عین حال با سرکوب کمونیست‌ها، آمریکا را نیز راضی نگه دارد. آمریکا در عین حال در آن زمان اجازه یافته بود که از پایگاه‌های نظامی و دریایی خود در فیلیپین استفاده کند و به همین جهت بود که دولت آمریکا هیچ مخالفتی با دولت مارکوس ابراز نمی‌کرد. «بنیگنیو آکینو» مهم‌ترین چهره اپوزیسیون وادار به ترک کشور شده بود، ارتش فیلیپین به آکینو اخطار داد که به کشور برنگردد اما نهایتا آکینو پس از تبعیدی سه ساله در ماه اوت سال ۱۹۸۳ میلادی به فیلیپین برگشت، اما در حالی که در فرودگاه مانیل از هواپیما پیاده می‌شد، ترور شد. ترور او مردم فیلیپین را شوک‌زده و خشمگین کرد.


در نوامبر سال
۱۹۸۵ میلادی، انتخابات زود هنگام ریاست جمهوری در کشور برگزار شد. اپوزیسیون فیلیپین از بیوه آکینو ـ یعنی کرازون آکینو ـ دعوت کرد که به عنوان رقیب مارکوس در انتخابات شرکت کند. مارکوس برنده اولیه اعلام شد، اما حقیقت چیز دیگری بود، مردم اعتراض کردند، نهایتا پس از رویارویی طرفداران دو گروه با هم،  کرازون آکینو به عنوان رئیس جمهور فیلیپین سوگند یاد کرد، اما مارکوس هم در مراسمی جداگانه سوگند خورد و با این وجود اوضاع چنان آشفته بود که خانواده مارکوس و نزدیکان آنها مجبور شدند به سرعت مانیل را ترک کنند و نهایتا به هاوایی فرار کنند.

۱۸- عکسی را که در اینجا «دین فیتزموریس» Deanne Fitzmaurice در دست دارد، تا به حال ندیده بودم. این عکس داستان جالبی دارد. در ۱۰ اکتبر سال ۲۰۰۳، پسربچه ۹ ساله عراقی به نام صالح خلف، چیزی شبیه یک توب بازی روی زمین پیدا کرد، اما لحظه‌ای بعد توپ منفجر شد و او را به شدت از شکم، دست‌ها و چشم چپ مجروح کرد و برادرش را کشت. رحیم -پدر این پسر- از پزشکان آمریکایی درخواست کمک کرد، داستان صالح در سطح دنیا پخش شد و سرانجام منجر به اعزام او به بیمارستان اطفال اوکلند شد. عکس‌های بیشتری از این داستان را در اینجا ببینید.

۱۹- دیوید بورنت این عکس را از زندانیان سیاسی شیلی در سال ۱۹۷۳ گرفت. آنها متعاقب کودتای شیلی در ورزشگاه ملی شیلی نگاه داشته می‌شدند.

 

۲۰- در عکس آخر، آلن Allan Tannenbaum همراه عکس مشهور آزادی ماندلا بعد از ۲۷ سال زندان دیده می‌شود. در این عکس ماندلا و همسرش ۱۱ فوریه سال ۱۹۹۰ در حال خروج از زندان Victor Verster دیده می‌شوند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 10:17  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

1- غیبت وتهمت و دخالت در امور خصوصی دیگران

یکی از سوژه های اصلی محاورات که به شدت بین مردم مرسوم شده است عمل زشت غیبت و تهمت می باشد. این روزها زمانی که افراد همدیگر را ملاقات می کنند و یا در میهمانی ها حاظر میشوند عملاً حرفی جز غیبت کردن درمورد دیگران ندارند و با هیجان کامل به این کار مبادرت می کنند. برخی هم به خود اجازه میدهند در حریم خصوصی ترین مسائل دیگران وارد شوند و به امر و نهی و دخالتهای بی مورد بپردازند.

2- عدم رعایت حق عابرین پیاده

در اکثر نقاط دنیا دیدن یک عابر پیاده در خیابان به معنای فرمان ایست و احتیاط برای راننده مقابل است در صورتیکه در ایران برخی رانندگان به محض دیدن عابر پیاده سرعت خود را بیشتر نموده و بدون لحاظ کردن مسائل ایمنی و حق تقدم با بی رحمی تمام و با ایجاد رعب و وحشت برای عابرین پیاده به مسیر خود ادامه میدهند.

3- حفظ نشانه های نو بودن کالا

همسایه تان اتومبیلی نو خریداری کرده اما بعد از سپری شدن یک هفته هنوز برچسب شماره اولیه که بصورت تکه کاغذی روی شیشه جلو چسبیده است را جدا نکرده و حتی فومهایی که بصورت ضربه گیر در اطراف دربهای ماشین نصب شده است کماکان وجود دارند. دوستتان نیز بعد از گذشت یک هفته هنوز برچسب روی نمایشگر گوشی موبایل جدیدش را جدا نکرده!

4- تنبلی و از زیر کار در رفتن....

متوسط ساعت مفید کار در ایران کمتر از یک ساعت و سی دقیقه میباشد که دلیل آن نبودن فرهنگ کار، فقدان انگیزه، تنبلی و بی مسئولیتی افرادو سوء مدیریت است. این امر باعث نارضایتی ارباب رجوع، پایین آمدن کارایی و بهره وری و در کل کاهش پیشرفت ملی خواهد شد.

در اغلب شرکتها، ادارات و سازمانها اینگونه باب شده که کسی زرنگ و با ذکاوت است که تا حد امکان از انجام مسئولیتهایش شانه خالی کند و کم کاری را استراتژی اصلیش بداند و در عین حال حقوق و مزایایش و سفر های خارجی را بصورت تمام و کمال دریافت نماید.

کارمندان هیچ تلاشی در راستای بالابردن کیفیت و راندمان شرکت  انجام نداده  و در عین حال  انتظار بالا رفتن درآمد خود را دارند. به ارباب رجوع کمتر احترام گذارده میشود و طلب کارانه با وی برخورد میشود.

5- تجمل گرایی و مصرفی شدن

امروزه شاهد آن هستیم که جامعه با سرعتی باور نکردنی به سوی مصرفی شدن در حال حرکت است. افراد بجای سرمایه گذاری پول خود در مکان مناسب و برای تولید بیشتر و اشتغال زایی ملی، ترجیح میدهند با خرید اتومبیلهای گران و کالاهای لوکس مصرفی ظاهری معقول کسب نموده و اعتبار خود را در بین اطرافیانشان بالا ببرند.

 چشم و هم چشمی های فراوان، گرفتار وامها و قرضهای سنگین شدن و استرس از جمله پیامدهای این مسئله است. اکثر مردم خوشبختی را در تجملات و برتری مالی می دانند و بین نیازها و خواسته هایشان تمایزی قائل نمی شوند. مسابقات و رالی   خرید امری ناپسند ولی متداول در جامعه ایرانی است. 

6- فقدان فرهنگ تشکر و احترام

از کوچه و خیابان گرفته تا دانشگاه و محل کار و اماکن عمومی، کمتر شاهد شنیده شدن جملاتی مانند "از لطف شما ممنونم"، "خواهش میکنم"، "اختیار دارید"، "تمنا می کنم "بفرمایید"، "بزرگوارید"، … هستیم.

بجای آن فضای زیرآب زنی، استفاده از الفاظ ناشایست، بی حرمتی به افراد مسن، به سخره گرفتن افراد، بالا بردن تن صدا،… امری متداول شده است. مردم باید بیاموزند احترام به دیگران، احترام به هویت ملی یک کشور محسوب میشود. اگر افراد یک مملکت به یکدیگر احترام نگذارند چگونه میتوانند انتظار کسب احترام از ملتهای دیگر را داشته باشند؟!

7- عدم رعایت نظافت شخصی و شهری

احتیاج به توضیح ندارد که متاسفانه نظافت شخصی و اجتماعی از طرف برخی افراد جامعه رعایت نمیگردد. از طرز لباس پوشیدن تا بوی بدن و دهان و آرایش موها گرفته تا ریختن زباله در محیطهای شهری و تفریحی.  

8- درگیری در صف و نوبت

صف ها هرکجا و به هر علتی که تشکیل شوند معمولاً تبدیل به جولانگاه بی نظمی، درگیری، فحاشی و هتاکی عده ای از افراد به اصطلاح "زرنگ" خواهند شد. حفظ نظم و ترتیب در صف نشان دهنده بالا بودن رتبه اجتماعی و فرهنگ کسانی است که در صف حضور دارند.

 متاسفانه شاهد آن هستیم که در برخی امور مذهبی و خیریه مانند سرو غذای نذری نیز چنین بی نظمی ها و زد و خوردهایی بوجود می آیند. احتمالاً باید برخورد کرده باشید در مجالس عروسی گاهی زمان سرو شام جمعیت با چه سرعتی به سمت میز سلف سرویس هجوم می آورند! 

9- پرورش اندام برای رعب و ترس

شاید دیده باشید پسرانی که با اندامهای پرورش یافته و عضلانی درحالی که بازو و سینه های خود را در معرض نمایش گذاشته اند با چهره ای مهاجم و آماده درگیری در همه جا پرسه می زنند! آنها با نگاه خود اطرافیانشان را به مبارزه می طلبند!

چه نکوهیده است زمانی که برخی افراد انگیزه های اصلی ورزش و تناسب را فراموش کرده و صرفاً برای عرض اندام، قلدری و جلب توجه در سطح جامعه اقدام به حجیم کردن عضلات خود می کنند.

10- اسراف، اسراف، اسراف!

اسراف یعنی زیاده روی در مصرف، بیهوده مصرف کردن، بیش از نیاز مصرف کردن، مصرف کنترل نشده، دور ریختن چیزی که میتوان از آن استفاده کرد. کافیست با محاسباتی ابتدایی متوجه شوید که میزان اسرافی که در کشور به عناوین مختلف همه روز در حال انجام است اگر جلوگیری می شد، چه میزان در صرفه جویی خانوادگی و ملی اثر می گذاشت و مشکلات چه تعداد از مردم حل می شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 10:45  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 




 
اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم.

سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام  تنها دلخوشي كودكي بود.

صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود،

نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود.

همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ...

اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد!

يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود.

همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود.

امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا...

و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بریم.

مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شوداشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است.

ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي خانه سينما، بسته شدن مطبوعات و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانيم! ...

مي شود كتابها نوشت...

خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم.

هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش!

قحطي امروز قحطي انسانيت است

قحطي همدلي

قحطي عشق          قحطی مطالعه       قحطی دوست داشتن بی منظور ...




font
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 21:5  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

پارادوکس ارزشها در عزاداریها

سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمانشدنی نیست..!

در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند،این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد..!

به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:

 

1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.

2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.

3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.

4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.

5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.

6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.

7-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.

8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.

9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.

10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.

11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمی داریم.

12-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.

13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.

14-غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند،ولی ما شاعر و فقیه!

15-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.

16-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.

17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم.

18-غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند،ولی ما انها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.

19-مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.

عکس مرحوم علی رئیسی از نخبگان بومی اراک

20-غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.

21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد.

22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.

23-برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم.

24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.

25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.

26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.

27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.

28-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.

29-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند،به جای اینکه به انها احترام بگذارند.

30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.

31-اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.

32-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.

33-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.

34-اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم.

35-وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.

36-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.

37-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 10:24  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

ده نکته ي آموزنده از حضرت رضا عليه السلام

انديشه- گوشه اي از سخنان نغز و کلمات آموزنده امام هشتم (ع)

1- سکوت و دم فرو بستن از کلام نابجا از درهاي حکمت است و محبّت ديگران را جلب مي کند و راهنماي انسان بر هر امر خيري است.
2- دوست هر کس عقل او و دشمنش جهل و ناداني اوست

3- محبّت به مردم نيمي از عقل است.

4- عقل کسي کامل نيست مگر اينکه در او ده خصلت باشد: از او اميد خير برود، مردم از شر او در امان باشند، کار خوب ديگران را بزرگ بشمارد اگرچه کوچک باشد، و کار خوب خود را کم بشمارد اگرچه زياد باشد، از مراجعه ديگران براي احتياجاتشان خسته نشود، در طول زندگي از طلب علم خسته و دلسرد نشود، فقر در راه خدا را از ثروت بيشتر دوست بدارد، ذلّت در راه خدا از عزّت در کنار دشمن خدا برايش محبوب تر باشد، و ميل او به گمنامي از مشهور شدن بيشتر باشد. اما خصلت دهم که خيلي مهم است اين است: همه را از خود بهتر و پرهيزگارتر ببيند. وقتي شخص بد و پستي را ببيند، بگويد او بهتر از من است، زيرا چه بسا خير او در درونش پنهان است، بر خلاف خير من که ظاهر است، و اگر فردي را ببيند که از خودش بهتر و پرهيزگارتر است، براي او تواضع کند تا به درجه او برسد. و چون اين خصلت را دارا شد، بزرگواري اش بالاتر مي رود، خير و خوبي اش بهتر و پاکتر مي‌گردد، پاداش نيکو دريافت مي‌کند و سرور اهل زمان خود مي‌شود

5- زماني خواهد رسيد که اگر عافيت ده قسمت بشود، نه قسمت آن در کناره گيري از مردم محقق مي‌شود و يک قسمت ديگر در سکوت.

 6- کمک به يک فرد ضعيف بهتر از صدقه دادن است.

 7- مؤمن در حال غضب هم از دايره حق بيرون نمي‌رود و در حال رضايت هم در باطل داخل نمي‌گردد و هرگز بيش از حق خود مطالبه نمي‌کند.

 8- هرگاه بندگان خدا گناهان تازه‌اي انجام دهند، که سابقه نداشته است، خداوند هم آنها را به بلاهايي تازه مبتلا مي کند که پيش از آن نديده‌اند و نمي‌شناسند.

9- روزي حضرت رضا عليه السلام از يکي از خدمتکاران خود پرسيد:"آيا امروز چيزي در راه خدا انفاق کرده ايد؟»  گفت:«نه.»  امام فرمود:«پس خداوند از کجا به ما عوض دهد؟! برو چيزي در راه خدا انفاق کن، حتي اگر يک درهم باشد."

10- حضرت رضا عليه السلام به ريان بن شبيب فرمود: "اگر خوشحال مي‌شوي که با ما در درجات بلند بهشت باشي، پس براي اندوه ما اندوهناک و براي خوشحالي ما مسرور باش... بر تو باد دوستي ما اهل بيت. بدان اگر کسي سنگي را دوست بدارد، خداوند او را در روز قيامت با آن سنگ محشور مي‌فرمايد."

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 11:20  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

 

 

استمرار شرط لازم برای نهادینه سازی یک حرکت ماندگار فرهنگی

استمرار یک حرکت فرهنگی شرط لازم و کافی برای نهادینه سازی یک حرکت فرهنگی ماندگار در جامعه است . همواره شرط تکرار و استمرار همراه با تلاش صادقانه و خالصانه لازمه به بارنشستن برخی نگرش ها و تغییر برخی دیدگاهها و نهادینه شدن برخی باورها بوده است . اما در میان کارزار بازار مکاره فرهنگ و هنر ، کم  و بیش هستند ستاره هایی که در دل تاریکی شب ، پرصلابت و با فروغ می درخشند تا شاید مسیر راه را برای نسلی دیگر روشن و هموار سازند .

صحبت از راه خیلی دور نیست . صحبت از فرد خاصی هم نیست . از قضا ایندفعه آدرس مستقیم و خیلی هم – سر راست -  است . اراک ، فلکه ساعت ، حوزه هنری . دیر زمانی است که این مجموعه به مفهوم واقعی فرهنگی و هنری گام در مسیر واقعی خود می گذارد . تک بعدی و سلیقه ای هم کار نمی کنند . از حوزه نمایش و موسیقی تا همایش نغمه های عاشورایی یا برپایی جشنواره بزرگ آفرینشهای ادبی تا جشنواره های باکیفت کشوری عکس زمان و انسان و صنعت و ... و در نهایت اکسپوی عکس سرزمین آفتاب . همه و همه محصول درایت فرهنگی و هنری مجموعه ای است که شاید بی جرات سالم ترین مجموعه به لحاظ امور مالی و اقتصادی و پویا ترین مجموعه به لحاظ بیلان کاری و جوایز ارزنده کسب شده و اعتبار واقعی کسب شده برای فرهنگ و هنر شهر اراک توسط این نهادو بهترین اداره به لحاظ کیفیت خدمات ارائه شده در شهر اراک می باشد .بحث تملق نیست ، چرا که آمار بالای کسب موفقیت ها خود گویای تمام ناگفته هاست و رصد اخبار فرهنگی نیز مهر تاییدی بر تمام گفته ها  و نوشته هاست .

در هر حال بنده صرفا به عنوان یک علاقمند به حرفه عکاسی در شهر اراک رجاء واثق دارد از زحمات همه این عزیزان ، منجمله مدیریت محترم جناب آقای سینا دلشادی و هنرمند بزرگ کشور سرپرست واحد خانه عکاسان جناب آقای حمیدرضا مجیدی که همواره با تلاش صادقانه و خالصانه و شبانه روزی شان تمام این موفقیت ها و فرهنگ سازی ها حاصل شده است ، تقدیر و تشکر کنم . خدا را شاکرم که این خلوص نیت ها از دید ذات اقدس الهی هیچگاه پنهان نخواهد ماندو بلا شک ایشان و همه دلسوختگان فرهنگ و هنر کشور دیر یا زود اجر زحمات و ثواب اعمالشان را خواهند دید .

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 15:16  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

دیر زمانی نیست که به همه همکاران و دوستان بخصوص کسانیکه فرزند دختر داشتند تا اوج رابطه پدر - دختر را به زیبایی ببینند به همه سفارش دیدن فیلم جدایی نادر از سیمین را می کردم . خیلی بحث می کردم و همه را به دیدنش دعوت .

حقیقا بیشترین لذت را از داستان فیلم بردم و شرایطی که تا چندی پیش از آن خودم و برادر هایم به نوعی دیگر درگیرش بودیم - نگهداری در شرایط ویژه از مرحوم مادر - همه و همه و خیلی چیزای دیگه ترکیبی ساخت که وقتی از سالن سینما فرهنگ اراک پس از تماشای فیلم بیرون آمدم بیشتر در حال طی کردن پستی و بلندی های مریخ بودم از شدت لذت حظ بصری . تا اینکه ...

سرانجام انتظار به پایان رسید و آن لحظه دوست داشتنی فرا رسید: "جدایی نادر از سیمین " برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شد ؛ حالا دیگر برای اینکه بدانیم بهترین فیلم جهان چیست نباید منتظر باشیم تا دوبله فارسی میلیونر زاغه نشین به بازار بیاید. حالا دیگر همه مردم دنیا باید برای دیدن بهترین فیلم جهان ، جلوی سینماهای شهر خود صف بکشند تا شاهکار "اصغر فرهادی" را به تماشا بنشینند و این ما هستیم که پیش از همه جهانیان افتخار دیدن "جدایی نادر از سیمین" را داشته ایم.

هنوز طعم شیرین گلدن گلوب وآن حرف های ساده و دلنشین فرهادی زیر زبانمان است و این بار آقای سینمای ایران با همان صفا و سادگی بر بلندای سینمای جهان ایستاده است.

او این بار در حالیکه مجسمه طلایی اسکار را در دست دارد از ما سخن می گوید و پیام صلح را از جانب ما به دنیا می رساند.

و ما ، همان مردمی که برای اعلام نام "اصغر فرهادی" توسط مجری اسکار، یک سال لحظه شماری کرده بودیم و هنگامی که این لحظه فرا رسید ، هق هق و قهقهه مان در هم آمیخت؛ همان مردمی که او هنگام دریافت جایزه گلدن گلوب نیز از ما سخن گفت،  ما امروز میزبان همه چشم هایی هستیم که اوج هنر مارا به تماشا نشسته اند و به احترام فرهادی و نادر و سیمینش کف می زنند.

رسول صدر عاملی پیش از  اینکه فرهادی جایزه گلدن گلوب را تصاحب کند گفته بود: " اصغر فرهادی جایزه گلدن گلوب را دریافت خواهد کرد و آن وقت جشنی جانانه  خواهیم گرفت و همه شهر و شهرهایمان می شود خانه سینما."

حالا آن روز بزرگ فرارسیده و ما که شب را با چشمان بیدار و امیدوار به صبح رسانده ایم در"خانه سینما" یی به وسعت سرتاسر ایران زمین ، دنیا را به تماشای شکوه یک جدایی دعوت می کنیم.

مردم دنیا سلام. اینجا ایران، خانه نادر ، سیمین و اصغر فرهادی است و او اسکار را برای ما به ارمغان آورده است. این موفقیت را به فرهادی ، تیمش و همه مردم هنردوست ایران تبریک می گوییم.

فرصتی برای دیپلماسی مردمی

ارزش تقدیم کردن جایزه اسکار به مردم ایران بیش از اینهاست

اتفاقی جالب و ظریف در فیلم جدایی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 14:53  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

مردم ایران از اسراف‌کارترین مردمان جهان هستند. این یک ادعای ساده و بدون استناد نیست. ایرانیان بیش از هر ملت دیگری و به ویژه بیش از استاندارد جهانی در هدر دادن منابع غذایی، انرژی و حتی وقت خود پیشتازند، در حالی که میزان درست استفاده از منابع، یکی از پیش‌شرط های توسعه هر کشور است.

 جداول مربوط به میزان هدر دادن منابع در ایران، به خوبی یکی از علل عدم توسعه واقعی و کیفی کشور را نشان می‌دهد؛ عاملی که اتفاقا در این نوبت بر عهده دولتمردان یا سیاست‌های نادرست آنان نیست، بلکه زاییده نگرش مردم در زندگی فردی و اجتماعی خود است. رویکرد مردم به استفاده از منابع که به تدریج در خلال سالیان شکل گرفته است، به آسانی هم از بین نخواهد رفت؛ اما بررسی و یادآوری آن، همواره تلنگری است، بر اینکه حرکتی برای اصلاح آن از سوی مردم انجام بگیرد.

جداولی که در پی می‌آید، مروری است اجمالی بر فرهنگ مصرفی مردم ایران زمین.


نخست مصرف مواد غذايي:  فرهنگ استفاده از مواد غذایی، شاید در هیچ کجای دنیا به اندازه ایران ناسالم و غیر اقتصادی نباشد.

1 ـ نان:

منطقه

سرانه مصرف ساليانه نان (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

160

ايران 6 برابر جهان

جهان

25

مردم ما پرمصرفترين مردم جهان در مصرف گندم و نان هستند و با سرانه 160 كيلوگرم، بالاترين مصرف سرانه نان را در جهان دارا هستيم. لازم به توضيح است، ميزان توليد نان در ايران 25 ميليارد عدد است.

2 ـ تخم مرغ:

منطقه

سرانه مصرف تخم مرغ (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

8 تا 9

ايران يك سوم جهان

كشورهاي پيشرفته

24

سرانه مصرف تخم مرغ در ايران 8 تا 9 كيلوگرم است كه اين رقم در كشورهاي پيشرفته 24 كيلوگرم است.

3- شير:

منطقه

سرانه مصرف شير (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

90

ايران يك سوم اروپا

اروپا

300

سرانه مصرف شير در ايران 91 كيلوگرم در سال است كه اين سرانه در اروپا 300 كيلوگرم برآورد ميشود. همچنين براساس آخرين آمار در مورد سبد غذايي ايرانيان، مصرف لبنيات به ازاي هر نفر روزانه 139 گرم است كه فقط 28 گرم از اين ميزان را شير تشكيل ميدهد. در حالي كه مصرف مطلوب لبنيات هر فرد بايد روزانه 225 تا 240 گرم باشد.

 4 ـ شكر:

منطقه

سرانه مصرف شكر (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

30

ايران 6 برابر جهان

جهان

5

سرانه مصرف شكر هر ايراني 30 كيلوگرم و 6 برابر ميانگين هر فرد در دنياست.

5- سويا:

منطقه

سرانه مصرف سويا (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

5/0

ايران يك بيستم جهان

جهان

10

در حالي كه مصرف سرانه سويا در اروپا و آمريكا 9 تا 11 كيلوگرم برآورد شده است، حجم مصرف اين فرآورده در ايران تنها به نيم كيلوگرم به ازاي هر نفر مي‌رسد.

6 ـ نوشابه:

منطقه

سرانه مصرف نوشابه (واحد ليتر)

نسبت

ايران

42

ايران چهار برابر جهان

جهان

10

ايرانيان سالانه بيش از 2 ميليارد و 900 ميليون تومان نوشابه استفاده مي‌كنند؛ بنابراين، از نظر سرانه مصرف نوشابه گازدار در ايران، رتبه نخست جهان را داريم. سرانه مصرف نوشابه در ايران 42 ليتر است، در حالي كه اين سرانه مصرف 4 برابر سرانه مصرف دنياست.

7 ـ نمك:

منطقه

سرانه مصرف نمك در سال (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

6

ايران 2 برابر جهان

جهان

3

ميزان استاندارد مصرف نمك بين 4 تا 5 گرم در روز است. در حالي كه ايرانيان بطور متوسط روزانه 8 تا 10 گرم نمك مصرف مي‌كنند.

8 ـ ميوه و سبزيجات:

منطقه

سرانه مصرف ساليانه ميوه و سبزي (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

30

ايران يك چهارم استاندارد جهاني

جهان

120

ايران در توليد 15 محصول اصلي باغي دنيا، مقام نخست تا دهم را دارد و بيش از 4 درصد از ميوه و مركبات جهان را تو ليد مي‌كند؛ اما مصرف سبزي و ميوه در كشورمان، كمتر از ميزان استاندارد جهاني است (روزانه هر فرد بايد دست‌کم 400 گرم ميوه و سبزي مصرف كند. سرانه مصرف در ايران 100 گرم است).

9- ماهي:

منطقه

سرانه مصرف ساليانه ماهي (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

7

ايران حدود يك سوم جهان

جهان

18

طول عمر:

طول عمر ايرانيان %20 كمتر از ميانگين جهاني است.

مرگ و مير:

نزدیک %40 از مرگ‌هاي روزانه به دليل سوء تغذيه است.

در كشور ما از مجموع 800 مرگ روزانه 300 مورد مستقيم به تغذيه نامناسب مربوط است.

وضعيت مصرف دارو:

منطقه

ميانگين سرانه اقلام دارو در هر نسخه

نسبت

ايران

6 قلم

ايران سه برابر جهان

جهان

2 قلم

آمار رسمي وزارت بهداشت مي‌گويد در هشت سال گذشته، متوسط تعداد داروهاي تجويز شده در هر نسخه، بيش از چهار قلم بوده كه در حال حاضر متوسط كشوري آن به 3/6 قلم رسيده است، حال آن كه ميانگين جهاني در اين زمينه كمتر از دو قلم در هر نسخه است؛ يعني در ايران بيش از سه برابر متوسط جهاني است.

فضاي سبز:

منطقه

ميانگين سرانه فضاي سبز مترمربع

نسبت

ايران

5

ايران يك سوم جهان

جهان

15

انرژي:

1- برق:

منطقه

سرانه مصرف ساليانه (کيلووات)

نسبت

ايران

2500

ايران 3 برابر جهان

جهان

800

2- آب:

منطقه

سرانه مصرف روزانه (ليتر)

نسبت

ايران

300

ايران 2 برابر ميانگين جهان

جهان

150

3- بنزين:

منطقه

سرانه مصرف روزانه (ليتر)

نسبت

ايران

90

ايران 6 برابر ميانگين جهاني

جهان

15

4- گاز:

منطقه

سرانه مصرف سالانه (مترمكعب)

نسبت

ايران

1700

ايران 3 برابر ميانگين جهاني

جهان

600

به طور متوسط ايران نزدیک 4 برابر مياگين جهاني انواع انرژي را مصرف مي‌كند.

ساعات كار:

منطقه

سرانه ساعات كار سالانه

نسبت

ايران

2400

ايران 5/1 برابر ميانگين جهاني

جهان

1900

ساعات كار مفيد:

منطقه

سرانه ساعات كار سالانه

نسبت

ايران

300

ايران يك چهارم سرانه جهاني

جهان

1400

فضاي ورزشي:

منطقه

سرانه (متر مربع)

نسبت

ايران

61 سانتي متر مربع

ايران يك سوم ميانگين جهاني

جهان

2 متر مربع

مطالعه:

منطقه

سرانه زمان مطالعه روزانه (دقيقه)

نسبت

ايران

18

ايران يك چهارم ميانگين جهاني

جهان

70

زمان مكالمه با تلفن و تلفن همراه:

منطقه

سرانه زمان مكالمه روزانه (دقيقه)

نسبت

ايران

40

ايران 4 برابر ميانگين جهاني

جهان

10

مردم ايران منابع ملي خود را به مقدار قابل ملاحظه­‌اي تلف مي­‌كنند. اسراف در اين منابع به اندازه‌ای است كه بنا به آمار منتشره مصرف سرانه آب، انرژي، دارو، نان و دیگر مواد غذایي و صرف وقت براي انجام يك كار معين در ايران چند برابر استانداردهاي جهاني است.

عکسهای اول و دوم بیرجند ۱۳۹۰

عکسهای سوم وچهارم یاسوج ۱۳۸۹

جداول از بنیاد کارآفرینی فروتن برگرفته شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 12:2  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

همه ما خودمان را چنين متقاعد مي كنيم كه زندگي بهتري خواهيم داشت اگر:

شغلمان را تغيير دهيم

مهاجرت كنيم

با افراد تازه اي آشنا شويم

 ازدواج كنيم

فكر ميكنيم،‌ زندگي بهتر خواهد شد اگر:

ترفيع بگيريم

اقامت بگيريم

با افراد بيشتري آشنا شويم

بچه دار شويم

و خسته مي شويم وقتي:

مي بينيم رييسمان نمي فهمد

زبان مشترك نداريم

همديگر را نمي فهميم

مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند

بهتر است صبر كنيم ...

با خود مي گوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

رييسمان تغيير كند، شغلمان را تغيير دهيم

به جاي ديگري سفر كنيم

به دنبال دوستان تازه اي بگرديم

همسرمان رفتارش را عوض كند

يك ماشين شيك تر داشته باشيم

بچه هايمان ازدواج كنند

به مرخصي برويم

و در نهايت بازنشسته شويم....

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟

زندگي همواره پر از چالش است.

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

به خيالمان مي رسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع مي شود كه موانعي كه سر راهمان هستند، كنار بروند:

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم مي كنيم

كاري كه بايد تمام كنيم

زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم

بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم

و ...

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!  

بعد از آن كه همه ی اين ها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آن ها را موانع مي‌شناسيم

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.   خوشبختي، خود همين جاده است.. بياييد از هر لحظه لذت ببريم.

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي

بازگشت به دانشگاه

كاهش وزن

افزايش وزن

شروع به كار

مهاجرت

دوستان تازه

ازدواج

شروع تعطيلات

صبح جمعه

در انتظار دريافت وام جديد

خريد يك ماشين نو

باز پرداخت قسط ها

بهار و تابستان و پاييز و زمستان

اول برج

پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون

مردن

تولد مجدد

و...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.

هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.

اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد..

2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نم يتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد..

روزهاي تشويق به پايان مي رسد!  نشان هاي افتخار خاك مي گيرند!  برندگان به زودي فراموش ميشوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3. افرادي كه با مهرباني هايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آن ها لذت مي بريد، نام ببريد.

حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند، ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند ....

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هايي كه در همه ی شرايط، كنار شما مي مانند ...

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است.

شما در كدام ليست قرار داريد؟ نمي دانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره ی مشهورترين نيستيد...،

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 8:45  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

این موارد از نظر گاندی هفت موردی می باشند که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند

ثروت  ،   بدون زحمت
لذت  ،   بدون وجدان
دانش  ،   بدون شخصیت
تجارت  ،   بدون اخلاق
علم  ،   بدون انسانیت
عبادت  ،   بدون ایثار
سیاست  ،   بدون شرافت

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 14:20  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

پرسیدم.....  
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
با كمی مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .
پرسیدم ،
آخر .... ،
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...  
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :
زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست
دو چيز را هميشه فراموش كن:
خوبي كه به كسي مي كني
بدي كه كسي به تو مي كند
هميشه به ياد داشته باش:
در مجلسي وارد شدي زبانت را نگه دار
در سفره اي نشستي شكمت را نگه دار
در خانه اي وارد شدي چشمانت را نگه دار
در نماز ايستادي دلت را نگه دار
دنيا دو روز است:
يك با تو و يك روز عليه تو
روزي كه با توست مغرور مشو و روزي كه عليه توست مايوس نشو. چرا كه هر دو پايان پذيرند.
به چشمانت بياموز كه هر كسي ارزش نگاه ندارد
به دستانت بياموز كه هر گلي ارزش چيدن ندارد
به دلت بياموز كه هر عشقي ارزش پرورش ندارد
دو چيز را از هم جدا كن:
عشق و هوس
چون اولي مقدس است و دومي شيطاني، اولي تو را به پاكي مي برد و دومي به پليدي.
در دنيا فقط 3 نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف ميكنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش ميكني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم براي او نفر سوم خواهي بود.
چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده ميكني؟ مانند تيري زهرآلود يا آفتابي جهانتاب، زندگي گير يا زندگي بخش؟
بدان كه قلبت كوچك است پس نميتواني تقسيمش كني، هرگاه خواستي آنرا ببخشي با تمام وجودت ببخش كه كوچكيش جبران شود.
هيچگاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان، همه اينها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.
هميشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن، آنگاه مي بيني كه چگونه قبل از اينكه خودت دست به كار شوي ، كارها به خوبي پيش مي روند.
از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.
از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 9:59  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 7:45  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

بیشتر ازدواج‌هایی که منجر به طلاق می‌شوند، متشکل از همسرانی است که هر دو کودک هستند؛ اختلاف کودک با کودک بیشتر به خاطر متفاوت بودن لذت‌ها به وجود می‌آید.

شخصیت الگوهای پایداری از ادراک، ارتباط یا تفکر درباره محیط و خویشتن است. شخصیت هر فرد توسط یک مدیر داخلی که به آن «من» گفته می‌شود اداره می‌شود. در درون «من» غرایض، واقع بینی، وجدان، ادراک، مهارت‌های مختلف و... وجود دارد.
«من» دارای حالات متفاوتی است و این حالات متفاوت با تغییر قابل توجهی در دیدگاه‌ها، لحن صدا، کلمات و سایر جنبه‌های رفتار مشخص می‌شود چنین به نظر می‌رسد که هر فرد تعداد ‌محدودی از این حالات من را دارا است.
حالات «من» واقعیت‌های روانی هستند و به خاطر قرار گرفتن در موقعیت‌های مختلف به وجود نمی‌آید؛ بلکه موقعیت‌های گوناگون می‌توانند این حالات را درخواست کنند.
حالات «من» را می‌توان به شرح زیر دسته‌بندی کرد:
کودک: حالاتی که نمایان‌گر سال‌های اولیه زندگی فرد و دوران کودکی فرد است. همه افراد خردسال و بزرگسال از لحاظ شخصیتی در درون خودشان یک پسر بچه یا دختر بچه کوچکی دارد کودک یادآور خصوصیاتی ماند بازی، شیطنت، تخیل، لذت طلبی، درد گریزی و هیجانات، لجبازی، انتقام‌جویی، علاقه‌مندی، دمدمی مزاج بودن، کنجکاوی، عینیت‌گرایی(درک مفاهمیی که قابل رویت هستند مثل اشیاء و جانداران)، جاندار‌پنداری (زنده‌دانستن اشیاء بی‌جان) وتفکرجاودیی (مرتبط دانستن علت وقایع به علل غیر واقعی ) است.

والد: حالاتی است که نمایان‌گر فرد به همان صورتی است که پدر و مادرش (یا جانشین های آنها) رفتار می‌کردند از لحاظ شخصیتی والد بعد از به وجود آمدن کودک در فرد رشد می‌کند. وجود والد برای زنده‌ماندن کودک ضروری است برای همین است که خردسالانی که والد در آنها رشد نکرده است نمی‌توانند از خودشان مراقبت کنند و به پدر و مادرشان وابسته هستند. والد یادآور خصوصیاتی مانند مسوولیت‌پذیری، قانون‌مندی، تعصب، وجدان، حمایت، مراقبت و عادت‌هاست.
بالغ: حالتی است که نمایان گر رفتار پخته و منطقی فرد است و بلوغ فکری فرد را نشان می‌دهد. از لحاظ شخصیتی بالغ بعد از به وجود آمدن والد در فرد رشد می‌کند. وجود بالغ برای ادامه حیات لازم است. برای همین است که انسان‌ها بر خلاف موجودات زنده دیگر توانستند با محیط خودشان سازگاری پیدا کنند و منقرض نشدند. همچنین بالغ تنظیم اعمال والد و کودک و وساطت بی‌طرفانه بین آنها را برعهده دارد. بالغ یادآور خصوصیاتی مانند: عبرت‌گرفتن، نوآوری، واقع‌گرایی، انتقاد، تصمیم‌گیری، محاسبه، پیش‌بینی‌کردن، استنباط و ذهن‌گرایی (درک مفاهیم غیر قابل رویت مثل نیرو، هوش یا تمدن) است.

با توضیحات فوق مشخص می‌شود که هر فرد در هر موقعیت معین از زندگی خودش یکی از حالات من را ابراز می‌دارد و افراد می‌توانند به تناسب آمادگی‌شان از هر یک از حالات من به یک حالت دیگر تغییر کنند. هر فرد در زندگی خود از لحاظ رشد شخصیت دارای حالت کودک است سپس حالت والد می‌شود و در نهایت دارای حالت بالغ می‌شود؛ بنابراین شخصی که به کمال رسیده باشد دارای هر سه حالت من است. به وجود آمدن حالات من در طول زندگی فرد به وجود می آید اما ارتباطی با سن تقویمی افراد ندارد. مثلا افراد بزرگسالی وجود دارد که فقط دارای حالت کودک هستند و یا افراد خردسالی وجود دارند که دارای حالات بالغ هستند.

ازدواج «من»های درون

ازدواج کودک با کودک: بیشتر ازدواج‌هایی که منجر به طلاق می‌شوند، متشکل از همسرانی است که هر دو کودک هستند. اختلاف کودک با کودک بیشتر به خاطر متفاوت بودن لذت‌ها به وجود می‌آید. همچنین در این ازدواج‌ها به دلیل بی‌کفایتی طرفین، دخالت دیگران به وفور دیده می‌شود. معمولا برای رفع اختلاف بین این زوج‌ها از روش کدخدا منشی و ریش سفیدی استفاده می‌شود که متاسفانه این روش اشتباه و غیر منطقی است. زیرا دیگران باید تلاش کنند تا زن و شوهر به صورت بالغانه رفتار کنند.
ازدواج کودک با والد: ازدواج کودک با والد بسیار رایج است و در ازدواج‌هایی که در آن‌ها اختلاف سنی زیادی بین زوج‌ها وجود دارد مشاهده می‌شود. همچنین این گونه ازدواج‌ها در بین زوج‌هایی که دارای اختلاف طبقاتی شدید در زمینه اجتماعی و اقتصادی هستند دیده می‌شود. اکثرا در این گونه ازدواج‌ها فردی که به آن کودک اطلاق می‌شود دارای عقده ادیپ (عقده ادیپ به معنای عشق ورزی پسر به مادرش است) یا عقده الکترا(عقده الکترا به معنای عشق ورزی دختر به پدرش است). معمولا در این ازدواج‌ها نافرمانی کودک از والد باعث اختلاف می‌شود و نافرمانی کودک از والد معمولا با به دست‌آوردن حامیان جدید تقویت می‌شود.
ازدواج کودک با بالغ: ازدواج کودک با بالغ نادر است؛ زیرا معمولا بالغ کودک را برای ازدواج انتخاب نمی‌کند و در صورت ازدواج از لحاظ عاطفی دور از یکدیگر زندگی می‌کنند. معمولا در این ازدواج ها کودک برای حل مسایل مختلف به بالغ مراجعه می‌کند و بالغ نقش مشاور را برای کودک دارد.
ازدواج والد با والد: ازدواج والد با والد نیز منجر به اختلاف می‌شود؛ زیرا هیچ یک از آنها از خواسته طرف مقابلش تبعیت نمی‌کند و رابطه خصمانه‌ای با یکدیگر برقرار می‌کنند؛ اما معمولا این افراد با فرزندشان رابطه‌ای صمیمی برقرار می‌کنند و ممکن است هر یک به طور جداگانه تعدادی از فرزندان را به طرف خود جلب کنند. معمولا برای کاهش ازدواج این زوج‌ها تجویز می‌شود که بچه‌دار شوند. اما متاسفانه این تجویز اشتباه و غیر منطقی است؛ زیرا دیگران باید تلاش کنند تا زن و شوهر به صورت بالغانه رفتار کنند.
ازدواج والد با بالغ: ازدواج والد با بالغ بیشتر در ازدواج‌های تشریفاتی مشاهده می‌شود. معمولا در این ازدواج ها بالغ یک شخصیت مهم مثل یک مدیر یا دانشمند است که بیشتر سرگرم کارهای خودش است و اداره زندگی و پرورش فرزندان برعهده والد گذاشته می‌شود.
ازدواج بالغ با بالغ: ازدواج بالغ با بالغ موفق ترین نوع ازدواج است که معمولاً در سنین بالاتر از دوره جوانی اتفاق می‌افتد. در این ازدواج ها طرفین دارای مهارت خاصی هستند و بر اساس یک تفکر خاص ازدواج می‌کنند. ازدواج بالغ با بالغ معمولا بدون دخالت دیگران انجام می‌پذیرد.
یادآور می شود که شرایط ذکر شده کاملا نسبی است و ممکن است در همه زوجین صدق نکند.

 

 

عشق چیست؟
شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی؟
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
استاد پرسید: چه آوردی؟
و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو می رفتم، خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد پاسخ داد: عشق یعنی همین

شاگرد پرسید؟پس ازدواج چیست؟استاد گفت: این بار به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور و به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی.
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
استاد پرسید؛ آیا به راستی این بلندترین درخت است؟
شاگرد پاسخ داد: اولین درخت بلندی که دیدم انتخاب کردم ترسیدم بلندتر از آن پیدا نکنم و دست خالی برگردم.
استاد پاسخ داد: ازدواج یعنی همین ...

 

شما که تا اینجا مطالعه کردی  ... این دو کلمه را هم از ایشون بخون و برو ...

راستی از آنان چه خبر ؟

دلیل این نوع ارتباط چیه؟

 چرا کویر کاشان به روی گردشگران بسته شد؟ ...

 

نیمه گمشده ما باید شبیه ما باشد یا متضاد ؟!  بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 14:35  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

خوشبختي چيه؟!

قانون هاي ذهني مي گن خوشبختي يعني رضايت.مهم نيست ...چي داشته باشي يا چقدر، مهم اينه كه از هموني كه داري راضي هستي يا نه؟!چون يه وقتهايي آدم خيلي چيزها داره اما باز هم احساس خوشبختي نداره! و بر عكسش...پس يه قانون وجود داره، كه مي گه:

ميزان خوشبختي = ميزان رضايت

حالا اين سوال مهم پيش مي ياد كه چه طوري ميشه در كل زندگي احساس رضايت كرد؟

زندگي مجموعه اي از لحظه هاست! چون پشت اين لحظه، لحظه ي بعديه و پشت اون لحظه ي بعدي و بعدي و ...پس، اگه مي خواي در كليت بزرگ زندگي راضي باشي اول بايد تمرين كني تا در لحظه راضي باشي.استاد مي گفت:

"اگه كسي تصميم بگيره فقط توي لحظه ي اكنون راضي باشه، بعد ، به لحظه ي بعدي ، كه رسيد، باز در لحظه ي اكنون راضي باشه و بعد به لحظه ي بعدي كه رسيد باز ..... مي‌دوني چي مي شه؟

اون فقط براي راضي و شاد بودن در يك لحظه تلاش كرده، اما يك دفعه مي‌بينه پنج ساله كه راضي و خشنوده! اگه كسي از لحظه ي اكنونش نا راضي باشه، بعد، از لحظه ي بعد هم نا راضي باشه ، بعد... يكهو به خودش مي ياد و مي بينه پنجاه سالشه و همه ي اين پنجاه سال رو نا راضي بوده! "

به همين دليل دانشمندان ذهني به لحظه ي اكنون مي گن: لحظه ي ابدي اكنون.

شرط رضايت اينه كه در لحظه ي ابدي اكنون راضي و شاد باشي

اصلا" مهم نيست داري در لحظه ي اكنون چي كار مي‌كني، فقط تصميم بگير مراقبه كني كه از هر كاري كه داري در لحظه انجام ميدي احساس رضايت و شادي كني.  به اين كار مي‌گن مراقبه ي لحظه ي ابدي اكنون. اين كار، اتفاقا" بر خلاف تصور، كار خيلي راحتي نيست. دانشمندان ذهني معتقدند در هر عمل و كاري كه انجام ميشه يه مقداري انرژي نهفته است و ما فقط در صورتي كه روي اون كار مراقبه داشته باشيم ميتونيم اون انرژي رو دريافت كنيم.

ببينين، مثلا" من از صبح شروع مي كنم. از خواب بيدار مي شيم، مي‌ريم مسواك مي زنيم و در همون حال به صد تا چيز فكر مي‌كنيم غير از مسواك زدن. بعد مي‌ريم صبحونه مي‌خوريم در حالي كه فكرمون هزار جاي ديگه است غير از صبحانه خوردن. بعد... در واقع هر كاري كه داريم انجام مي ديم به همه چيز فكر مي كنيم غير از همون كار. اين باعث مي شه انرژي پنهان كارها رو دريافت كه نمي كنيم، هيچ! كلي هم انرژي ذخيره شده مان را الكي خرج مي كنيم!

شايد از مراسم چاي در چين يا ژاپن شنيده باشين . اون در واقع يه جور مراقبه در لحظه ي ابدي اكنونه.

تمرين هايي براي درك و لذت بردن در لحظه ي ابدي اكنون:

تمرين 1 : براي خودتون يه استكان چاي بريزين.با دقت سعي كنيد فقط به كاري كه دارين مي كنين، فكر كنين. بعد در يه جاي آروم بنشينيد و با آرامش چاي رو ميل كنيد. به اين فكر كنيد كه با هر جرعه ي چاي، همه ي انرژي موجود در آن را دريافت مي‌كنيد و لذت مي‌بريد. به لحظه لحظه ي خوردن چاي دقت كنيد. (اگه فكر ديگه‌اي اومد توي ذهنتون، خودتون رو شماتت نكنيد. فقط آروم سعي كنيد دوباره به خوردن چاي برگرديد.) بعد از اتمام، حتما" در دفتر مراقبه از خودتون تشكر كنيد.

تمرين 2: مراقبه كنيد در زمان مسواك زدن فقط به مسواك زدنتون فكر كنين. سعي كنيد از اين كار لذت ببريد.

تمرين 3: مراقبه كنيد زمان خوردن غذا فقط به خوردن غذا فكر كنيد. مجسم كنيد با هر لقمه، انرژي موجود در غذا به همه ي سلول هاي بدنتون ميرسه.از هر لقمه ي اون لذت ببريد.

نكته: غذايي كه با مراقبه خورده ميشه هرگز باعث چاقي هاي موضعي نميشه. (در واقع وقتي ما غذا مي خوريم در حالي كه به صد چيز غير از خوردن غذا فكر مي كنيم، باعث انباشته شدن اون در جاهاي نامناسب مي شيم. بر عكسش هم صادقه. يعني كساني كه هر چيزي كه مي خورن، چاق نمي شن، اگه روي غذا خوردن آگاهانه، مراقبه كنن، همه ي انرژي موجود در غذا رو دريافت مي كنن. حتي مي‌تونين مجسم كنين كه دوست دارين غذا در چه قسمتي از بدن شما باعث چاقي بشه! وقتي دارين غذا مي خورين توي دلتون با لقمه هاتون حرف بزنيد! از لقمه ي نون و پنير صبحتون بخواهيد كه همه ي نيروش رو به شما انتقال بده. (نخندين! جدي مي گم! اين يكي از مراقبه هاي هندوهاست!)

 تمرين 4:اين تمرين براي سيگاري هاست. اگه روي كشيدن هر سيگار مراقبه كنيد، خيلي زودتر ارضا مي شيد و به تدريج تعداد سيگارهاتون كم و كمتر مي شه.

به تدريج خودتون رو عادت بديد كه هر كاري كه دارين انجام مي دين، فقط به اون فكر كنيد و تصور كنيد با اين كار همه ي انرژي نهفته در اون كار رو دارين دريافت مي كنين. خيلي سخته، اما شدنيه! شايد باورتون نشه اما به تدريج حتي از كارهايي كه دوست نداشتيد، به شدت لذت مي بريد. اين قانون رو به ياد بسپرين: بر هر چيز كه تمركز كنيم، انرژي اون رو دريافت مي كنيم. (در بعضي از مكاتب هندي حتي بر گريه كردن و اندوه هم مراقبه مي كنند و معتقدند از اون هم ميشه انرژي دريافت كرد اما چون اين بحث ديگه ايه و بايد فرق بين ايجاد ماند با دريافت انرژي از اندوه رو بدونيم خواهش مي كنم فعلا" در اين مورد اقدامي نكنيد!) يك حكايت:خوب مي خوام يه حكايت از يه گورو ي ( استاد بزرگ) هندي بگم كه توي يه كتاب خوندم. اون با مريدانش دسته جمعي با هم، در جايي بيرون شهر، زندگي مي كردند. همه ي مريد هاي اون موظف بودند سالها پيش اون زندگي كنند و آموزش ببينند. يك روز يه نفر به اون استاد مراجعه مي كنه و مي گه شما چه طوري به اين قدرت رسيدين كه مي تونين با نگاه ديگران رو شفا بدين؟ وقتي من مريد شما بشم، در طي اين همه سال كه بايد پيش شما بمونم، چه تمرين هايي انجام ميديم؟ در طول روز چه كار مي كنيم؟

استاد مي گه: ما صبح ورزش مي كنيم. بعد صبحانه مي خوريم. بعدكار مي كنيم تا ناهار. بعد ناهار مي خوريم. كمي استراحت مي كنيم ، باز كار مي كنيم و شب مي خوابيم!

اون شاگرد عصباني ميشه و ميگه امكان نداره! ما همه ي اين كارها رو انجام مي‌ديم اما قدرت شما رو نداريم. استاد مي گه: هرگز شما مثل ما اين كارها رو انجام نميديد. شما صبحانه مي خوريد، كار مي كنيد، تفريح مي كنيد، در حالي كه به چيز ديگه اي دارين فكر مي كنين، اما ما وقتي صبحانه مي خوريم فقط به خوردن اون فكر مي كنيم! وقتي كار مي‌كنيم فقط به اون كار فكر مي كنيم. وقتي.....

بنابراين شما هيچ انرژي اي دريافت نمي كنيد! اما ما همه ي انرژي هاي موجود در طبيعت رو دريافت مي كنيم و با بخشيدن فقط مقداري از اون به بيمارها، باعث شفاي اون ها ميشيم!

خوب و حالا تمرين آخر: يك بار ديگه اين پست رو بخون و تصميم بگير همه ي انرژي موجود در كلمات اون رو دريافت كني. لبخند بر لب داشته باش. حالا آماده باش تا در لحظه ي ابدي اكنون، شاد و راضي باشي. از همين حالا شروع كن! چون امروز اولين روز از روز هاي باقيمانده ي عمر توست!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 11:9  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

خواستم از قسمت  علاقمندی ها برخی ها را پاک کنم ... گفتم برخی را به اشتراک بگذارم . مسلم است که جور دیگر باید دید  ... خواندن آنها خالی از لطف نیست ...

آموزش زبان انگلیسی                                               آواز ایرانی

آیا شروع می کند؟                                                     آیا آمار را نمی خوانند؟

تقویم ایرانی                                                             این یکی را توضیح بده ...

راهی جز صداقت نمانده                                             آقا اجازه ...

9 دشمن زندگی ...                                                   علت هفتاد و هشت درصدی

اراک کلانشهر من                                                     از شلاق تا غارت

ازدواج با دختری کر و کور و شل                    پیش بینی می کردیم ولی!                           اسم های عجیب ایرانی                                    اسناد جدید از رفتار غیر اخلاقی

شب اول اصرار نورزید                                            افشای پشت پرده موسیقی

اقیانوسی به عمق یکی بند انگشت                           اینجا فرحزاد است باور کنید ...

پرویز پرستویی                                                      عاقبت پول بیت المال

افشای ناگهانی                                                       همدردی می کنم ...

پایان یک مدعی مطیع                                             اعتدال

خودسوزی                                                             جزییات جدید

جلب مشتری                                                         یه رانت کوچولو ...

زندگی یک جانباز در حمام متروکه

شماره اس ام اس های ضروری کشور

عدم آموزش به نوجوانان دردسر ساز است

عطایش را به لقایش بخشیدم

ماجرای دفن جسد مجهول الهویه

قلعه نویی با فردوسی‌پور تسویه حساب کرد

ماجراهای آرش و اسفندیار

بازی یک روح سرگردان                                                این چسب زندگی است

کویرها و بیابان ها                                                          پدر سنگدل

بی‌نزاکتی دو دیپلمات                                                       ایرانی‌ها چطوری می‌میرند؟

داستان تاسف انگیز یک شهروند                                    پرسش نامه‌ای تک سوالی

داستان مزدا؛ مردي كه عاشق ايران بود                          ندامت یک احمدی‌نژادی‌

مهریه‌هایی عجیب؛                                                          صندلي خالي قم

قیمت حضور بازیگران و خواننده‌ها در تلویزیون

طلاق‌های عجیب و خنده‌دار                                    

تهران امروز: چرا اختلاف در آمار ؟

شهر در امن و امان است آسوده بخوابید !

تمرین فرشته بودن در زیر پوست شهر

درگذشتگان سينمای ايران در سال 89+عکس

رها کردن 2 بیمار در کنار خیابان

سعودي ها با ما چه كردند و ما چه كرديم

سرنوشت جالب افشاگری های وی

روایت عطریانفر و اصفهانی از چگونگی دستگیری

شیشه                                                                        میکشه ... میلم میکشه ...

قصه اولین سی دی آموزشی                                       طوطی دست‌آموز،خيانت رافاش كرد!

علل و راهکار درمان اعتیاد به رابطه جنسی

تصاويري که سیما اجازه نداد پخش شود

دو لبه یک قیچی

تسویه حساب های رسانه ای در VOA

توصیه به زائران حج

مکتب ادبی اصالت کلمه درسنقر

دریاچه ارومیه

تنها پستاندار خزر رو به انقراض است

گلایه از عدم بکارگیری نخبگان فرهنگی در صدا و سیما

ما الان در سراشیبی اضمحلال فرهنگی قرار گرفته‌ایم

جناب زنوزی نمی‌خواستیم فعلا رو کنیم، خودتان باعث شدید!

این چهار جمله شما را تکان نمی‌دهد..؟

زنانی که تنها به فکر ارضای شخصی خود هستند + تصاویر

خودروسازانی که از ایران رفتند

مهر مشایی چگونه در دل این زن جای گرفت؟

ليست اسکله‌های بدون مجوز

شکست خورده اند می گویند که من اهل سحر و جادو جنبل و مرتاض هستم

ماجراي يك اجلاس با حضور رئيس جمهور

وظایفی ک داشتیم و نمی دانستیم !

مدیری باعث تعطیلی شبکه ضدانقلاب شد

مدلی برای برخورد با "اخراجی‌ها

واكاوي يك عكس پس از ربع قرن + عکس

ماجرای تکان دهنده نبش قبر"حر"توسط شاه اسماعیل+عکس

تشریح جزییات اختلاس بزرگ از زبان اژه‌ای

استخاره های عجیب                                   غار نخجیر

معروفترين عكاس جنگ، دوربين‌هايش را فروخت

بیشترین علت طلاق / بالا‌ترین آمار طلاق

زنگ خطر موج سوم ايدز به صدا درآمد

شهر رکوردار طلاق در جهان اسلام

هر مرد باید ۴ زن داشته باشد!

مقابله با ايدز، از خانه تا خيابان

نگاهی به شش فیلم ضدایرانی +تصاویر

نوجوانی که غیرتش، زن خبرنگار را مجبور به حفظ حجاب کرد

ندامت ‏نامه یک احمدی نژادی‬

در جلسات محفلی موسوم به «پارسه» چه می گذرد؟!

ورود ايران به مرحله ميانسالي                            شاگردان مدرسه حقانی چرا رفتند؟

ماجرای اخراج نجف زاده از فرانسه چه بود؟       موازی کاری

مکافات هوسبازی زن متأهل                               جملاتی که نباید به فرزندان گفت

زندگی غمبار عروسان خردسال افغان                  حجامت از دید یک محقق طب اسلامی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 11:47  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

قوانین زیبای زندگی

 

قانون یكم: به شما جسمی داده می‌شود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید،

باید بدانید كه در طول زندگی در دنیای خاكی با شماست.

 

قانون دوم: در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی كرده‌اید كه "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی كنید

 

قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یك سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناكام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند

 

قانون چهارم: درس آنقدر تكرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشكال مختلف آنقدر تكرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع كنید، بنابراين بهتر است زودتر درس‌هايتان را بياموزيد

 

قانون پنجم: آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست كه در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید

 

قانون ششم: قضاوت نكنيد، غيبت نكنيد، ادعا نكنيد،سرزنش نكنيد،تحقيرو مسخره نكنيد، وگرنه سرتون مياد. خداوند شما را در همان شرايط قرار مي‌دهد تا ببيند شما چكار مي‌كنيد.

 

قانون هفتم: دیگران فقط آینه شما هستند. نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنكه منعكس كننده چیزی باشد كه درباره خودتان می‌پسندید یا از آن بدتان می‌آید.

 

قانون هشتم: انتخاب چگونه زندگی كردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این كه با آنها چه می‌كنید، بستگی به خودتان دارد.

 

قانون نهم: جواب‌هایتان در وجود خودتان است. تنها كاری كه باید بكنید این است كه نگاه كنید، گوش بدهید و اعتماد كنید.

 

قانون دهم : خيرخواهِ همه باشيد تا به شما نيز خير برسد.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 10:57  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 


هفت جا نفس خویش را حقیر دیدم:

هنگامیکه به پستی تن می‌داد تا بلندی یابد.

ـ آنگاه که در برابر از پاافتادگان می‌پرید.

ـ آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.

ـ آنگاه که گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه می‌زنند خود را دلداری داد.

ـ آنگاه که از ناچاری تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبائی‌اش را ناشی از توانایی دانست.

ـ آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت.

ـ آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد، حال آنکه یکی از نقاب‌های خودش بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 9:52  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

مهرماه دوران خاطرات نوستالوژیک تحصیلی و یادآور اولین آموخته ها و فراگیریهاست . شاید یکی از اولین شعرهای کودکانه ای که آموخته ایم نیز در همین ماه بود : ... وقتی که ما می خوابیم ... آقاپلیسه بیداره ... و عشق پسربچه ها به پلیس شدن و لذت هیجانات پلیسی و پلیس بازی شاید تا هنگام اولین برخوردهای جدی در دنیای واقعی مارا همراهی می کرد . همه ساله درایام ماه مهریکی از اتفاقات خجسته و دور از انتظاری که رخ میدهد شاید همان مهربانی زورکی پلیس و نیروی به اصطلاح انتظامی است .

اما جدا از تمام انتقادات بابت شخصیت نازل این نیرو، بخصوص فرهنگ پایین در برخورد ها با افراد و وجود نارضایتی عمومی و اجتماعی در قسمت های مختلف این نیرو ، مثلا نارضایتی عمومی ازپلیس راهنمایی و رانندگی غافل از اینکه برآیند تمام این نارضایتی ها در نهایت منجر به رفاه و رضایت شهروندی خواهد شد ، ( ظریفی می گفت : تا مدتها فکر می کردم هنگامی که کمربند ایمنی نمی بندم در حال مبارزه با پلیس هستم ! ) و نیز اهتمام سیاستگذاران کلان این نیروی به اصطلاح خدوم در جذب افراد تحصیلکرده از خیل گسترده جوانان تحصیل کرده و جویای کار و به ویژه با شخصیت اجتماعی بالاتر نسبت به نیروهایی که در گذشته جذب شده اند و نیز بسیاری نکته ها و حرف ها که هیچکدام موضوع اصلی بحث ما نیستند، در یک سو و در سویی دیگروجود یک استعداد و بسترگسترده در این نیرو بسیار بیشتر از گذشته بایدموردنظر،استفاده و برنامه ریزی برای آینده قرار گیرد .

بعد از پست سه راه تا باغ ملی  صرفا" به عنوان یک ناظر بشدت جای خالی پلیس بانوان را در آن مراسم حس کردم و صد البته ضرورت برنامه ریزی برای سال آینده اش را بسیار بیشتر لازم دیدم  بر حسب وظیفه شرعی بطور شفاهی هم به اطلاع خطیب ارزشمند شهر رساندم ، هرچند به مذاق ایشان خوش نیامد .

قدر مسلم اینکه پتانسیل و استعداد و توانمندی پلیس بانوان به هیچ وجه در جایگاه حقیقی و درست خود نیست . این بستر قابلیت ها و استعداد های گسترده ای دارد که اگر و فقط اگر نگرش مسئولان نسبت به مسایل کمی فرهنگی و اجتماعی باشد ، بسیار بهتر و مناسبتر از این قابلیت پنهان اجتماعی می توان بهره جست .

افزایش شان اجتماعیو درک منزلت شغلی این قشر خاص در این نیرو بطور یقین تاثیر مناسب تری بر روی قشر مخاطب ( لایه اول برخورد با مجرم و بزهکار) خواهد داشت . حضور در محیط های اداری و انجام وظایف منشی گری و بایگانی و حتی برخورد و دستگیری با مجرمین اناث شاید سطحی ترین و ساده ترین نوع استفاده از این پتانسیل در این نیروی عظیم و طویل باشد . تصور بفرمایید که آقایی در شرایط خاص روحی و عصبی و تعجیلی دچار تخلف رانندگی مستحق مجازاتی شده است ، بدیهی است برخورد گزنده ، کلنگی و منزجر کننده یک افسر وظیفه شناس مرد ( چیزی که همواره مرسوم است و ادب درکار نیست ) به طور یقین بر شدت و میزان عصبانیت آن فرد خواهد افزود . حال تصورکنید ( حتی اگه تصورکردنش سخته!)که یک پلیس خانم با لحنی مودبانه تر شما را اعمال قانون نماید، قدر مسلم فرد به عنوان خاطی بسیار شرمنده می شود و حداقل اینکه عصبانیت فرد تشدید نمی شود .

کوتاه سخن اینکه جامعه به مهربانی نه تنها در ماه مهر بلکه در همه ماهها ی سال بشدت  نیازمند است و لطافت و ظرافت روحیه زنانه چنانچه در بخش های بیشتری از این نیرو گسترده شود سبب برخوردهای عاطفی تر و نرم تر و صد البته تاثیرگذارتر با بسیاری از جرایم می شود و نه برخوردهای مستقیم ، تند  و گزنده که تاکنون مرسوم بوده است و نتیجه اش نیز پیش روست .

استفاده بیشتر از پلیس زن قابلیت  و  استعداد گسترده ای است که زیاد جدی گرفته نشده است ولی می توان در برخی شهر ها و در برخی حوزه های کاری این استعداد را به آزمون گرفت . کنترل ورزشگاهها در هنگام جشن های عمومی و خانوادگی و کنترل و رصد اماکن شلوغ تجاری ، مراکز شلوغ فرهنگی و آموزشی و حتی در مناسبت های خاص و شلوغی های متراکم در ایام عزاداریها و دعا ها و بسیاری حوزه های کمتر شناخته شده اجتماعی دیگر  نظم به راحتی می تواند توسط نیروی انتظامی بانوان صورت گیرد و نتایجی بسیار مفید برای تمام سطوح جامعه به همراه داشته باشد .

به کودکی مان برگردیم ، برخورد نهی کننده کلامی مادرانمان تاثیرگذارتر و ماندگارتر بود یا برخورد فیزیکی پدرانمان ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 11:40  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

It's long but very informative  
مطلب طولاني است اما بسيار مفيد است

 We all think eating fruits means just buying fruits,
cutting it and just popping it into our mouths.
It's not as easy as you think.
It's important to know how and when to eat.
همه ما فکر ميکنيم که خوردن ميوه يعني خريد ميوه، پوست کندنش و فقط گذاشتنش توي دهان
به اين سادگي که فکر ميکنيد نيست
بسيار مهم است که بدانيم چگونه و چه وقت بايد ميوه بخوريم؟ 
 

 


What is the correct way of eating fruits?
راه صحيح خوردن ميوه ها چيست؟
 
IT MEANS NOT EATING FRUITS AFTER YOUR MEALS! * FRUITS SHOULD BE EATEN ON AN EMPTY STOMACH.
اين است که ميوه ها را بعد از مصرف غذا نخوريد
ميوه ها بايد زماني خورده شوند که معده خالي است
 
If you eat fruit like that, it will play a major role to detoxify your system,
supplying you with a great deal of energy for
weight loss and other life activities. 
اگر ميوه ها را به آن صورت بخوريد، نقش مهمي در مسموم کردن سيستم بدنتان خواهند داشت
بدنتان را با مقدار زيادي انرژي تامين ميکنند که اين انرژي به جاي مفيد بودن باعث از دست دادن وزن و کاهش قدرت براي انجام ديگر فعاليتهاي زندگي ميشود
 
FRUIT IS THE MOST IMPORTANT FOOD.
Let's say you eat two slices of bread and then a slice of fruit.The slice of fruit is ready to go straight through the stomach into the intestines,
but it is prevented from doing so.
 ميوه مهم ترين خوراکهاست
براي مثال درنظر بگيريد که دو تکه نان و يک تکه ميوه خورده ايد
تکه ميوه آماده است که مستقيما وارد معده تان و روده تان شود
اما به دليل آن دو تکه نان، از ورود سريع آن به معده جلوگيري مي شود  
 
In the meantime the whole meal rots and ferments
and turns to acid. The minute the fruit comes into
contact with the food in the stomach and digestive juices,
the entire mass of food begins to spoil....
در اين بين همه غذا فاسد شده، تخمير ميشود و به اسيد تبديل ميشود
به محض اينکه درون معده، ميوه با غذا و آنزيمهاي گوارشي 
تماس پيدا ميکند، همه حجم غذا شروع به ازبين رفتن و فاسد شدن ميکند 

 
So please eat your fruits on an empty stomach or
before your meals! You have heard people complaining — every time I eat watermelon I burp,
when I eat durian my stomach bloats up,
when I eat a banana I feel like running to the toilet, etc — actually all this will not arise if you eat the fruit on an empty stomach. The fruit mixes with the putrefying other food and produces gas and hence you will bloat!
پس لطفا ميوه هاي خود را زماني مصرف کنيد که معده تان خالي است
و يا قبل از خوردن وعده هاي غذاييتان ميل کنيد
شما بارها شنيده ايد که بسياري شکايت ميکنند که هر زمان که هنوانه ميخورم، غذا بالا مي آيد، و يا هر زمان که ميوه درخت قهوه سوداني را مي خورم معده ام نفخ ميکند، زماني که موز ميخورم همش حس اينکه بايد فورا به دستشويي بروم را دارم و غيره- در حقيقيت همه اينها اتفاق نخواهند افتاد اگر ميوه را زماني بخوريد که معده تان خالي است. ميوه ها با غذاي فاسد شده ترکيب ميشوند
و گاز توليد ميکنند و درنتيجه شما بالا مي آوريد
   Graying hair, balding, nervous outburst, and dark circles under the eyes all these will NOT happen
if you take fruits on an empty stomach.
سفيدي مو، تاس شدن، عصبانيت و گودي هاي سياه زير چشم،
همه شان اتفاق نخواهند افتاد اگر با معده خالي ميوه ميل کنيد 
 
There is no such thing as some fruits, like orange
and lemon are acidic, because all fruits become
alkaline in our body, according to Dr. Herbert Shelton
who did research on this matter. If you have mastered the correct way of eating fruits, you have the Secret of beauty, longevity, health, energy, happiness and normal weight.
با توجه به تحقيقات دکتر هربرت شلتون، بايستي بدانيم که چنين موضوعي صحيح نيست که بعضي از ميوه ها مانند پرتقال، نارنج و ليمو خودشان اسيدي هستند. چرا که همه ميوه ها در بدن قليايي ميشوند
اگر شما روش صحيح ميوه خوردن را کاملا بياموزيد شما به راز زيبايي، عمر طولاني، سلامت، انرژي، شادابي و وزن طبيعي دست پيدا خواهيد کرد،   
 
When you need to drink fruit juice - drink only fresh fruit juice, NOT from the cans.
Don't even drink juice that has been heated up.
Don't eat cooked fruits because you don't get the nutrients
at all. You only get to taste.
Cooking destroys all the vitamins.
زماني که نياز داريد که آب ميوه بنوشيد- فقط آب ميوه تازه بنوشيد نه آب ميوه کنسروها. حتي آب ميوه هايي که بسيار سفت هستند را ننوشيد
ميوه هاي پخته شده را نخوريد چرا که هرگز ماده مغذي ميوه ها را دريافت نخواهيد کرد تنها مزه شان را دريافت ميکند.
پختن، تمام ويتامين ها را از بين ميبرد  
 
But eating a whole fruit is better than drinking the juice.
If you should drink the juice, drink it mouthful by mouthful slowly, because you must let it mix with your saliva
before swallowing it. You can go on a 3-day fruit fast to cleanse your body. Just eat fruits and drink fruit juice throughout the 3 days and you will be surprised
when your friends tell you how radiant you look!
اما به هرحال خوردن ميوه کامل بهتر از نوشيدن آب آن است
اگر بايد آب ميوه بنوشيد طوري بنوشيد که دهانتان پر شود و آن را آرام آرام غورت دهيد
چرا که بايد اجازه دهيد که آب ميوه با بزاق دهانتان قبل از غورت دادن آن کاملا ترکيب شود
ميتوانيد براي پاکسازي بدنتان 3 روز روزه ي ميوه بگيريد. به مدت 3 روز فقط ميوه بخوريد
و در آخر متعجب ميشويد از اينکه دوستانتان به شما ميگويند که چقدر پوستتان درخشان و صاف شده است 
 
KIWI: Tiny but mighty.
This is a good source of potassium, magnesium,
vitamin E & fiber.
Its vitamin C content is twice that of an orange.
کيوي: ميوه کوچک اما بسيار مقوي
اين ميوه منبع خوبي از پتاسيم، منيزيم، ويتامين اي و فيبر است
حجم ويتامين سي اين ميوه دوبرابر حجم ويتامين سي پرتقال است  
 
APPLE: An apple a day keeps the doctor away?
Although
an apple has a low vitamin C content, it has antioxidants
& flavonoids which enhances the activity of vitamin C thereby helping to lower the risks of colon cancer,
heart attack & stroke. 
سيب: روزانه خوردن يک سيب، دکتر را از شما دور ميکند
اگرچه سيب مقدار کمي ويتامين سي دارد، اما داراي آنتي اکسيدانها و فلاونهاست (ماده شيميايي بيرنگ و متبلور) که هر دوي اينها فعاليت ويتامين سي در بدن را زياد کرده و تسهيل مي بخشند و درنتيجه ريسک مبتلا شدن به سرطان روده، حملات قلبي و سکته کاهش پيدا ميکند   

 

 
 
STRAWBERRY: Protective Fruit.
Strawberries have the highest total antioxidant power
among major fruits & protect the body from cancer-
causing, blood vessel-clogging free radicals.
توت فرنگي: ميوه محافظ
توت فرنگي بالاترين قدرت اکسيدانها را در ميان اکثر ميوه ها دارد
و از بدن در برابر ابتلا به سرطان، گرفتگي رگها و راديکالهاي آزاد محافظت ميکند  

ORANGE : Sweetest medicine.
Taking 2-4 oranges a day may help keep colds away,
lower cholesterol, prevent & dissolve kidney stones
as well as lessens the risk of colon cancer.
پرتقال: دارويي شيرين
مصرف روزانه 2 تا 4 عدد پرتقال جلوي سرماخوردگي را ميگيرد 
کلسترول را کم ميکند
از ايجاد سنگ در بدن جلوگيري کرده و يا سنگهاي موجود در بدن را
از بين ميبرد و همچنين ريسک ابتلا به سرطان روده را کاهش ميدهد

WATERMELON: Coolest thirst quencher.
Composed of 92% water, it is also packed with a giant dose
 of glutathione, which helps boost our immune system.
They are also a key source of lycopene — the cancer
fighting oxidant. Other nutrients found in watermelon
are vitamin C & Potassium.
هندوانه: بهترين تسکين دهنده تشنگي
از 92% آب تشکيل شده است
همچنين حاوي بالاترين دوز گلاتاتيون است که به بالارفتن سيستم دفاعي بدن کمک ميکند
همچنين آنها اصلي ترين منبع ليکوپين هستند که اکسيداني براي مبارزه با سرطان است
  ديگر مواد مغذي موجود در هندوانه ويتامين سي و پتاسيم هستند
 
PAPAYA: Top awards for vitamin C.
They are the clear winners for their high vitamin C content.. 
It is rich in carotene; this is good for your eyes.
 عنبه (انبه): نشان بالاترين براي ويتامين سي
آنها بهترين برندگان براي داشتن بالاترين ميزان ويتامين سي هستند
اين ميوه سرشار از کاروتين است که حاوي ويتامين آ بوده
و براي چشم ها مفيد ميباشند
 
Drinking Cold water after a meal = Cancer!
Can u believe this??
It is nice to have a cup of cold drink after a meal.
However, the cold water will solidify the oily stuff that
you have just consumed. It will slow down the digestion... Once this 'sludge' reacts with the acid, it will break down
and be absorbed by the intestine faster than the solid food.
It will line the intestine. Very soon, this will turn into fats
and lead to cancer.
It is best to drink hot soup or warm water after a meal. 
نوشيدن آب سرد بعذ از غذا = سرطان
ميتوانيد باور کنيد؟
شايد نوشيدن يک ليوان آب سرد بعد از غذا، بسيار لذت بخش است
اما آب سرد مواد روغني که در آن لحظه مصرف کرده ايد را سفت ميکند
روند هضم غذا را کند ميکند
زماني که اين رسوبها با اسيد واکنش نشان ميدهند و شکسته ميشوند
و سريعتر از غذاهاي جامد، توسط روده جذب ميشوند
بسيار سريع اين امر موجب چاقي و سپس سرطان ميشود
بهتر اين است که بعد از غذا، سوپ گرم و يا آب ولرم مصرف کنيد   

 
A serious note about heart attacks
متني مهم در مورد حملات قلبي
 HEART ATTACK PROCEDURE': (THIS IS NOT A JOKE!) مراحل حملات قلبي (اين يک شوخي نيست)
women should know that not every heart attack symptom
 is going to be the left arm hurting.
Be aware of intense pain in the jaw line.
You may never have the first chest pain during the course
of a heart attack. Nausea and intense sweating are also common symptoms. Sixty percent of people who have
a heart attack while they are asleep do not wake up.
Pain in the jaw can wake you from a sound sleep.
Let's be careful and be aware. The more we know
the better chance we could survive.
 خانمها بايد بدانند که تنها نشانه حمله قلبي، احساس درد در
بازوي چپ نميباشد
به درد شديد در ناحيه فک و آرواره بسيار توجه کنيد
هرگز اولين درد در ناحيه قفسه سينه را در هنگام حمله قلبي نخواهيد داشت
حالت تهوع و عرق کردن شديد از نشانه هاي معمول است
تقريبا60 درصد مردم که دچار حمله قلبي در خواب شدند
ديگر هرگز بيدار نشدند
درد آرواره ممکن است شما را از خوابي آرام بيدار کند
بهتر است مراقب باشيد و آگاه
هرچقدر بيشتر بدانيم، شانس بيشتري براي نجات يافتن داريم
 
A cardiologist says if everyone who gets this mail sends
 it to 10 people, you can be sure that we'll save at least
 one life.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 8:28  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

Paradox of Our Times

مغايرتهای زمان ما  

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر 

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

 

  We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

 متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر

  We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too oft en, and pray too seldom

بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

 We have multiplied our possessions, but red uced our values. We talk too much, love too little and lie too often

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم 

We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years  

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints  

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

 بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor  

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

 فضای بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضاي درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

 

 

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals  

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality 

 کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

 فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاها  بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده

 

That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

 بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

 در جستجوی دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد

 

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love 

 زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it 

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days 

 " عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم

Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life 

 بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last 

 هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

If you're too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it "one of these days ". Just think…"One of these days ", you may not be here to send it ! 

 اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را برای کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به خودتان مي گوييد که "يکی از اين روزها" آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ... "يکی از اين روزها" ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 11:45  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

 

سومین جشنواره سراسری عکس  زمان در حوزه هنری شهر اراک با همت خانه عکاسان حوزه هنری و حمایت شرکت سهامی  پتروشیمی اراک و حمایت شهرداری اراک و میراث فرهنگی استان مرکزی کلید خورد . برای کسب  اطلاعات بیشترو ثبت نام و ارسال عکس و همچنین دیدن عکسهای منتخب دوره های قبل  به این سایت مراجعه کنید http://photozaman.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 10:33  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

ظاهرا گام سوم جدی تر و حرفه ای تر و سازماندهی شده تر است  . گام اول در اواخر سال ۸۷ یا اوایل سال ۸۸ بود که طی اعلان هایی در فضای مجازی گروهی از وبلاگ نویسان اراکی دور هم جمع شدند و فرم هایی را تکمیل کردند و قرار بر استمرار گذاشتند . مکان طبقه فوقانی سیلوی قدیم در نزدیکی میدان دارایی بود . عصر یک روز پنجشنبه . البته قول و قرار هایی که بانی جلسه که یک سازمان مردم نهاد زیست محیطی بود هیچگاه تکرار نکرد و آن جلسه با شروع خوبش در همان نطفه باقی ماند . گام دوم در زمان اوج تبلیغات انتخابات جنجالی سال ۱۳۸۸ بود . فراخوانی گسترده تر همراه با دعوتهایی جدی تر و بازهم یک گام سازماندهی شده تر . مکان تالار آیینه بود و زمان بازهم عصر یک روز پنجشنبه  . گروه بزرگی جمع شده بودند و اندکی کارگاه آموزشی و ارگ و ساز و آواز هم چاشنی کار بود . بعد از آن زمان و بعد از آن حوادث هم هیچگاه چنین گرد همایی هایی سازماندهی نشد یا حداقل من از آن با خبر نبودم.   اما الان در اوج بهبوحه شب زنده داریهای فیس بوکی و گروههای فعال فیس بوکی و قول و قرار های شبانه ای که گاه در همان رویاهای شبانه باقی می مانند در اوج  شروع بلوغ گوگل پلاس و فیس بوک و خیلی شبکه های مجازی دیگر درست در همین ایام ... بالاخره وبلاگها به عنوان یک رسانه دیده شدند  و بازهم در یک روز پنجشنبه ولی اینبار صبح روز پنجشنبه اغلب فعالان این حوزه در سالن اجتماعات فرماندارای اراک فراخوان شده اند تا مهمان سازمان ملی جوانان و روابط عمومی استانداری مرکزی و اداره کل آموزش و پژوهش استانداری مرکزی و پلیس فتا باشند .

باید رفت و دید میزبانان برای مهمانان چه تدارک دیده اند .  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 10:17  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

بدون هیچ توضیح اضافه ای  شما را به دیدن دو نقشه معتبر علمی دعوت می کنم و بلافاصله افتخار خود به اراکی بودن را اعلام می نمایم . . . .

 

اراک منطقه ای کاملا امن از نظر زلزله

فعلا این مطلب را از منظر جغرافیایی  داشته باشید  . از منظر فرهنگی و مذهبی و هنری و صنعتی و علمی  و جامعه دانشجویی و خیلی چیزای دیگر بماند تا سر فرصت .

اراک سرزمین خوش آب و هوایی است که جا برای همه است شما هم : بفرمایید شام

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 8:15  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

سه راه تا باغ ملی

 

 

ماحصل دستاورد عملکرد نهاد های مختلف فرهنگی و اجتماعی در جوامع مختلف معمولا به هنگام وقوع برخی رخداد های بزرگ به آسانی سنجیده و عیار گذاری می شوند .

مثلا وقوع فاجعه بزرگ سونامی و زلزله اواخر سال گذشته در کشور ژاپن و نوع برخورد مردم این سرزمین با مشکلات و گرفتاریهای عظیم پدید آمده در آن برش مقطعی خاص از زمان در آن کشور بخوبی نشان دهنده کارنامه درخشان و عملکرد قابل قبول نهاد های مختلف فرهنگی و اجتماعی در آن کشور است .

ناگفته پیداست هدف این نوشتار قصد مقایسه فرهنگی (حتی با عملکرد کشوری مثل هائیتی در زمان وقوع زلزله و غارتها و ... ) و امتیاز دهی و حتی پند آموزی نیست . اما آنچه در اذهان عمومی کل جهان در خشان و ماندگار شد ، فرهنگ بالای مردمان سرزمین آفتاب تابان  در مواقع بحرانی بود . بازهم قصد مقایسه نیست اما در دو دهه اخیر نه تنها مصائب و گرفتاریهای بزرگ مثل زلزله و شاید بلکه حتی خیلی پیش تر در بحبوحه جنگ تحمیلی و دفاع مقدس هم بار ها و بار ها  شاهد تضاد های فرهنگی و فرهنگ گریزی از فرهنگ نهادینه شده جامعه در آن مقطع بوده ایم . براستی آیا واقعا برخورد همه خانواده ها و کل جامعه ما در آن ایام با مقوله جنگ   و جهاد یکسان بود ؟ شاید بررسی دقیق تر فیلمهایی مثل -  لیلی با من است – ساخته کمال تبریزی و یا نوشته ها و شنیده هایی از این دست بیشتر به درک بحث کمک کند .

دقیق تر آنکه نگارنده بر این باور است که برخوردفرهنگی و اجتماعی با قضیه ای بزرگ مثل جنگ تحمیلی و دفاع مقدس ماحصل عملکرد و پرورش فرهنگی و اجتماعی و دینی نهاد های فرهنگ ساز در دوران – حداقل یک دهه -  قبل از وقوع رخداد بوده است .

خودتان مقایسه کنید با عملکرد اجتماعی نه چندان درخشان در حادثه ای مثل زلزله بم در سال 1383  که تمامی برخورد ها و فرهنگ های دیده شده و شنیده شده (که هنوزم که هنوز است بعد از هفت سال درگیر و دار ماجرا هستند ) نیز ماحصل عملکرد فرهنگی – حداقل یک دهه -  قبل از وقوع رخداد کلیه نهاد های فرهنگ ساز اعم از آموزش و پرورش از پیش دبستانی تا آموزش عالی و فرهنگ و ارشاد و تبلیغات اسلامی و صدا و سیما و رادیو و سینما و هیئات مذهبی و منبر و شعر و ادبیات و . . .  بوده است .

 

در اذهان عمومی شهروندان اراکی پیمایش مستمر و مفرح   چند باره و چند باره مسیر نه چندان طولانی سه راه تا باغ ملی ( که اخیرا تا اواسط خیابان ملک نیز گهگاه به آن اضافه می گردد ) همواره بیان کننده آپشن هایی نظیر : آگاهی از جدید ترین مد های لباس و مو و تیپ و ظاهر ، گرفتن و دادن انواع آمار افراد ، حضور در اجتماع ( از دل برود هر آنکه از دیده رود ) { مثلا اگر چند وقتی در این مسیر دیده نشوی احتمالا یا بیماری یا در سفری یا کلا نیستی } ، رد گیری و رد یابی ، اطلاع از برنامه های تفریحی عمومی و خصوصی ، بهره مندی از تبلیغات گسترده شهری و . . .  بوده است و احتمالا خواهد بود  .

 

به لطف و  یمن  وجود مسجد با شکوه – حاج آقا صابر اراک -  در این مسیر و با عنایت به پشتوانه غنی مالی و معنوی و حمایت و تبلیغات گسترده و فرهنگ سازیهای مذهبی گسترده صورت گرفته در سالهای اخیر در طول سال شاهد برگزاری مراسم روحانی دعای عرفه و یا مراسم عرفانی احیاء شب های قدر در گستره مسیر سه راه تا باغ ملی اعم از کف خیابان ، کوچه های اطراف مسجد و کف پیاده رو در دو طرف مسیر  بوده ایم . که با عنایت به گسترش روحیه معنوی در جامعه و به موازات آن هر سال شاهد گسترش دایره حضورچشمگیر شرکت کنندگان در مراسم هستیم .

 

 

اما آنچه در این شبهای احیاء اخیر مشاهده شد  نه شنیدن نجوای دلنشین ناله ها و استغفار مومنان در دل تاریکی شب  و نه دیدن تیپ های فشن و خزخیلان تازه به جرگه مومنان پیوسته و نه کلام دلنشین و نافذ خطیب محترم منبر و مجری بزرگوار مراسم و نه سایر زیبایی های معنوی و عرفانی آن شب ( که برتر از هزار شب است ) بود . بلکه متاثر کننده ترین قسمت این مراسم ( و بدون استثناء در هر سه شب ) اصطحکاک و بد – باز نشر – محتوی و فحوی کلام خطیب شهره شهر با هم نوایی غالب مومنین و مومنات مسجد ندیده و تازه به جرگه ایمان پیوسته ها  بود . بسیار آزار دهنده بود که اکثر جوانانی که ماحصل پرورش فرهنگی کلیه نهاد های متولی امور فرهنگی در دو دهه اخیر هستند غالب گفتار های خطیب را به سخره می گرفتند و بساط خنده و شادی و قهقه شان بقدری بلند بود که دیگران را نیز به تمسخردعوت می کردند.

 

 

خطیب بزرگوار نیز-شاید - برای  جلب توجه بیشتر جوانان حاضر در مراسم که حضوری غالب و شاخص داشتند هرازچندگاهی گریزی به معقولات جوانان پسند مثل : ازدواج و اشتغال و خواستگاری  و دوست پسر و دوست دختر و خانه خالی و شهوت ومستی و تیپ و فشن و کاباره و دیسکو و دانسینگ و عمل زیبایی و دارایی و نازایی و ماشین مدل فلان وبهمان و ... نیز می زد که این گفتار ها گروه تازه ایمان آورده را به اوج تمسخر و استهزاء تهییج می کرد .

این دومی براستی بنزینی بود که بر روی آتش زیر خاکستر پاشیده می شد .

 

 

قدر مسلم اینکه صدا و سیما و اساتید حوزه و دانشگاه و صاحبان تخته سیاه و قلم و منبر و نوشتار و گفتار و خلاصه همان قاطبه فرهنگ سازان بی شماری که بار ها و بار ها فهرست وار ذکر شدند  بایستی کلاهشان را بیشتر  -   تر   -  بالا بیاندازند و ذوق  وافری از این دستاورد عظیم فرهنگی خودشان بنمایند  . 

چه بخواهیم و چه نخواهیم  ، چه باور کنیم و چه باور نکنیم ، چه ببینیم و چه نبینیم ، دامنه کنونی گستره تغییر پذیری  ، تاثیر پذیری و تاثیر گذاری در حوزه های فرهنگی و اجتماعی بقدری ضعیف و دون شان شده است که این نسل با این داشته های فرهنگی بسیار بسیار آسیب پذیر تر از گذشته ( و هر روز آسیب پذیر تر از دیروز ) گردیده است و قطعا چنانچه از این ناحیه عمل جراحی فوری و اورژانسی صورت نگیرد بلاشک سرطان فرهنگی در آینده ای نه چندان دور گریبان ملتی را خواهد گرفت که در این پانصد سال اخیر هیچ دستاورد جدیدی برای دنیا نداشته است و فقط و فقط به داشته هایی در گذشته هایش افتخار می کند  .

 

اما از سویی دیگر احساس آرامش و رضایت پس از اطمینان از پذیرش توبه و مغفرت بقدری موجه است که فرد فارغ از درک درست و صحیح از اصل و اساس – توبه – و با عنایت به درجه رضایتمندی و برداشت شخصی از عملکرد خود گهگاه بازهم همان راه غلط گذشته را تکرار می کند ، با این امید و اطمینان تا در شب قدر دیگر و آه و مغفرتی دیگر نیز اعمالش مجددا شسته شود . در حقیقت چون با قضیه بصورت ساختن  زیر ساختار فرهنگی   برخورد نشده است و گهگاه دور تسلسل گناه – توبه – گناه به راحتی تکرار می شود و اندک اندک ، هم گناه زشتی خود را از دست می دهد و نهادینه می شود و هم توبه های مستمر بدون پشتوانه فکری وفرهنگی   لطافت و طراوت  روز های اول را ندارد .

اگر اینگونه نیست پس چرا بلافاصله بعد از ماه مهمانی خدا شاهد تاثیر کاهش خوی وحشی گری و تجاوز  ، لاابالی گری ، گران فروشی ، لودگی نهادینه شده در جامعه  نیستیم و از همه مهمتر بی تفاوتی نسل جدید نسبت به امور فرهنگی و هنجارهای اجتماعی را شاهدیم  صد البته چرا پذیرش خرده فرهنگ هایی دیگر بسرعت و به راحتی نهادینه می شوند ؟

آیا براستی فوندانسیون زیر ساختار های فرهنگی کنونی جامعه ما در جایگاه رفیع و متعالی خود است ؟

جواب هر چه هست پزشکان این حرفه را به علاج درد بی درمان کنونی فرا می خوانم شاید این اطبا گمشده ای بنام فرهنگ ایرانی را پس از فرآوری در زیر میکروسکوپهای قوی آزمایشگاهی بیابند .

 مقابل بانک ملی شعبه دکتر بهشتی اراک - ساعت سه صبح

پی نوشته -  این نوشتار ماحصل دیده های سه شب عکاسی از مراسم و پیمایش چند باره مسیر و برخورد بسیار نزدیک با واقعیات همراه با ثبت عکس از مراسم امسال بود .

  

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 10:10  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

 

وقتی خدا به قولش عمل می‌کند...

          

چند روزی به آمدن عيد مانده بود.

بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.

استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری "صدرا"*.

بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه!

استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.

  استاد  ۵۰ ساله‌مان با آن كت قهوه‌اي سوخته‌اي كه به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.

"من حدودا  ۲۱  یا ۲  سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل "ماش پلو"که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.

استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم...  

اما نسبت به پدرم مثل تمام پدرها هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.

نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.  

از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...استاد حالا خودش هم گریه می کند...

پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما ...

حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، ۱۰۰تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.

آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی "عمو" و "دایی" نثارم می کردند.

بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها ۱۰  تومان عیدی داد، ۱۰  تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.  

اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.

بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.

گفتم: این چیه؟

"باز کن می فهمی"

باز کردم،  ۹۰۰  تومان پول نقد بود! این برای چیه؟

"از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."  

راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم این باید ۱۰۰۰تومان باشه نه ۹۰۰  تومان!

مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.

راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد.

روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم...

"چه شرطی؟"

بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است.

استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت: "به آقای مدیر گفتم هیچ شنیدی که خدا ۱۰  برابر عمل نیکوکاران به آن ها پاداش می دهد؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 8:43  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

پنجم مرداد

... تقدیم به روح پاک همه آن عزیزان .

 

تابلوی پناهگاه

 

ایران تهران سال 1365  ظهر جمعه چهارم مرداد ماه  بیست و پنج سال پیش . مرکز شهر دانشگاه تهران هوایی گرم و تقریبا" سی و هشت درجه ای . نماز جمعه میعاد گاه عاشقان .  خطیب خسته از جنگ و سرشار از استعداد در جنگ ها و دیپلماسی روانی برای کاهش آلام آن مقطع و شاید تحسین توانمندیها به ناگاه لب به سخن گشود و آنچه را که شاید نمی بایست گفت : " ... ما در کارخانه های اراک تسلیحات نظامی جبهه های جنگ حق علیه باطل را تامین می کنیم  و ... "  .

بیان همین یک جمله کافی بود  که آغازی درامی سنگین و تلخ و وحشتناک در شهر اراک  که آن روز ها قواره کنونی را نداشت کلید بخورد .

عراق بغداد  همان روز همان سال .

 دقیقا می توان بازسازی ذهنی کرد که عصر همانروز گروهی از منافقین مجاهد همیشه خیانتکار  تا عصر جمعه زحمت ترجمه  متن صحبت های آیت الله هاشمی رفسنجانی بهرمانی خطیبی  که تا همین اواخر نیز گهگاه خطیب موقت تهران  بود را کشیدند و تا غروب همانروز بصورت تایپ شده مهمور به مهر " خیلی محرمانه " تحویل افسر کشیک مربوطه در اداره کل استخبارات واقع در مرکز شهر بغداد داده اند و البته شاید خودشان هم چند سطری تحلیلی بر نقل به مضمون داشته اند .

همان شب همان شهر . جلسه فوق سری افسران ارتش عراق و طراحی نقشه بمباران هوایی کارخانجات شهر اراک بصورت فوری و در اولین روز کاری پس از جلسه اتفاق نظر می شود . ساعت حوالی یازده شب تعیین گروهی از خلبانان زبده و ورزیده  . تایپ برگ ماموریت آنها و اطلاع تلفنی و تفهیم اینکه صبح اول وقت در فلان پایگاه حضور داشته باشند  .

ایران اراک پنجم مرداد سال 1365 .

 صبح اول وقت یک روز تابستانی شهری که هنوز آثار باغ شهر در آن به چشم می خورد در آرامش و مانند روال عادی روز های گذشته اش است   . سبزی فروشهای سنجان و کرهرود  سبزیهای معطر و جاندار خود را چیده اند و به روال آن ایام هنوز آب نزده اند  وبارنیسان کرده اند تا برای فروش به میدان تره بار اراک ببرند .مینی بوس های بنز وسرویس های اتوبوس های کارخانه های اراک یکی بعد از دیگری  زوزه کشان سربالایی پل شهر صنعتی را در می نوردند تا شنبه صبح اول وقت کارگران را که  خستگی  هفتگی را هم در کرده اند  با نشاط و انرژی به محل کار خود برسانند . برنامه سلام صبح بخیر رادیو که مشتاقان زیادی هم دارد از رادیوی سرویس تا ردیف دوم  بخوبی و تا ردیف سوم   به زحمت  شنیده می شود .

تفاوت های چشمگیری در مسیر یا نوع سرویس نیست  . اتوبوسهای کارخانه های ماشین سازی ، آلمینیوم ،  هپکو ، آذر آب ، کمباین سازی و واگن پارس و  . . .  لک و لک کنان مسیر همیشگی را تا مقصد می پیمایند .

هشت صبح پایگاه شکاری در داخل عراق .

 گروهی شانزده نفره از بهترین و زبده ترین خلبانان عراقی بعد از صرف صبحانه ای مفصل از شنیدن محل ماموریت نقطه 53 درجه شمالی و 38 درجه شرقی یعنی شهر اراک با خبر می شوند . اما اینبار ماموریت متقاوت و متمرکز است . برخی اخم می کنند و گروهی دیگر بی تفاوتند و به لحظات  پایان کار ماموریت  می اندیشند . اخم گروه اول شاید ناشی از سختی استراتژیک  محل ماموریت بود . در این اواخر هر وقت حمله هوایی به این شهر می شد اغلب حداقل یک هواپیما به مقصد بر نمی گشت و این " ترس نه چندان کوچک" باعث شده بود تا برای برخی از کم تجربه ها این شهر ماموریت سخت و بسیار دشواری قلمداد شود .

هرچه بود باقی صبحانه ها خورده شد ، لباسهای مخصوص پوشیده شد ، زیپ ها بالا کشیده شد، کلاه ها از جای مخصوص برداشته شد ، چاشنی های بمب ها  برای انفجار آماده شد ، نازل های سوختگیری از باک سوخو ها و میگ ها و میراژها برداشته شد و کلمات عربی – انگلیسی به نشانه آمادگی جهت پرواز رد و بدل شد و هواپیما ها بر خواستند .

ایرن اراک همانروز پنجم مرداد 1365 ساعت نه صبح .

کودکی ده ساله بودم ... نرم و نازک ... چست و چابک ... در عنفوان کودکی با کوهی از آرزو ها شاید به بلندای کوه مستوفی اراک . به من هم ماموریت داده شد . ماموریت من گرفتن لباسهای اهل منزل از خشکشویی محل بود  . دریغ از سانتی متری انتخاب مسیر درست برای پسربچه ها در این سن و در آن ایام . با دوچرخه از مسیری نا هموار به همان کوه آرزو های کودکی رفتم تا در آن بلندی لباسها را از خشکشویی بگیرم .

به وضوح صدای آژیر قرمز- که در آن ایام شنیدنش عادی شده بود –  به گوش می رسید و این شاید هیجان صعود با دوچرخه به بالای کوه را مضاعف می کرد . صدای گوش خراش و وحشتناک پدافند های ضد هوایی   که در شهر می پیچید  اندک اندک جولان می گرفت و خود نمایی می کرد و آن لحظه ها این ترس نبود که غلبه می کرد بلکه لذت و هیجان تماشای هشت فروند هواپیمایی بود که دو به دو در چهار گروه  مسیر هایی  غیر قابل پیش بینی را برای نفوذ  انتخاب می کردند و این  رقص های دو به دو   گیج کننده آنان  بود که پدافند ها را به آسانی گمراه و درمانده می کردند .

 در آن ارتفاع رنگ  هواپیما ها برای من به آسانی قابل رویت بود ، خاکستری و نقره ای که در آن
آفتاب تموز می درخشیدند و برخی هم تیره و سیاه و شاید هم همین تیره رنگ ها بودند که تیره روز را در آن روز برای آن مردم  زحمت کش و سخت کوش به ارمغان آوردند . هواپیماهای نقره ای و خاکستری به راحتی با پدافند ها که حالا دیگر صدای شلیکشان لاینقطع و ممتد شده بود بازی می کردند . بسان یوزپلنگی که شکارش را گرفته و از درماندگی آن اطمینان دارد و با اینحال به او امان می دهد تا چند قدمی بدود و دوباره او را زمین می زند .

بخوبی دیدم که چهار هواپیمای مشکی از بالای منطقه فوتبال (شهرک علی ابن ابیطالب کنونی ) یعنی شرقی ترین نقطه شهر دو به دو وارد شدند و بمب هایی را که در آن نیمروز مرداد ماه در آفتاب می درخشیدند بر فراز مجموعه کارخانه ها رها کردند و رفتند .

دود سیاهی به مثابه قارچ بمب های اتمی که متاثر از تجمع دود چندین انفجار در مکان های نزدیک به یکدیگر بود بر فراز شهر سایه افکند .

صدای ممتد آژیر های آمبولانس ها جای خود را به صدای ممتد پدافند ها داد .

همان کنجکاوی ده سالگی باعث شد که نتوانم برای ندیدن آنچه که نباید در آن سن می دیدم تاب بیارم و پس از گرفتن لباسها و با همان دوچرخه ای که حالا خاکی و کثیف شده بود به سمت بیمارستان ولی عصر (عج) اراک راهی شدم .

صحنه ها فراتر از توان ذهنی و روحی ده سالگی من بود . از نزدیکیهای بیمارستان تراکم جمعیت موج می زد.صدای ناله و شیون و فغان با صدای آژیر آمبولانسها در هم آمیخته شده بود و هیمن باعث شده بود که فضای غم ناک جای خود را به فضای ترسناک و دلهره آور بدل کند . بدون استثناء روپوش های سفید پرسنل بیمارستان از قسمت جلو قرمز و خونی و از عقب اندکی سفید بود . محوطه ورودی بیمارستان هم  با رنگ قرمزتزیئین شده بود که رفته رفته سیاه وسیاه تر می شد . بوی سوختگی پوست و گوشت با بوی کز خوردگی در هم آمیخته شده بود و ترکیبی مشمئز کننده تشکیل داده بود . اتومبیل ها بدون نظم  و در هم  بر هم پارک شده بودند و در هر گوشه و کناری عده ای دور هم گرد آمده و  از  خبر شهادت عزیزشان شیون و زاری می کردند .

هراز گاهی وانت نیسان و یا آمبولانسی می آمد و چند نفر بعد از تجسس  سطحی و اولیه مجروح ها را از شهید ها جدا می کردند و گاهی دست یا پایی جدا شده بود که شاید تنها می ماند . کمی آنسوتر مغازه شیرینی فروشی قند ریز که درخت نسبتا" در دسترسی داشت محلی شده بود برای چند نفر که سرم هایشان را به شاخه های درخت آویخته بودند و مات و متحیر از آنچه بر سرشان آمده ساکت و بهت زده بودند . تاثیر اولین برخورد با چنین صحنه هایی به سرعت به افت فشار خون تبدیل شدو قبل از هر عامل دیگری به سرعت سرم گیج رفت و در کنار خیابان نشستم ...

در برگشت شهر ساکت و متروک و دغدار بود .  تا مدتها نحوه شهادتها بود که نقل قول می شد .خون هفتاد و هشت شهید و چهارصد مجروح از کارخانه های آلمینیوم و واگن پارس وآذرآب و...  در آن روز به زمین اراک شهر بی دفاع ریخته شد .

همانشب بغداد .

اغلب آن خلبانها از اینکه ماموریت خود را به نحو مطلوبی انجام داده اند و تعطیلات را در کنار خانواده در یکی از رستورانهای شیک خیابان ساحلی بغداد زیر نور ملایم لامپ های رنگی تابیده شده به سطح آب جاری رود فرات همراه با آوای دلنشین موسیقی سنتی عربی می گذرانند ، راضی و خشنود بودند .

25 سال بعد اراک ( دقیقا ربع قرن بعد ) وردی اصلی مجموعه ورزشی شهدای پنجم مرداد

در کنار جر و بحث و داد و قال  بی نتیجه یک ورزشکار که اصرار دارد اتوموبیل سانتافه اش را به داخل مجموعه ببرد و با ممانعت مستمر نگهبان مجموعه مواجه می شود ، اگر از انبوه جوانانی که با عقل و درایت ورزش را به عنوان گزینه اصلی برای پر کردن اوقات فراغت خود انتخاب کرده اند و همواره با دوستان و هم تیمی های خود محل قرار را -  پنجم مرداد – در مکالمات و محاورات روز مره تنطیم می کنند علت نام گذاری این مجموعه را بپرسی به لطف و عنایت و پشتکار و همت کلیه مسئولین فرهنگ ساز در سطح این شهر که هم اینک به بلوغ یک میلیون و یکصد هزار نفری رسیده است ، قطع به یقین هیچکدام علت این نام گذاری را نمی دانند . کمی آنسوتر در سطح قبور شهدای این روز نیز حداکثر همت عالی مسئولان شاخه گلی است که بازهم بدون پشتوانه فرهنگی و فرهنگ سازی و صرفا به جهت رفع تکلیف در این روز مناسبتی بر مزارشان گذاشته اند تا شاید روز و روزگاری و مناسبتی دیگر ...

 

ورودی مجموعه ورزشی شهدای پنجم مرداد اراک

 روزانه پنج هزار نفر در قالب سی رشته ورزشی به این مجموعه ورزشی رفت و آمد می کنند براستی چند درصد آنان از علت نامگذاری این مجموعه آگاهند ؟

انعکاس در مرکزی نیوز

انعکاس در مرکزی دیلی

انعکاس در مجنون نیوز

انعکاس در اراک آن لاین

انعکاس در انعکاس

انعکاس در صدای اراک

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 0:0  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

حلقه مفقوده فرهنگ سازی

 

 

 

اجرای طرح تحول اقتصادی با همه فراز و نشیب ها و با همه انتقادات و تعریف و تمجید هایش و با همه گرفتاری ها و مشکلاتش و با همه ویژگی های اختصاصی اقتصادی اش که هیچکدام  به هیچ وجه موضوع بحث ما نیستند ، ظاهرا تا کنون  فقط و فقط  حداقل یک دستا ورد  خوب فرهنگی  به همراه داشته است .  فرهنگ صرفه جویی که گویا حلقه مفقوده سالهای گذشته و نزدیک این سرزمین کهن است و در سایه سار الطاف بیکران الهی و خوان گسترده نعمات الهی  که در سرتاسر این کشور گسترده است ، تا کنون ضرورتش و حتی اضطرار جلب توجهش به هیچ روی احساس نمی شد .

پول بود یا نبود مهم نبود ، مهم این بود که آب تصفیه شده متر مکعبی فلان تومان را به راحتی برای شستن کوچه خاکی و محله پر رفت و آمدمان استفاده می کردیم تا شاید برای دقایقی بهداشت را در حد اعلی رعایت شده باشد و نظیف شده باشیم .

بودجه اختصاص می یافت یا نمی یافت مهم نبود ، بلکه این مهم بود که در اوج سرمای زمستان اگر چنانچه یک روز دمای هوا اندکی افزایش می یافت و به اصطلاح گرممان می شد برای تلطیف این هوای گرم درجه حرارت بخاری را کم نمی کردیم و با ذکر یک آخیش چه هوایی شده امروز  !  پنجره ها را باز می کردیم تا هوای تازه به درون اتاق بیاوریم .

بودجه اختصاص یافته در ردیف تخصیصی خود درست هزینه می شد یا نمی شد مهم نبود ،

بلکه مهم این بود که فرهنگ مصرف گرایی صرف بدون ارائه الگوی صحیح مصرف به سرعت ملکه ذهن ها شده بود و به شدت به سمت یک جامعه مصرفی در حرکتی شتابان بودیم . اشتباه نکیند موضوع این بحث تبلیغ لامپ کم مصرف و یا استفاده درست از آب لوله کشی و یا تشریح ساعات اوج  در تابستان و زمستان نیست ، بلکه هدف این گفتار به چالش کشیدن سازمانهایی است که بدون زیر ساخت فرهنگی  و بدون کار در خور توجه فرهنگی از این مردم انتظار بازده فرهنگی دارند . تو گویی که معلمی در فصل آزمون از دانش آموزش توقع آنچه وی تا کنون نیاموخته است و نمی داند را دارد  .

در کدامین کتب درسی بحثی یا موضوعی دلنشین  پیرامون صرفه جویی های رایج در زندگی روزمره وجود دارد و چقدر نهاد مقدس تعلیم و تربیت مباحث مطروحه خود را  به  این امر خطیر اختصاص داده  که  انتظار باز خورد آن را  در زندگی  افراد  دارد؟

آیا  اسم  ،  فقط اسم  واحد درسی دانشگاهی  حتی واحد درسی اختیاری به اسم ضرورت صرفه جویی در زندگی به گوش تان خورده تا با آموزش آن به قشر نخبه و تحصیل کرده و انعکاس آن در جامعه به فکر باز خورد آن باشیم .

 

آیا رسانه ها و اربابان جراید نسبت به مقوله آموزش و فرهنگ سازی گامهایی  بلند و اساسی در این مسیر برداشته اند ؟ آیا براستی این رسم جوانمردی است که از مردمی که سالها صرفه جویی و کم مصرف کردن را نشانه خسیس بودن  و یک ضد فرهنگ وبه نوعی تابو می پنداشته است ، هم اینک بعداز این شوک اقتصادی، انتظار درست مصرف کردن داشته باشیم ؟

آیا سازمان بزرگ و عریض و طویل صدا و سیما در جذب و ارائه ی آگهی های خود آنها را از منظر تبلیغ  یا عدم تبلیغ فرهنگ مصرف گرایی  رصد می کند ؟  آیا این رسانه عریض و طویل نسبت به برنامه سازی و آموزش راهکار و ایجاد فرصت در این زمینه فعالیت های گسترده خود را آغاز کرده ؟ یا هنوز درک درستی از ضرورت فرهنگ سازی لااقل در این بعد برای بینندگانش ندارد ؟  ترویج ساده زیستی و تکریم ساده زیست که گویا  سالهاست از دستور کار برنامه سازان و برنامه ریزان و تهیه کنندگان این سازمان بزرگ خارج شده است ظاهرا از ذهن مدیران ارشد این رسانه ملی نیز رخت بر بسته است .  برنامه سازی وبرنامه ریزی که با خلاقیت و جذابیت توام نباشد حکایت همان شعاری است که چند روزی ورد زبانها است و بسرعت فراموش می گردد .

آری فرهنگ سازی و تربیت نسل ، کاری سخت و دشوار است که دیر ثمر ، طاقت فرسا و با مرارت های فراوان توام است واگر با زیر ساخت های مستحکم روحی  و عقیدتی و افکارقوی و  توانمند آمیخته نشده باشد ،  شاید در لحظه ثمر دهی با یک کلیپ موبایل و یا یک برنامه ماهواره و یا حتی رصد یک سایت اینترنتی و یا مطالعه چند سطر یک کتاب ممنوعه  همه رشته ها پنبه شود و حاصل تمام تلاشها بر باد رود .

فرهنگ سازی و پس از آن انتظار ارتقاء فرهنگی و نهادینه شدن فرهنگ مطلوب ، حاصل یک حرکت مصمم گروهی در مسیر خواسته شده همراه با خلاقیت و نو آوری میسر نمی گردد تا وقتی که   لزوم شایسته سالاری در اقشار فرهنگی و هنری برای تمامی مدیران و متولیان و برنامه ریزان کشور محسوس و ملموس گردد .

هرگاه در نگاه مدیران و تصمیم گیرندگان و برنامه ریزان آموزش و پروش و سیاست گذران آموزش دانشگاهها و مدیران فراوان صدا و سیمایی ما  ،  شاخص مهم  امور فرهنگی و فرهنگ سازی در راس تمام تصمیم گیریها  قرار گرفت با تلرانس زمانی ده تا پانزده سال بعد  می توان انتظار بازگشت و ثمر دهی فرهنگی را داشت . اگر نیت یک ساله داریم برنج بکاریم و اگر نیت ده ساله داریم نهال بکاریم و اگر نیت صد ساله داریم آدم تربیت کنیم .

اول فرهنگ سازی ، سپس اجبار و انتظارعمومی .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 13:42  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

اراک  -  میدان ارک

به بهانه بیستم خرداد ماه روز جهانی صنایع دستی

قدر مسلم لحظه ایکه استاد کار آن ناودان زیبای زنگ زده قدیمی در سرای هنر (سرای کتابفروشها ) در مجموعه سرپوشیده بازار اراک مشغول آفرینش اثر هنری ماندگارش بود فقط و فقط با ذهنی متمرکز نسبت به ساخت اثر ماندگارش فکر می کرد و نه  در ذهن خلاقش رویای تصاحب کرسی مجلس بود و نه دغدغه های معیشتی برای نسل بعدش داشت  ،   وی به خوبی می دانست که فرزندانش نیازی به مانده های مالی او ندارند و بهترین مانده از این هنرمند ، همان نقش گل برجسته روی ناودانی بود .

اما ،  در این ایام هر گاه از ابتدای مجموعه بازار سرپوشیده اراک گذر می کنی و محو تماشای به اصطلاح بازسازی نمای ورودی این مجموعه زیبا می شوی ، بیشترین چیزی که در همان نگاه اول نمود پیدا می کند همان ناودانی هایی است که الکی و در هم و برهم و بدون نظم کارشده اند ! تو گویی استاد کار امروزی علاوه بر دغدغه های معیشتی به فکر کرسی های پایدارتری خارج از حیطه وظایفشان نیز هست و به هیچ عنوان فکر متمرکزی بر روی خلق اثرش و یا ترمیم کارش ندارد .

گویی رسم ماندگاری شده است ، بر عکس پیشینیان ما که به هر نحوی کاری می کردند که برای همه نسل ها ، ماندگار و جاودان بماند ، امروز مدیران ما فقط و فقط دایره بسته روزمره گی و شرایط خاص خود را می بینند و نگاهی مانا و ماندگار ندارند . سازمان مطبوع  سی  و  چند حرفی  میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری و خیلی چیزهای دیگر که مورد بحث ماست ، از آن دسته از دستگاههایی در شهر اراک است که از چنین مدیریت بیماری رنج می برد .

نداشتن برنامه مدون کاری که در آن چشم انداز هایی با محوریت فرهنگی و هنری برای سازمانی که از نامش پیداست ظاهرا میراث دار فرهنگ و هنر این مرز و بوم است جای بسی تاسف دارد  .

نظاره گری و  اهمال در تخریب آب انبار دویست ساله این شهر ، رها سازی مجموعه زیبای بازار تاریخی شهر اراک و ده ها و شاید صد ها نمونه دیگر فقط گوشه ای از فقدان دیدگاه فرهنگی و هنری در تصمیم گیری های مدیریتی این سازمان به اصطلاح فرهنگی است .

سرگردانی مکرر ارباب رجوع و عدم نتیجه گیری از حضور های مستمرش به جهت عدم امکان ملاقات رودرو با مدیران و معاونان محترم این سازمان در کنار دلبستگی وافر مدیران و معاونان این تشکیلات به ارجاع کارها و پروژه های هزینه ای به پیمانکاران و مجریان خارج از استان همواره ستودنی و در خور تحسین است .

چاپ بروشور ،  ساخت فیلم  و تیزر و تهیه عکس و ... همواره باید توسط تیمی از فعالان حوزه تبلیغات در خارج از استان . بالاخص شهر تهران انجام گیرد . این روحیه بومی ستیزی همواره قابل تقدیر است .

چرا مسئولین و اربابان محترم مالی و مالیاتی هیچگاه برایشان مهم نیست که هزینه هایی که توسط این مدیران ساعی در خارج از استان هزینه می گردد ، امکان هزینه شدن در داخل استان را دارد و علاوه بر بحث جدی اشتغال زایی در داخل استان نگاهی ویژه و جدی به بحث تراکم زدایی از پایتخت در راستای سیاست های کلی نظام خواهد داشت . مگر اینکه یا مرغ همسایه غاز است و یا توان اندیشه این مدیران به غالب مغر غاز است و یا منافع جدی مالی در بین است .

برای روشن تر شدن موضوع یک مثال حقیقی می آورم :

عکاسی را فرض کنید که چندین جلسه برای فروش و ارائه آثارش به ترتیب با مدیر روابط عمومی ، معاون سازمان و در نهایت مدیریت معزز این سازمان جلسه می گذارد و در انتها برای فروش آثارش و یا حتی حمایت مالی و معنوی این مدیران ، پس از ماهها آمد و شد با بی مهری مدیران مواجه می شود  در حالیکه همین مدیران بی مهر نسبت به هنرمند بومی با صرف هزینه های گزاف و امکان اقامت در هتل پنج ستاره از عکاسانی از تهران به جهت عکاسی از میراث های فرهنگی بجا مانده اقدام می کنند .

وقتی این روحیه بومی ستیزی از طرف این سازمان نهادینه شد ، در نظر بگیرید چند سال بعد همین عکاس که هیچگاه حسن نیت این مدیران بومی ستیز و غریبه پرست را ندیده و هم اینک با تحمل مشکلات فراوان در تهران ساکن شده است ، با هزار منت و وعده و عید به زادگاهش نزد همان مدیری بر می گردد که در گذشته ای نه چندان دور ساعتها زیادی در انتظار دیدنش وقت تلف شده بود.

این دور تسلسل باطل همواره ادامه خواهد داشت تا مگر مدیری جدای از دغدغه های دیگرش کمی هم به فکر هنرمندان بومی شهری که امروز مدیر و وارث فرهنگ گذشتگان آن شده است  ،  باشد  .

حضور کمرنگ و ضعیف به عنوان ضعیف ترین استان شرکت کننده در نمایشگاههای تخصصی حوزه گردشگری  در کل کشور یکی دیگر از همین نمونه هاست .

به جز حوزه های مرتبط با امور هنری ،  این مدیران با حوزه های پژوهش و مطالعاتی نیز چون منافع مادی چندانی ندارد نیز همین بر خورد ها را دارند  .  وقتی پای صحبت های فعال برتر کشور در زمینه ثبت و تحقیق و بررسی سنگ نگاره های یعنی استاد محمد رضا ناصری فرد می نشینیم و مرارت های ایشان در معرفی و تصویرگری سنگ نگاره های چند هزار ساله خمین را می شنویم تازه با ابعاد جدید تری از بی مهری این مدیران آشنا می شویم .

اما تک ستاره های کور سویی نیز در این آسمان سیاه و تاریک و عاری از فرهنگ و هنر این سازمان می درخشد و شرط انصاف نیست آنها را نادیده بگیریم .

پروژه عظیم شهر باستانی ذلف آباد فراهان ،  ثبت ملی مراسم بیل گردانی نیم ور محلات ، افتتاح موزه های متعدد  در  سطح استان از جمله موزه مفاخر و نمونه های دیگر از احیاء بسیاری از مراسم  های سنتی بومی و آیینی ،  شرایط قابل درک سخت و دشوار یگان حفاظت  که شرط انصاف نیست تلاشهای ایشان نادیده گرفت در هر صورت  گستردگی کار به لحاظ اقلیم و جغرافیا ، کمبود بوجه جهت امور تحقیق و توسعه و بسیاری از کمبود بودجه های دیگر و بسیاری از دغدغه های مدیریتی خاص هیچگاه نباید مانعی باشند که درک فرهنگی و هنری غالب تمام تصمیم گیری ها در سازمانی که میراث دار فرهنگ و هنر است ،  نگردد  . 

انعکاس در مرکزی نیوز

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 11:28  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

 

" کودکان آنگونه زندگی می کنند که آموخته اند "

 

اگر کودکی با انتقاد زندگی کند .... می آموزد که محکوم کند

 

اگر کودکی با عناد و دشمنی زندگی کند   ....  می آموزد که ستیزه جو باشد

 

اگر کودکی با ترس زندگی کند  ....  می آموزد که بهراسد

 

اگر کودکی با احساس ترحم زندگی کند  ....  می آموزد که احساس بدبختی کند

 

اگر کودکی با حسادت زندگی کند  ....  می آموزد که حسود باشد

 

اگر کودکی با تمسخر زندگی کند  ....  می آموزد که متزلزل باشد

 

اگر کودکی با شرمندگی زندگی کند  ....  می آموزد که احساس گناه کند

 

اگر کودکی با آگاهی به توانایی هایش زندگی کند  ....  می آموزد که اعتماد به نفس داشته باشد

 

اگر کودکی با عشق بدون شرط زندگی کند  ....  می آموزد که عشق بورزد

 

اگر کودکی با تائید زندگی کند  ....  می آموزد که خویشتن را دوست بدارد

 

 

اگر کودکی با بینش و صداقت زندگی کند  ....  می آموزد که در زندگی هدف داشته باشد

 

اگر کودکی با تعاون زندگی کند  ....  می آموزد که سخاوتمند باشد

 

اگر کودکی با صداقت و انصاف زندگی کند  ....  می آموزد که راستگو و درستکار باشد

 

اگر کودکی با احساس امنیت زندگی کند  ....  می آموزد که به خود و اطرافیانش اعتماد داشته باشد

 

اگر کودکی با دوستی و مهربانی زندگی کند  ....  می آموزد که زندگی را زیبا ببیند

 

اگر کودکی با بردباری زندگی کند  ....  می آموزد که برد بار باشد

 

اگر کودکی با تشویق بجا زندگی کند  ....  می آموزد که جسور باشد

 

 

اگر شما با آرامش زندگی کنید  ....  کودک شما می آموزد که بدون اضطراب زندگی کند

 

پدر و مادر عزیز ؛

بنظر خودتان کودک شما چگونه زندگی می کند ؟

 

... اما براستی کودک درونمان چگونه است ؟  ... بیایید واقع بین باشیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 9:36  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

عنوان پر طمطراق نمایشگاه

 

 

هجوم تماشا...هیاهوی بسیار برای هیچ

 

 

 شهروندانی که  خواسته و یا ناخواسته نگاهی صنعتی تر به امور دارند و ناخواسته درگیر آلودگی های صنعتی فراگیری شده اند انتظار مشاهده پژوهش هایی در صنعت خودرو به جهت فرآیندهای کاهش آلودگی هوا و یا اهمیت و میزان آلایندگی خودرو ها  و مقایسه میزان آلایندگی ها با یکدیگر و یا حداقل دستاوردهای جدید و یا برنامه های در حال تحقیق پیرامون ایمنی خودرو ها را داشتند ، بجز عروسک شاصخیم و فروشگاههای رابطه ای لوکس خودرو  چیز دیگری دیدند  ؟

صدای موسیقی ایپس ایپس در اوج بود ... درب اتومبیل ها بازبود ... امکان تست نشستن بر روی صندلی ها برای همگان فراهم بود  ... اما جا فندکی و پنل ضبط ها را برداشته بودند تا مگر، شاید ... برخی نوکیسه ها با عهد وعیالات خود نشست بر روی انواع اتومبیل ها را تجربه می کردند و دائما بر دور یک خودروی  برتر  طواف می کردند ...

چهارمین نمایشگاه خودرو و نیروی محرکه در محل دائمی نمایشگاههای غرب ایران ،  آنقدر عنوان پر طمطراق و دهان پر کن و به ظاهر بزرگی بود که این بزرگی در اولین نگاه بازدید کننده از نمایشگاه چون برف در آفتاب تموز آب می شد و بسیار حقیر و کوچک نمود می کرد .

در شرایطی که گفته می شود اگر فقط تنها چند روز مانعی در سر راه ارسال قطعات یدکی ساخته شده در شهرک های صنعتی اراک و بخصوص شهرک صنعتی سه راه خمین پیش آید و چنانچه ارسال با مشگل مواجهه شود بلا شک تولیدات کارخانه های بزرگ خود رو ساز کشور دچار اختلال و تردید خواهد شدو در شرایطی که ادعا می شود کشور ایران دوازدهمین خوروساز بزرگ دنیاست و در همه این حال و احوالات که انتظار دیدن خودروهای لوکس خارجی را در این به اصطلاح نمایشگاه نداشتیم ،آیا واقعا" صرفا" دیدن چند محصول تکراری ایران خودرو و شرکت فقط یک خورو ساز معتبر کشور در این نمایشگاه توهین به شعور شهروندان اراکی نبود  ؟

شهروندانی که  خواسته و یا ناخواسته نگاهی صنعتی تر به امور دارند و ناخواسته درگیر آلودگی های صنعتی فراگیری شده اند انتظار مشاهده پژوهش هایی در صنعت خودرو به جهت فرآیندهای کاهش آلودگی هوا و یا اهمیت و میزان آلایندگی خودرو ها  و مقایسه میزان آلایندگی ها با یکدیگر و یا حداقل دستاوردهای جدید و یا برنامه های در حال تحقیق پیرامون ایمنی خودرو ها را داشتند ، بجز عروسک شاصخیم و فروشگاههای رابطه ای لوکس خودرو  چیز دیگری دیدند  ؟

هر چند حضور برخی صنایع و خودروسازان دیگر نیز وجهه معقولی نداشت . خودرو سازی که نام محصولش را تنها بر روی یک برگ کاغذ در قطع بزرگ بنویسد و هیچ خبری از جزئیات فنی  و دستاورد های علمی و برنامه های آتی تحقیق و توسعه خود نداشته باشددر صنعت حرفه ای امروز جایگاهی نخواهد داشت . کارخانه معزز و معظم لجور خبری از طرح های آینده خود نداشت ، لیست قیمت ، شرایط فروش ، نوع و میزان خدمات پس از فروش که گویا اصلا" فراموش شده بود  .

فقدان احترام به شعور بازدید کننده و غفلت ازافزایش سطح سلیقه و نوع نگاه شهروند اراکی هر دو از گزینه هایی بودند که توسط برگزار کننده  بشدت نادیده گرفته شده بود  .

کارخانه فیات ساوه که علاوه بر اینکه در استان مرکزی دایر است و کمتر محصولات و توانمندیهایش دیده شده عدم حضورش بشدت سئوال برانگیز و محسوس بود .

اینجا اراک است و گویا بازهم  فرهنگ سازی به هیچ عنوان  در دستور کار نبود ،  برگزار کننده به راحتی می توانست با برپایی غرفه ای برای جمعیت هلال احمر و امکان نمایش فیلمهای تصادفات و حوادث جاده ای نسبت به حرکت فرهنگ سازی جهت بستن کمربند ایمنی ، رعایت سرعت مجاز و ... اقدام کند . شاید دعوت از پلیس راه و پلیس راهنمایی ورانندگی و توضیحات کارشناسان آنان در خصوص ایمنی اتومبیل ها و مقایسه سطح ایمنی انواع خودروهای موجود در بازار کشور و یا غرفه ای از شهرداری اراک جهت ارائه اطلاعات و آمار لازم در خصوص تعداد اتومبیل های موجود در سطح شهر اراک و یا امکاناتی جهت تسهیل در نحوه ارائه عوارض اتومبیل شهر داری و یا غرفه شماره گذاری خودرو با آمارهایی از انواع شماره ها و تعداد اتومبیل های شهر و یا نمایشگاه عکس با موضوع خورود و ارائه محصولات فرهنگی توسط صاحبان غرفه ها و نمایش قدیمی ترین اتومبیل های اراک و حتی اختصاص غرفه ای جهت آشنایی بیشتر با سازمان معاینه فنی خودرو و نحوه کار و عملکرد این سازمان و نگاهی به آمار ها و دستاوردهای آنان نیز می توانست برای بازدید کننده مفید باشد وسایر اقدامات فرهنگی  از این دست که بازهم با کوته بینی و بی درایتی برگزار کننده تمامی این فرصت ها سوخت و بودجه های بیت المال به آسانی و در روز روشن به طور عمد به هدر رفت  .

عدم حضور مقتدراته صنایع پایین دستی ساخت قطعات و بدنه خودرو مستقر در شهر اراک و استان مرکزی و نبود بسیاری جاذبه های دیگر از چهارمین نمایشگاه خودرو و نیروی محرکه در سال جهاد اقتصادی چهره  ای صرفا" دور ریز هزینه و اتلاف  وقت  و هدر دادن بیت المال ساخت . آنچه می دانیم این است که نمایشگاه محلی است برای رقابت سازندگان کالا و تولید کنندگان محصولات مختلف ، حال سئوال اینجاست با حضور تنها یک شرکت کننده رقابت چه مفهومی پیدا خواهد کرد ، سایر رقبا در کجا خواهند بود ؟

امید است مراتب به اطلاع مسئوالان ذیربط برسد تا در آینده شعور این شهروندان فهیم به سادگی به سخره گرفته نشود .

آقای برگزار کننده ، همشهری فهیم :  صنعت خودرو در ایران فقط ایران خودرو نیست !!! . . . . . .

 

 

خودرو سازی که نام محصولش را تنها بر روی یک برگ کاغذ در قطع بزرگ بنویسد و هیچ خبری از جزئیات فنی  و دستاورد های علمی و برنامه های آتی تحقیق و توسعه خود نداشته باشددر صنعت حرفه ای امروز جایگاهی نخواهد داشت

 

 

عدم حضور مقتدراته صنایع پایین دستی ساخت قطعات و بدنه خودرو مستقر در شهر اراک و استان مرکزی و نبود بسیاری جاذبه های دیگر از چهارمین نمایشگاه خودرو و نیروی محرکه در سال جهاد اقتصادی چهره  ای صرفا" دور ریز هزینه و اتلاف  وقت  و هدر دادن بیت المال ساخت .امید است مراتب به اطلاع مسئوالان ذیربط برسد تا در آینده شعور این شهروندان فهیم به سادگی به سخره گرفته نشود .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 8:46  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

گزارش بازدید از شانزدهمین نمایشگاه بین المللی نفت ، گاز ، پالایش و پتروشیمی

شانزدهمین نمایشگاه بین المللی نفت ، گاز ، پالایش و پتروشیمی  که از تاریخ بیست و هفتم لغایت سی ام فروردینماه در محل دائمی نمایشگاههای بین المللی تهران دایر بود در شرایطی به کار خود پایان داد که در بازدید یک روزه فرد  بازدید کننده می توانست نکات جالبی را ببیند و بررسی کند و برتجربیاتش بیافزاید .

شخصا سه نکته برایم جالب بود که به تفصیل بیان می کنم :

اول اینکه   تحریم ها ظاهرا بی نتیجه اند

بیش از هر چیز حضور شرکت های خارجی شرکت کننده در این نمایشگاه  چشمگیر بود که علی رغم آنهمه تحریم و تهدید و طمطراق و قطنامه برای تحریم های گسترده سازمان به اصطلاح ملل علیه کشورمان بسیاری از شرکت های خارجی حضور داشتند و به قول مسئول اول مملکت : تحریم نه منه ؟

البته نباید از نظر دور داشت که به گفته حرفه ای تر ها و کسانیکه مرتب در این نمایشگاه ها حضور داشتند قلت حضور تعداد شرکت های خارجی محسوس بود و بیشتراین شرکت های خارجی نیز شرکت های واسطه ای و دلال بودند و نه شرکت های دارای  دانش فنی و مهندسی .

ضمنا حضور بسیار زیاد شرکتهای ابر قدرت تازه بالغ دنیا که در برخی  ازغرفه هایشان با اعتماد به نفس زیاد حتی  بدون مترجم و با لهجه ای وحشتناک انگلیسی -  چینی صحبت می کردند  نیز درخور توجهه بود .

 

دوم اینکه این خاک ... صنعتی است ...

بدون هیچ تعصب وطن دوستانه  به صراحت باید گفت خاک این سرزمین اراک و این استان مرکزی ذاتا" صنعتی است . در گشت و گذر از اغلب غرفه های شرکتها چند نکته کاملا مشهود و بارز بود : یا اصلالتا" اراکی بودند یا در اراک دوره دیده بودند یا در اراک تحصیل کرده بودند یا در اراک کاراموز یوده اند یا در کارخانه ها و کارگاههای اراک شاغل بوده اند ویا با کارخانه ها و کارگاههای اراک تبادل دانش فنی می کنند و به اصطلاح اراک بازار مصرف تولیداتشان است و مثالهای فراوان از این دست که بسیار دیده شد .

کمتر واحد صنعتی بود که نام و نشانی از شهر صنعتی اراک نبرده باشد .

اگرچه صفت صنعتی بودن برای شهر اراک سالهاست متدوال است اما به جرات باید گفت که این صفت بسیار برازند این شهر است و خدمات صنتعی و علمی و فنی که این شهر به کل کشور ارائه کرده غیر قابل شمارش و اندازه گیری است . هرچند هنوز هم محرومیت ها و آلودگی هاست که نصیب مردمانش می شود . و اینکه نگاه صنعتی غالب اغلب دیدگاههاست . هنرمندان  و ورزشکاران  هم نگاهی صنعتی دارند ، پزشکان و اساتید دانشگاهی هم نگاه صنعتی دارند . اینکه چرا بهره های لازم برده نمی شود مبحثی است مجزا و مفصل .

 

سوم دامنه نامحدود خلاقیت ها

نکته قابل توجه دیگر این بود که خلاقیت ها در صنعت تبلیغات و بازاریابی به حدی گسترده شده بود که دیگر برای سررسید وکاتالوگ و بروشور و حتی سی دی کاتالوگ جایگاهی نبود .

انواع هدیه های تبلیغاتی از عینک ، کلاه ، کیف دستی و لیوان گرفته تا پیراهن با مارک شرکت  و چتر!! و پکیج های مدیریتی وبسته های تفریحی و  ... خبر از شتاب روز افزون به جهت ارائه متنوع و توام با خلاقیت کالاهای تبلیغاتی و نمایشگاهی می داد . دانشی که نباید از نظر مدیران دور بماندو کم اهمیت جلوه کند .

طراحی زیبای برخی غرفه ها از جمله ویژگیهای چشم نواز این دوره از نمایشگاهها بود .

گزارش تصویری من را در اینجا می توانید ببیند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 15:43  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

 

شیراز با تور عکاسی چیلیک

هنوز هم بر این باور هستم که یکی از شاخص های اعتباری برای اغلب امور فرهنگی و هنری اهمیت قدمت است . وقتی در پایگاه عکاسی نام آشنایی  اظهار می شود سی و چندمین تور عکاسی به اینجاوآنجا آنگاه ناخواسته اهمیت قدمت عیان می شود  .

تور های  عکاسی  در کشور به موازات  سایر فعالیت های  حرفه ای عکاسی در کشور در سالهای اخیر از رونق نسبتا" خوبی برخوردار بوده اند . پایگاه عکاسی چیلیک  ،  دوربین دات نت و یا تور های مجله عکاسی خلاق به مدیریت آقای افشین شاهرودی از آن جمله اند . هر چند مسیر ها  اغلب تکراری است اما تفاوت ها بسیار است و در حقیقت هر گروهی مشتریان و علاقمندان خاص خود را دارد .

سی و هشتمین تور عکاسی چیلیک به شیراز علاوه بر جذابیت های بصری ویژه ای که داشت سرشار از روح تازگی ، زیبایی های نظم یک برنامه گروهی ، سلامت شرم  و خلاقیت های مدیریتی بود .

شرکت کنندگانی که هنوز روحیه معنوی خود را در بالاترین و زیباترین سطح حفظ کرده بودند فضایی خوب و حقیقتا" فرهنگی ساختند .

از مهمان نوازی شیرازی ها هرچه گفته شود باز هم کم است  .  از کانون فرهنگی تبلیغاتی مشکوه شیراز تا پلاکاردهای خیر مقدم ، از تزئینات بیاد ماندنی سفره ها که گاهی  لذت تماشایش  مانع  از لذت خوردنشان می شد تا رفتار های بیا د ماندنی راننده خوش اخلاق و خانواده اش ، از قرق کردن حافظیه درطلوعی دل انگیز تا مجوز عکاسی در حرم شاهچراغ ،  از نظم و انظباط گروهی کلیه شرکنندگان  تا عکاسی از تمامی مسیر های موجود در برنامه بدون کم و کاست ، همه و همه به انضمام مدیریتی خلاق و مثال زدنی فضای فرهنگی با اخلاقی را فراهم کرد ند که من را مصمم به حضور در تور های آینده و حسرت خوردن از عدم حضور در برنامه های گذشته کرد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 11:44  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 13:54  توسط علی (شهرام) صاحب الزمانی   | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر