|
عکسام فرصتی برای نمایش عکسهای من
|
قوانين زندگي..حتما بخونید قانون يكم: به شما جسمي داده ميشود. چه جسمتان را دوست داشته يا از آن متنفر باشيد، قانون دوم: در مدرسهاي غير رسمي و تمام وقت نامنويسي كردهايد كه "زندگي" نام دارد. در اين مدرسه هر روز فرصت يادگيري دروس را داريد. چه اين درسها را دوست داشته باشيد چه از آن بدتان بيايد، پس بهتر است به عنوان بخشي از برنامه آموزشي برايشان طرحريزي كنيد قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآيند آزمايش است، يك سلسله دادرسي، خطا و پيروزيهاي گهگاهي، آزمايشهاي ناكام نيز به همان اندازه آزمايشهاي موفق بخشي از فرآيند رشد هستند قانون چهارم: درس آنقدر تكرار ميشود تا آموخته شود. درسها در اشكال مختلف آنقدر تكرار ميشوند، تا آنها را بياموزيد. وقتي آموختيد ميتوانيد درس بعدي را شروع كنيد، بنابراين بهتر است زودتر درسهايتان را بياموزيد قانون پنجم: آموختن پايان ندارد. هيچ بخشي از زندگي نيست كه در آن درسي نباشد. اگر زنده هستيد درسهايتان را نيز بايد بياموزيد قانون ششم: قضاوت نكنيد، غيبت نكنيد، ادعا نكنيد،سرزنش نكنيد،تحقيرو مسخره نكنيد، وگرنه سرتون مياد. خداوند شما را در همان شرايط قرار ميدهد تا ببيند شما چكار ميكنيد. قانون هفتم: ديگران فقط آينه شما هستند. نميتوانيد از چيزي در ديگران خوشتان بيايد يا بدتان بيايد، مگر آنكه منعكس كننده چيزي باشد كه درباره خودتان ميپسنديد يا از آن بدتان ميآيد. قانون هشتم: انتخاب چگونه زندگي كردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نياز را در اختيار داريد، اين كه با آنها چه ميكنيد، بستگي به خودتان دارد. قانون نهم: جوابهايتان در وجود خودتان است. تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه نگاه كنيد، گوش بدهيد و اعتماد كنيد. قانون دهم : خيرخواهِ همه باشيد تا به شما نيز خير برسد.. ... اما ... گاهی لازم است… که... [ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 14:41 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 14:18 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
معنا و مفهوم هنر شهید آوینی در تبیین معنای هنر می نویسد: «در زبان ما، هرگز هنر به معنایی که این روزها مصطلح است، به کار نمی رفته است. ارباب هنر، ارباب کمال بوده اند...؛ حال آن که هنر در معنای اصطلاحی آن، نه به مفهوم کمال و فضیلت، بلکه به مجموعه مساعی خاصی اطلاق می گردد که توسط جماعت هنرمندان و منتزع از سایر مظاهر حقیقت در حیات بنی آدم انجام می شود... قدما هنر را به همین مفهوم به کار می برده اند و اگر می گفته اند «عیب مبین تا هنر آری به دست» هنر را مفهومی در مقابل عیب و به معنای کمال و فضیلت اعتبار می کرده اند. مفهوم اصطلاحی هنر، در این قرن اخیر باب شده است. زبان هنر شهید آوینی در توصیف زبان هنر می نویسد: «زبان هنر، زبان قرب و شهود است». «هنرمند رازدار خزاین غیب است و زبان او، زبان تمثیل و تمثل است. پس باید رمز و راز ظهور حقایق متعالی و کیفیت حضور و ظهور امر قدسی را در جهان بشناسد. او باید با بصیرت قلبی، راز تمثل حقایق ملکوتی را بیابد و این یافتن، به معنای علم پیدا کردن نیست. به زبان روان شناسی امروز، این یافتن، لزوما با خودآگاهی نیست؛ بلکه روح هنرمند باید منزل نزول ملائکه ای شود که واسطه الهام رموز غیبی به قلوب و اذواق هستند. قلب هنرمند باید جلوه گاه حسن و بهاء حضرت حق باشد و آیینگی نیز بداند.» هنر، تفکر و عرفان شهید آوینی در تبیین ارتباط هنر با عرفان و تفکر می نویسد: «هنر از لحاظ مضمون و محتوا، عین تفکر و حکمت و عرفان است و تنها در نحوه بیان و تجلی از آنان متمایز می شود. مایه اصلی هنر نیز عشق وعرفان است. مسیحای عشق است که روح شیدایی در پیکر هنر می دمد و اگر نباشد این روح، هنر نیز جز جسد مرده بیش نیست». و در جایی دیگر می نویسد: «شایسته است که هنرمندان، خود را در این آینه عبرت بنگرند، مبادا که برای هنر شأن استکمالی مستقل از دین و کمال و فضیلت و حکمت و فرزانگی قائل شوند؛ و اگر نه، این طمع خام آنان را خواهد فریفت که عکس رخ یار را در آیینه جام، جمال خویشتن انگارند و دل در این عکس منعکس ببازند و هنرشان حجاب اکبر شود. حجاب اکبر، هنری است که تعلق خویش را به آن میثاق ازلی و عهد الست انکار کند. منشأ هنر شهید آوینی در معرفی منشأ هنر می نویسد: «انسان در فطرت خویش دارای شعور باطنی نسبت به حقیقت عالم است که ما آن را شعور باطن می خوانیم. این شعور باطن، دارای پیوندی بی واسطه و مستقیم با حقیقت کلی عالم است و از آن جا که حقیقت عالم وجودْ مطلق کمال و جمال است، انسان دارای شعور فطری نسبت به کمالات و فضایل و زیبایی هاست. هنر نیز از همین پیوند ذاتی انسان با حقیقت عالم وجود و با روح کلی عالم منشأ می گیرد؛ همان گونه که عبادت و پرستش نیز از همین پیوند ذاتی با حقیقت کلی برمی خیزد. ... احساس انسان در برابر طلوع و غروب خورشید، در برابر وزش نسیم در لابه لای برگ های درختان، در برابر گل ها و در برابر تجلیات فصول مختلف در طبیعت، احساس انسان در برابر آسمان پرستاره و...، تجلیات احساس مختلفی است که در روح انسان در برابر حقیقت واحد ظهور و بروز پیدا می کند. هنر چیست؛ هنرمند کیست؟ شهید آوینی، هنر واقعی را با الهام گیری از معارف اسلامی، آن چنان توصیف می کند که با فطرت و حقیقت انسانی در هماهنگی کامل است. او می گوید: «هنر، شیدایی حقیقت است، همراه با قدرت بیان آن شیدایی، و هنرمند کسی است که علاوه بر شیدایی حق، قدرت بیان آن را نیز از خداوند متعال گرفته است. هر یک از این دو ـ شیدایی حق و قدرت بیان ـ اگر نقص داشته باشد، اثر هنری خلق نمی گردد. ... اصل لازم شیدایی حق است و قدرت بیان، شرط کافی است». ایشان در جایی دیگر می نویسد: «هنر، یاد بهشت است و نوحه انسان در فراق. هنر زبان غربت بنی آدم است در فرقت دارالقرار و از همین روی، همه با آن انس دارند چه در کلام جلوه کند، چه در لحن، و چه در نقش؛ ... اُنسی دیرینه به قدمت جهان. هنر، زبان بی زبانی است و زبان هم زبانی. وظیفه هنرمند موحد شهید آوینی در اشاره به مسئولیت خطیر هنرمند متعهد و موحد می نویسد: «هنرمند موحد، گذشته از آن که باید جهان را به مثابه نشانه ای برای حق ببیند و به تبعیت از این تعهد، هنر او نیز رو به بالا بیاورد و به حقایق متعالی اشاره داشته باشد، باید زبان سمبولیک اشیا را با توجه به این حقیقت پیدا کند که هر شی ء در واقع آیت و نشانه حق است و از وجه خاصی به حق اشاره دارد و این اشارات نیز با یکدیگر متفاوت است هنر غربی اندیشمند فرزانه، شهید سید مرتضی آوینی در معرفی ویژگی های هنر رایج امروزی غرب می نویسد: «هنر غربی حدیث نفس است؛ نه حدیث شیدایی حق. هنر غرب بیان خودپرستی انسان امروز است، هنری شیطانی است ؛ حال آن که هنر حقیقی، حدیث شیدایی حقیقت است». هم چنین در جایی دیگر می خوانیم: «در عالم ظاهر، آفاق سِحر و معجزه خیلی به یکدیگر شبیه هستند. جادوگران نیز با سحر و جادو ظاهرا کاری شبیه به معجزه انبیا انجام می دهند، اما در حقیقت، فقط معجزه وجود دارد و سحر و جادو جز فریبی بیش نیست. آفاق هنر رحمانی و هنر شیطانی نیز خیلی به یکدیگر شبیه هستند، اما جز اهل حق کسی آن دو را از یکدگیر تمییز نمی دهد». ایشان در جایی دیگر می نویسد: «تمدن غربی در جستجوی بهشت زمینی است. سیر تاریخی هنر در غرب، با غایتی این چنین طی شده است و در هر یک از ادوار، قالب هایی که برای کارهنری اتخاذ شده، لاجرم مظهر همان روح تاریخی است که آن دوره را از سایر ادوار متمایز می سازد. هنر و تعهد شهید آوینی در رد این اندیشه که هنر و هنرمند به چیزی متعهد نیست، می گوید: «آنان که در کار هنر مدعی عدم تعهد شده اند، درست در این داعیه خویش نیندیشیده اند. اگر نه، در می یافتند که گریز از تعهد در عالم محال است». «هنرمند باید از غرض اندیشی آزاد باشد، اما در عین حال، هنر عین تعهد اجتماعی است؛ چرا که وجود انسان عین تعهد است و هنر نیز به مثابه جلوه انسان نمی تواند از تعهد فارغ باشد». «هنرمند باید اهل درد باشد و این درد نه تنها سرچشمه زیبایی و صفای هنری، بلکه معیار انسانیت است. آدم بی درد هنرمند نیست که هیچ، اصلاً انسان نیست». ایشان در جایی دیگر می نویسد: «اگر هنرمند نسبت به تاریخ و سرنوشت انسان و هویت فرهنگی خویش متعهد باشد، دیگر در پیله حدیث نفس خفه نخواهد شد. بال های پروانگی اش خواهد رست و پیله مقتضیات زمان و مکان را خواهد درید؛ چرا که انسان، هم می تواند محاط در مقتضیات زمان و مکان باشد و هم محیط بر آن ؛ انسان هم می تواند محکوم تاریخ باشد و هم سازنده آن. هنر و آزادی هنرمند شهید آوینی در انتقاد از برداشت غلط از آزادی در هنر می گوید: «آزادی در نفی همه تعلقات است، جز تعلق به حقیقت که عین ذات انسان است. وجود انسان در این تعلق است که معنا می گیرد و بنابراین، آزادی و اختیار انسان، تکلیف اوست در قبال حقیقت؛ نه حق او برای ولنگاری و رهایی از همه تعهدات و مقدمتا باید گفت که هنر و ادبیات نیز در برابر همین معنا ملتزم است». «آزادی هنر نباید در زیر پا گذاشتن معیارهای اخلاقی جامعه و یا توهین به مقدسات معنا پیدا کند که مع الاسف فضای سیاسی کشور، بعد از پایان ظاهری جنگ، بسیاری از مخالفان را جرأت بخشیده است که غرض ورزی ها و دشمنی های غیرمعقول خویش را با نام هنر و آزادی عرضه کنند». «آزادی هنرمند در درک تکلیف اوست، نه در نفی و طرد التزام به همه چیز.» تأسف از یک پیشامد هنری شهید آوینی، همواره به هنر متعهد و هنرمند مسئولیت شناس می اندیشید و از رواج پیدا کردن ویژگی های هنر غربی و اصول آن در بین برخی هنرمندان داخلی، در رنج بود و در این باره این گونه درد دل می کرد: «هنرمندان با رغبت فراوان حاضرند در خدمت تبلیغ صابون و پودر لباسشویی و... و آفیش فیلم های سینمایی کار کنند، اما چون سخن از صدور انقلاب و یا پشتیبانی از رزم آوران میدان مبارزه با استکبار جهانی به میان می آید، روی ترش می کنند که: نه آقا قبول سفارشْ هنر را می خشکاند! این کدام هنر است که برای پروپاگاند تجارتی فوران می کند، اما برای عشق به خدا، نه؟ آیا هنرمند با این انتخاب، نوع تعهد خویش را مشخص نکرده است؟ حال آن که آزادی حقیقی، تنها در عشق به خداست و هنر آن گاه حقیقتا آزاد می شود که غایتش وصول به حق باشد. ... هنر اگر برای هنر نباشد، برای هیچ چیز دیگری هم نباید باشد، جز عشق به خدا؛ چرا که هر تعلقی جز این، وزر و وبال و غل و زنجیری است بر گرده روح که او را به زمین می چسباند هنر جدید و زیبایی شهید سیدمرتضی آوینی، در تبیین حقیقت و سرچشمه هنر جدید می گوید: «هنر جدید، خاص عالم جدید است. هنر جدید، مولود تکنولوژی است. هنر جدید، هنر خواص است؛... عوام در کش نمی کنند.... آن ها که در دفاع از استقلال هنر در اوایل قرن نوزدهم فریاد برداشتند که: هنر وسیله نیست، هدف است و فایده هنر، زیبایی است و همین کافی است و زیبایی را نیز چنین تعریف کردند که: هر چیز مفیدی زشت است و تنها اشیایی حقیقتا زیبا هستند که به هیچ فایده ای نیایند، اولین گام ها را در جهت جدایی هنر از حیات انسان برداشتند و چنین شد که آثار هنری، بدون هیچ فایده اجتماعی در تبعید گاه هایی به نام موزه و گالری جمع آمدند. این ها در حالی است که هنر، عین تعهد اجتماعی است؛ چرا که وجود انسان، عین تعهد است و هنر نیز به مثابه جلوه انسان، نمی تواند از تعهدات فارغ باشد.
هنر برای هنر شهید آوینی طرح شعار هنربرای هنر را که از سوی برخی هنرمندان که اسم مسلمانی را یدک می کشند، برای گریز از تعهد دینی و انقلابی می داند و می نویسد: «هنر برای هنر، عنوان توصیفی تلاشی است که سعی دارد هنر را بی نیاز از دین و حکمت و تعهد در خود هنر معنا کند. اما مگر این کار ممکن است؟ هنرمند امروز، از تعهد و پیام می گریزد و یا تعهد خویش را در انکار تعهد و پیام می جوید، بی آن که بداند و در این معنا اندیشه کند که آیا گریز از پیام و تعهد و انکار آن ممکن است یا خیر. هنر، عین پیام و تعهد است و انتزاع این دو از یکدیگر و انکار نسبتی که مابینشان وجود دارد، از اصلْ بی معناست و محال.... هنر برای هنر، نقابی است فریبکارانه بر چهره این معنا: هنر در خدمت خودپرستی هنرمند.... هنر برای مردم و هنر برای مردم، دو وجه از یک ابتذال واحد است. هنر انقلاب و غرب شهید آوینی معتقد بود ادبیات، شأنی از شئون است که انسان در آن متحقق می شود و بنابراین، همه تحولاتی که برای بشر روی خواهد نمود، خواه ناخواه در ادبیات ظهور خواهد کرد. او می گفت: «با انقلاب اسلامی، انسانی دیگر پای به عالم ظهور نهاده است که این انسان، طرحی نو در خواهد انداخت و عالمی دیگر بنا خواهد کرد و از مقتضیات این عالم جدید، یکی هم آن است که ادبیات و هنر دیگری پای به عرصه تحقق خواهد نهاد. از نظر ما، هنر انقلاب ماهیتا متمایز از آن مفهومی است که در دنیای غرب و غرب زدگان به نام هنرخوانده می شود.... هنر انقلاب، قالب و ماده هنر غربی را می گیرد و اما بدان روح و صورتی تازه خواهد بخشید و در نهایت، از لحاظ ماده و قالب کار نیز از هنر غربی تمایز خواهد یافت و در مراحل بعدی سعی خواهند کرد که در ماده هنر و قالب های آن نیز، تغییراتی متناسب با روح و عهد خاص خویش ایجاد کنند.
هنر دینی و هنر امروز شهید آوینی در مورد حقیقت هنر دینی می نویسد: «هنر دینی، هنری است که در ذیل دین محقق شده باشد و این، حقیقتی است متمایز از آن که هنر امروز، امری مذهبی را هم چون موضوع کار خود برگزیند. هنر امروز به طور یقین هنر دینی نیست و این حکم حتی در آن جا که هنر امروز به موضوعات دینی توجه کند نیز صادق است. هنر دینی،... هنری است که قالب و صورتی دینی نیز داشته باشد.... هنر دینی، نتیجه تاریخی تقرب انسان به حقیقت مطلق است و هنر امروز، نتیجه تاریخی روی گرداندن بشر از حق و فرو افتادنش از بهشت مثالی وجود خویش.... هنر دینی، با خود بنیادی و نهیلیسم پایان می پذیرد؛ حال آن که هنر امروز، درست از همین جا آغاز می شود.
[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 14:26 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
نشانهی عکس بنیاد تعبیر و معنای عکس است. برای تعبیر عکس نیازمند نشانهایش هستیم. هر تعبیری را برای عکس نمیتوان قابل قبول پنداشت. اما، یک تعبیر هم وجود ندارد؛ و در این نوشته من بنا دارم این دوگانگی را روشن کنم. نشانه هم چون یک کد ریاضی نیست که همه جا یکسان باشد. نشانه، علامتیست که بیننده را با تمام دانستههایش به خود میکشد: مجموع دانستههایش از هنر و زندگی اجتماعی. در این جا، تعبیر عکس را سخن گفتن روی تصویر فرض بگیریم. هر سخنی مدلولی دارد که نشانه نامیده میشود. درخت را با نشان دادناش میتوان دلیل آورد. اگر تصویر را سیاسی تعبیر میکنیم، باید نشانی از آن را ارایه داد وگرنه موجب سوء تفاهمهای زیادی خواهد شد. وقتی آثار عکاسی دسته بندی میشوند بر مبنای همین عناصر تعبیر است: چیزی باید در اثر باشد که مبنای دسته بندی ما قرار گیرد. از این رو، آشنایی ما با نشانها و مفاهیم هنری نیاز است. برای خوانش یک اثر سواد تصویری لازم است. یک فیزیکدان در عرصهی شعر همان اندازه بیسواد است که یک عکاس در موسیقی. پس، سواد دایرهی نامحدودی از آگاهیها نیست که از همه چیز سر درآورد. واژههایی که برای شاعر برجسته میشوند، در حوزهی علوم روان شناسی بیاهمیتاند. بنابر این، برجستگی نشانهها در عکس (یا واژهها در متن) از فهم و سواد ما سرچشمه میگیرد. آن فیزیکدان میتواند از یک عکس لذت ببرد ولی دلایل خود را نمیتواند توضیح دهد. ولی عکاس باید بتواند دلایل عکس خوب را نشان دهد. در عکاسی، یک مستندکار با عناصر بیشتری پیوند دارد تا عکاس انتزاعگر. چرا که عکاسی انتزاعی دارای کادری بسته بوده و نشانهای کمتری در خود جای میدهد. پس، در درون بخشهای عکاسی نیز تفاوت سواد یا دریافت وجود دارد. گفتم برای دست یافتن به مدلولِ سخنمان به نشانه نیازمندیم و برای دریافت نشانه نیز فهمی کلی از روند هنر را لازم داریم. این همان نکتهی اساسی در دوگانگی گفته شده در بالاست. تصاویری که ما در ذهن خود انباشته داریم همان فهم ما از هنر است. نشانه در هنر یک کد ریاضی نیست که بالا و پایین نداشته باشد. بل که برای نمونه، درخت نشانیست که انواع متفاوتی دارد. و فهم ما از درخت نسبت به سرزمین فرهنگیمان متفاوت است. درخت در کویر با درخت کنار خزر یکی نیست: سرسبزی چیزیست که برای افراد کنار خزر خسته کننده است. حس انباشته در مردمان این مناطق از درخت یا آب تصویری متفاوت میآفریند. این گوناگونی سلیقههای هنری برخلاف علم اساس و فلسفهی هنر را تشکیل میدهد. از یک سو باید جلوی پراکنده گویی و برداشتهای غلط یا سوء تفاهمها گرفته شود و از سوی دیگر، از تک صدایی یا کدبندی ریاضیوار در هنر جلوگیری شود. از این بابت، ما وارد نقد عکاسی میشویم که بر روشی منطقی استوار است. نقد در واقع، سخنان روی آثار هنری را حلاجی میکند و سوء برداشتها را روشن میکند. از این رو، مبنایی برای تعبیر آثار پدید میآید که توسط کسان زیادی در طول تاریخ هنری طرح شده است. بحث نشانه شناسی از سوی رولان بارت به صورت دانشگاهی درآمد. سوزان سونتاک، والتر بنیامین و دیگران بحثهای شایستهای از برخی مبانی و فلسفهی هنر را بنیان گذاشتهاند. مجموعهی این آگاهیها صورت ذهنی ما را تشکیل میدهد. و ما دوباره به سوژههایمان برمیگردیم. و عناصری در عکسهای خود میگنجانیم که از این صورت ذهنی تراویده است. تراوشات ما انباشتههای ما هستند به علاوهی خلاقیتهای فردی. بررسی آثار عکاس باید فلسفهی ذهنی او را برملا کند. یعنی، شکلی ثابت از ایدهی او به جهان و مردم در خود داشته باشد. و در این بررسی چنان که گفته شد، نه تک صداییِ نشانهها ملاک است و نه پریشان گوییهای مثلا ادبی. آن چه در کشور ما رواج عام دارد، حاکی از بی در و پیکر بودن سخنان روی تصاویر است. نبود ملاک و نقد در هنر عکاسی این مشکل را پیش پای ما افکنده است و کادرهای عکاسی ما تحت تأثیر آنها فضاهای بسته و انتزاعی را تجربه میکنند و از رودررو شدن با مردم و گوشههای منزوی حیات باز میمانند. *** عباس عطار (متولد 1323 در خاش و دانش آموختهی رشتهی مطبوعات و ارتباطات در انگلستان) از سال ۱۹۸۱ عضو آژانس مگنوم شد و از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ به مقام ریاست مگنوم درآمد. او در فرانسه زندگی می كند و در دنیا با نام عباس مگنوم معروف است. بیشترین عكس های او در زمینهی جنگ و انقلاب در بیافرا، بنگلادش، ویتنام، آفریقای جنوبی همراه با مقالاتی در مورد تبعیض نژادی در مجلات مختلف جهان چاپ شده است. عباس در سال ۱۹۸۳ به مدت سه سال به مكزیك میرود و همراه با عكاسی از این كشور كتاب «بازگشت به مكزیك» را می نویسد. وی پیش از این نیز كتاب «ایران» مربوط به وقایع انقلاب را منتشر كرده بود. از آن زمان به بعد عكسهای او از بعضی مراسم و وقایع جهانی حتی به شكل سفرنامه در قالب كتابی در میآیند كه در آنها گاهی تصویر به جای كلمات می نشیند. عطار علاقهی خاصی به مباحث مربوط به مذهب به خصوص اسلام و برخورد مذاهب و عقاید در دنیای مدرنیته دارد و بهترین و بینظیرترین عكسهایش را در این زمینه به ثبت رسانده. كتاب مصور و معروف «الله اكبر» نمونهی كاملی از عشق او به دانستن و عمیق شدن در مذهب و اعتقادات دینی مسلمانان است. كتابهای دیگر او چهرههای مسیحیت و خاطرات ایران از سال ۱۹۷۱ تا ۲۰۰۲ است. (همه ی عکس ها از عباس عطار است) عکاسی مستند نشانهای قابل مشاهدهای دارد و در برابر آثار دیگر چندان پیچیده نیست که نیاز به کالبد شکافی داشته باشد. چنان که عباس نوشته است اجساد چهار ژنرال در کنار انقلابیون دیده میشود. چیزی در این عکس وجود ندارد که کشف شود. تنها چیزی که برای سخن ما جای خالی دارد آگاهی ما از ماهیت انقلابها و مذاهب به ویژه در شرق است. یکی از ژنرالها نصیریست که رئیس ساواک بوده است. کسی که زمانی فرمان مرگ صادر میکرده امروز دربند مرگ افتاده است. اگر شدیدا مذهبی باشیم چنین انتقامی را رضایت بخش خواهیم دید و اگر مطالعهای در ماهیت انقلابها به دست آوریم از این تسلسل وحشتناک برای انتقام موی بر تن ما راست خواهد شد. و این عکس چیز زیادی از اینها را به دست نمیدهد. مهمترین بخش تعبیر عکس بر عهدهی تماشاگر است. تک عکس نمیتواند همه چیز را بازگو کند ولی، عناصری را در خود گرد میآورد که نگاه بیننده را تحریک کند.
در اثر دیگر عباس، من اجزای خود را دست چین میکنم: کلاه کابویی، یک چیزی مثل اسکلت، سگ سیاه، درختان خشکیده، و سایهها نمادهای چشمگیر من هستند. یک چیزی باید حدس بزنم. جایی هم چون مردمان وبا گرفته، یا مردمان کوچ کرده و یا... اما، توضیح زیر عکسها ما را از گمراه شدن و مشکلات خوانش اثر رها میکند. من دیگر مجبور نیستم با ذرهبین نمادهای خودم را بررسی کنم که اشتباه نکنم و یا این که، چیزی حدس بزنم که عکاس در بندش نبوده است. از این رو، عکس، کشف رمز و راز نیست که با ردیف کردن آنها به موضوع دست یابم. عکاس چیزی را یافته است که به راحتی و سادگی تمام در اختیار تماشاگر میگذارد. توضیح اثر مرا در چند و چون وقایع قرار میدهد: MEXICO. State of Guerrero.Village of San Augustin de Oapan.A bull's head after slaughter, a hungry dog, a hat on a pole.1983. در تصویر بالا، نمادها را با توضیح عکاس پیوند میزنیم. این گونه نمادگرایی از آن روست که عکاس درصدد انتقال «تفسیر» خود است ولی صورت مشخصی از آن دیده نمیشود: «تفسیری» که فضای بازی از تعبیرها را در خود دارد.
سه زن و یکی آمریکایی. چهرههای خندان و پوشش آنان نشان عمدهی ما برای سخن گفتن با اثر عباس است. تجربهای که از جنگ آمریکا در عراق داشتیم تصاویری گوناگون برای ما میآفریند. اما، این گونه هم نشینی پیام دیگری برای ما میدهد: ای بسا هندو و ترک هم زبان/ ای بسا دو ترک چون بیگانگان. نگاهی به جریانهای اخیر پس از انتخابات در کشورمان معنای این سخن را برجستهتر میکند. این گرههای معنایی بسته به آگاهی تماشاگر باز میشوند. عمدهترین چیزی که از عکس میتوان در یافت این است که، این زن مسلح آمریکایی برخورد خشنی با مردمان بیسلاح ندارد. فاصلهی چندین هزار کیلومتری بینشان، فاصلهی روانی و عاطفی نیست و مشغلهی کاری ارتباطی با بیگانه بودنشان ندارد. و من میافزایم، در حالی که برخی نظامیان کشورم میتواند برخورد خشنی با زنانمان داشته باشد.
سه روحانی از پشت سر. توجهی که آنان فقط به یک سو دارند و ارتباط نصفه- نیمه با افراد غیر روحانی تعبیر عمدهی اثر عباس است. این تصاویر بنابر موضوع خود کادر سادهای برمیگزینند. هر سه اثر در متن موضوع قرار دارند و نیازی به نمادگرایی ندارد. نمادگرایی وضعیت استنادی اثر را به سود اثری انتزاعی و گسیخته از اجتماع تغییر میدهد. از این رو، موضوع نشان دهندهی نوع کادر بندی و ترکیب بندی ماست. نور باز تابیده از دیوار مقابل و سیاهی پشت سر روحانیون توجه یک سویهی آنان را تقویت میکند. من در تعبیر این اثر گرچه سخن فراوانی از تجربههای خودم میتوانم فراهم آورم، ولی نشانی در اثر نخواهد داشت. در این صورت، خاستگاه روایت من این اثر خواهد بود.
فلسطین برای ما نام آشناییست به ویژه پس از انقلاب. تعبیرهای سیاسی گوناگون و نظرهای مختلفی برای پشتیبانی از مردم فلسطین در کشور ما وجود دارد. هر نگاه و نظری نسبت به قضیهی فلسطین در تعبیر این اثر نقش خواهد داشت. عناصر مهم ما عبارتاند از: جوانان فلسطینی، ستونها، جنازه و مسجد الاقصی. از این رو، تعبیر من عبارت خواهد بود از این که، قدس بر شانهی جنازههایش کشیده میشود (یا استوار است). «جوانان بر افروختهای که سنگینی آن را سالها بر دوش گرفتهاند» گفتاریست که نشانی از آن در اثر دیده نمیشود و این از تجربهی من برمیخیزد. شاید این تعبیر چندان با نگاه عکاس همراه نباشد. و شاید نزدیکی کمی با آن داشته باشد. این نشان دهندهی این است که من تا چه اندازه در جریانها و حوادث فلسطین و اسراییل قرار گرفتهام. اما عکس نیز با انتخاب زاویه و ترکیب خود حساسیت مرا نسبت به موضوع قدس افزایش میدهد. عناصر به کار رفته در اثر نگاه مرا برانگیخته میکند.
مراسم عاشورای حسینی در بیروت. نشان زیادی در اثر نداریم ولی همین دو نشان عمده حس انسانی مرا برمیانگیزد. نوشتهی بالای کادر از کودک یک قربانی درست کرده است. نقش قربانی در دین اسلامی ما چندین سال تمام در اذهان ما باقی مانده است. و شکلهای گوناگون آن در مراسم دینی دیده میشود. آن چه مرا به چنین تعبیر و گزینش اثر واداشته است از جهان بینی دینی من برمیخیزد. فلسفهی قربانی کردن با حماسهی حسینی در نظر من گرههایی دارد که با دیدن این اثر احساس هم دردی میکنم. ولی چیز زیادی هم نگفتهام که با عاشقان چنین قربانی اختلاف روشنی داشته باشم. اگر آخرین کلمهی دعا «القربا» باشد در این صورت، تعبیر من که «القربان» خواندهام اشتباه خواهد بود. [ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 10:20 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
شكر می دانیم که همه از اطلاعات داده شده در زمینه سلامتی مورد علاقه و توجه خواننده ها ست. می دانیم که برای خیلی هااهمیت دارد چه می خورند تا جایی که هر نوع سم را چنانچه لذیذ باشد با ولع نخواهند خورد و وقتی هم برای خواندن این تحقیقات خواهند گذاشت. ما هم اهمیتی می دهیم که شما چه می خورید .مقصود از نوشتن این نکات مهم فقط انجام وظیفه و آسایش وجدان است و این که اگر کسی واقعا نیاز داشته باشد استفاده کند.
عکس هدیه بهاری است به شما و باموضوع مرتبط نیست [ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 9:47 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
در طبیعت چیزی بجا نگذاریم جز رد پا از همه خوانندگان عزیز درخواست می کنم که به ابتکار خود ، در تمام مسیر های طبیعت گردی ، ضمن اقدام به پاک سازی ، به گفتگو با مردم بپردازند و آنان را به موضوع حساس کنند تا همه به هم یادآور شویم که کوهستان و طبیعت جای رها کردن زباله نیست ! ما زمین را از پدرانمان به ارث نبرده ایم بلکه از آیندگان فعلا به امانت گرفته ایم بنابراین لازمه امانت داری از طبیعت ، پاکیزه نگه داشتن و جلوگیری از تخریب آن است . برکسی پوشیده نخواهد بود که عوامل بسیاری مانند انباشت زباله، معدن کاوی ، چرای بی رویه دام ، جاده سازی و ویلا سازی و ... هر روزه موجبات تخریب اکوسیستم محیط های کوهستانی را فراهم نموده و نتایجی به جز انقراض گونه های گیاهی و جانوری ، فرسایش ذخایر ژنتیکی ، آلودگی و کاهش منابع آبی و خاکی و ... در پی نداشته است . در چنین شرایطی ، پاکسازی ، حفاظت و نگهداری از محیط های کوهستانی ، به یک ضرورت مبرم و اساسی تبدیل شده است . بدین منظور همه دوستداران طبیعت کوهستان در بیشتر نقاط جهان ، در روز جهانی پاکسازی کوهستان ، اقدام به پاکسازی محیط های کوهستانی می نمایند . امروزه کم و بیش در هر مجلس و محفلی که بنشینی صحبت از فرهنگ و فرهنگ سازی بسیار است . اما خطاب به دوستانی که در این باب زیاد سخن بر زبان می آورند باید گفت : فرهنگ سازی در همه ابعاد آن در یک جامعه، تنها با حرف زدن، مقاله نوشتن و یا سمینار گذاشتن انجام نمی شود . البته موارد مذکور لازم هستند ولی به هیچ وجه کافی نمی باشند . فرهنگ سازی با تلاشی بی وقفه و اقدامات عملی مستمر و نه از بالا به پایین بوجود می آید . اگر خودمان و در بین خودمان و اطرافیانمان گامی برنداریم چه بسا میراثی از خود برای نسلهای بعدی بجا خواهیم گذاشت که جز سرزنش آنها دستاورد دیگری برایمان به دنبال نخواهد داشت . در طبیعت چیزی بجا نگذاریم جز رد پا اگرچه کوهها و طبیعت بکر ایران با مشکلات بسیاری روبرو هستند که ابعاد عظیم و فاجعه بار این گرفتاری ها، گاه موثر بودن کارهایی مانند جمع آوری چندکیسه زباله و نوشتن چند یادداشت و بر زبان راندن چند جمله را در پرده ی شک قرار می دهد ، با اینحال اما ، نباید تردید کرد که اگر این کارهای بظاهر کوچک ( که اگر همه هم انجام دهند ، کوچک هم نیستند ) نبود ، احساس مسئولیت در نیادلودن کوه ها و طبیعت بسیار کم تر ، و وضع کوهستان ها و طبیعت ما بسی خراب تر از امروز بود و چه بسا که مسیر های کوهستانی و پر رفت و آمد به کلی بدل به زباله دان شده بود . پاک سازی مسیرهای طبیعت گری و کوه پیمایی از زباله ، بخشی از کار بزرگ تر حفاظت کوهستان و طبیعت و جلوگیری از تخریب آن است . از همه خوانندگان عزیز درخواست می کنم که به ابتکار خود ، در تمام مسیر های طبیعت گردی ، ضمن اقدام به پاک سازی ، به گفتگو با مردم بپردازند و آنان را به موضوع حساس کنند تا همه به هم یادآور شویم که کوهستان و طبیعت جای رها کردن زباله نیست ! تردیدی نیست که با این کار ، می توان پاره ای نظرات مردم را به دست آورد و گاهی از آنان چیزهایی نیز یاد گرفت . به علاوه فعالیت آن اندک شماری که زباله جمع می کنند ، تاثیر زیادی روی مردمی که شاهد هستند می گذارد و آنان را در مورد وظیفه های شهروندی به تفکر وا می دارد .
[ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ] [ 12:6 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
بیست عکس، بیست عکاس، بیست داستان عکس رسانهای است که گاه بیشتر از هزاران واژه را در یک شات مختصر میکند و لحظهای از زمان و مکان را فریز میکند، عکس به وسیله مهارتهای تکنیکی، موقعیتشناسی و زاویه دید عکاسش، یک برش زمانی و مکانی را جاودان میکند. عکس، گاه مبدل به نماد یک دوره، یک جنبش، شخص یا سرزمین میشود، چنین عکسهایی فراوانند: مرد تانکی میدان تیانآنمن، محمدعلی کلی ایستاده بر فراز حریف ناک اوت شده، پرتره دختر افغان و … بسیار از ما چنین عکسهای را بارها در جاهای مختلف دیدهایم، اما تعدادی کمی از ما نام عکاس آنها و داستان گرفته شدن این عکسهای تاریخی را میدانند. اما شخصی به نام «تیم مانتوانی»، امیدوار است که با انتشار یک کتاب جالب این روند فراموشی عکاسان را تغییر دهد، او کتابی با عنوان Behind Photographs: Archiving Photographic Legends منتشر کرده است که ثمره پنج سال کار اوست. در اقدامی جالب او از عکاسان مشهور خواسته است که عکس شاخص یا مورد علاقه او را در دست بگیرند و سپس عکسهایی از عکاس به همراه عکساش گرفته است، او در این کتاب ۱۵۰ عکس اینچنینی منتشر کرده است. مانتوانی در دوره و زمانهای که یه یاری دوربینهای گوشی موبایل هر روز میلیونها عکس گرفته میشوند و در سایتهای اشتراک عکس، قرار داده میشوند با انتشار این کتاب میخواهد نشان بدهد که خلق این عکسها تصادفی نبوده و آنها محصول افرادی هستند که همه زندگیشان را وقف عکاسی کردهاند. بدون این افراد و فهمشان از عکاسی، هیچ وقت این عکسها و لحظهها برای ما ماندگار نمیشدند. مانتوانی کلا بیشتر به خاطر پرترههایش شناخته شده است، او مقیم سندیهگو است. او در این پروژه از فرمت پولاروید ۲۰ در ۲۴ استفاده کرده است و از آنجا که دوربینهای پولاروید کمی هنوز وجود دارند و فیلم مورد نیاز گران است، گرفتن هر عکس برای او ۲۰۰ دلار هزینه دربرداشت. در طی پروژه، کار برای مانتوانی دشوارتر شد، چون در این پنج سال تعدادی از عکاسان مورد نظر او از دنیا رفتند و تهیه فیلم مورد نیاز مشکلتر شد. مانتوانی گاه برای گرفتن پرتره مورد نظر، فقط نیاز به یک بار عکس گرفتن داشت، گاهی هم گرفتن عکس مناسب، نیازمند ۳ یا ۴ بار تلاش بود، گاهی هم عکاسان سوژه عکس، خود پیشنهادهایی برای بهتر شدن عکسها به او ارائه میدادند. به گفته مانتوانی گاهی جلسات گرفتن عکس، مبدل به کارگاههای آموزشی کوچکی میشد. البته همیشه راضی کردن عکاسان برای مانتوانی آسان نبود، گرچه عکسهای نخست او باعث ترغیب دیگران به همکاری شد، اما بعضیها هم رضایت نمیدادند. اما زمانی که عکاسان متوجه میشدند که اقدام مانتوانی برای کسب سود نیست و کار او تنها به منزله بزرگداشتی این گروه از عکاسان است، نظرشان عوض میشد. مرور تعدادی از عکسهای این کتاب: ۱- جف وایدنر و عکس مشهور مردن تانکی میدان تیانآنمن ۲- عکاس دختر افغان: استیو مککوری ۳- نیل لیفر Neil Leifer در ۲۵ می سال ۱۹۶۵ در لویستون این عکس به یادماندنی را از محمدعلی کلی گرفت
۴- بیل اپریج در پنجم ژوئن سال ۱۹۶۸ بعد از ترور کندی، این عکس مشهور را گرفت. ۵- هیچ عکاسی مثل الیوت ارویت، متخصص عکسبرداری از سگها نیست، زمانی که همه عکاسان مشغول گرفتن عکس از اشخاص مشهوری مثل چه گوارا، مریلین مونرو، خروشچف و نیکسون بودند، اما با دوربینش سگها را هدف میگرفت. عکسی که الیوت در دست گرفته، یکی از کارهای شاخص اوست که در سال ۱۹۷۴ که در سنترال پارک نیویورک در سال ۱۹۷۴ گرفته شده است، در این عکسها پاهای یک آدم و اسباش به همراه نمای کاملی از یک سگ پیداست. ۶- داستان عکاس و عکس بعدی هم خواندنی است، نخستین پارک ملی آفریقا، «ویرونگا» نام داشت و در کنگو واقع بود.در سال ۲۰۰۷، شکارچیان و قاچاقچیها برای ترساندن محافظان این پارک، یک گوریل نر و شش گوریل ماده را کشتند تا آنها کوتاه بیایند و از سختگیریشان بکاهند.
تنها ۴۰ نوع گوریل از نوع خاص کوههای سیلوربک در دنیا وجود دارد و کار محافظان پارک ملی بسیار دشوار است، زمانی که آنها متوجه کشته شدن این گوریل شدند در حرکتی جالب جنازه او را از کوهها و جنگلها تشییع کردند، طول مسیر حرکت آنها پنج کیلومتر بود و آنها باید در این مسیر دشوار پیکر ۲۷۰ کیلوگرمی گوریلی را حمل میکردند. در ده سال گذشته، ۱۲۰ محافظ پارک ملی گنگو در طی انجام کارشان کشته شدهاند، دستمزد آنها فقط ۱۰ دلار در ماه است، آنها قهرمانانی فراموششده هستند. ۷- حادثه در هنگام شیرجه: این عکس در سال ۱۹۹۸ توسط برایان اسمیت از حادثهای که در هنگام شیرجه برای ورزشکاری به نام Greg Louganis رخ داد گرفته شده است.
۸- هری بنسون این عکس را از اعضای شاد گروه بیتلها در سال ۱۹۶۴ گرفت، زمانی که مدیر این گروه به آنها گفت گه گروهشان در آمریکا، شماره یک شده است! ۹- لایل اورکو Lyle Owerko و عکس مشهورش از حادثه یازده سپتامبر. این عکس کاور مجله تایم شده بود.
۱۰- چارلز مور، عکس بحث و جدل مارتین لوتر کینگ و دو پلیس را نشان میدهد: ۱۱- با عکسی که Nick Ut، در دست دارد به خوبی آشنا هستیم، این عکس دختر ۹ سالهای را نشان میدهد که در جریان جنگ ویتنام متعاقب حمله ارتش ویتنام جنوبی با بمبهای ناپالم در حال فرار است. ۱۲- مارک سلیجر دو هفته پیش از خودکشی «کورت کُبین»، عضو گروه موسیقی نیروانا، این پرتره را از وی گرفت. این عکس روجلد نشریه رولینگ استون در بزرگداشت کورت کبین بعد از مرگاش شد. ۱۳- این عکس مشهور را «مری الن کارک» در سال ۱۹۹۰ در احمدآباد هند گرفت. عکس از رام پراکاش سینگ -عضو یک سیرک بزرگ- و فیل مورد علاقهاش -شیاما- گرفته شده است. ۱۴- در اینجا «فیل برگس» را میبینید، عکاسی که در پروژهای به نام Stirring the Fire سهیم است، هدف این پروژه توانمند کردن زنان و دختران از طریق آگهیبخشی و تشویق آنها به حرکت است. عکسی که برگس در دست دارد از زنی ۳۷ ساله به نام Sukulen در روستایی در کنیا گرفته شده است. اهالی روستای او عقیده دارند که این زن تواناییهای جادویی دارد، آنها به برگس گفتند دو ماه قبل از اینکه گذار او به روستایشان بیفتد، این زن آمدن او را پیشبینی کرده بود!
۱۵- عکس بعدی «ژاکلین در باد» نام دارد و «ران گاللا» آن را در سال ۱۹۷۱ گرفته است.
ران گاللا را نخستین و مشهورترین پاپارازی آمریکایی میدانند، این عکاسان همیشه در پی گرفتن عکسهای جنجالی از افراد مشهور هستند. گاللا بسیار علاقهمند بود رابطه ژاکلین و کندی و اوناسیس را دنبال کند. ۱۶- مارتی لدرهندلر عکس مشهوری داشت که در زمان اوج رابطه کوبا و شوروی در بیست سپتامبر سال ۱۹۶۰، از فیدل کاسترو و نیکیتا خروشچف گرفته شده است. مارتی لدرهندلر عکاس افسانهای خبرگزاری AP بود و ۶۶ سال سابقه فعالیت حرفهای دارد، او در سال ۲۰۱۰ درگذشت.
۱۷- اما در اینجا کیم کُمِنیچ را همراه عکس مشهورش میبینید، عکسی که او در زمان سقوط دیکتاتور فیلیپین -فردیناند مارکوس- گرفته بود و باعث شد او برنده پولتزر سال ۱۹۸۷ شود.
در این عکس فریناند مارکوس و ایملدا مارکوس که اضطراب از سیمایش به خوبی پیداست، دیده میشوند، فریناند مارکوس در این عکس در حال سخنرانی در جمع طرفدارانش است، در این زمان دیگر کار از کار گذشته بود، انقلاب مردم به ثمر رسیده بود و کورازون آکینو عملا رئیس جمهور مردم شده بود، مارکوس کوتاهزمانی بعد با توصیه آمریکا، کشور را ترک کرد، در سال ۱۹۸۹ وی در جزایر هونولولو درگذشت.
۱۸- عکسی را که در اینجا «دین فیتزموریس» Deanne Fitzmaurice در دست دارد، تا به حال ندیده بودم. این عکس داستان جالبی دارد. در ۱۰ اکتبر سال ۲۰۰۳، پسربچه ۹ ساله عراقی به نام صالح خلف، چیزی شبیه یک توب بازی روی زمین پیدا کرد، اما لحظهای بعد توپ منفجر شد و او را به شدت از شکم، دستها و چشم چپ مجروح کرد و برادرش را کشت. رحیم -پدر این پسر- از پزشکان آمریکایی درخواست کمک کرد، داستان صالح در سطح دنیا پخش شد و سرانجام منجر به اعزام او به بیمارستان اطفال اوکلند شد. عکسهای بیشتری از این داستان را در اینجا ببینید.
۱۹- دیوید بورنت این عکس را از زندانیان سیاسی شیلی در سال ۱۹۷۳ گرفت. آنها متعاقب کودتای شیلی در ورزشگاه ملی شیلی نگاه داشته میشدند.
۲۰- در عکس آخر، آلن Allan Tannenbaum همراه عکس مشهور آزادی ماندلا بعد از ۲۷ سال زندان دیده میشود. در این عکس ماندلا و همسرش ۱۱ فوریه سال ۱۹۹۰ در حال خروج از زندان Victor Verster دیده میشوند.
[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 10:17 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
1- غیبت وتهمت و دخالت در امور خصوصی دیگران یکی از سوژه های اصلی محاورات که به شدت بین مردم مرسوم شده است عمل زشت غیبت و تهمت می باشد. این روزها زمانی که افراد همدیگر را ملاقات می کنند و یا در میهمانی ها حاظر میشوند عملاً حرفی جز غیبت کردن درمورد دیگران ندارند و با هیجان کامل به این کار مبادرت می کنند. برخی هم به خود اجازه میدهند در حریم خصوصی ترین مسائل دیگران وارد شوند و به امر و نهی و دخالتهای بی مورد بپردازند. 2- عدم رعایت حق عابرین پیاده در اکثر نقاط دنیا دیدن یک عابر پیاده در خیابان به معنای فرمان ایست و احتیاط برای راننده مقابل است در صورتیکه در ایران برخی رانندگان به محض دیدن عابر پیاده سرعت خود را بیشتر نموده و بدون لحاظ کردن مسائل ایمنی و حق تقدم با بی رحمی تمام و با ایجاد رعب و وحشت برای عابرین پیاده به مسیر خود ادامه میدهند. 3- حفظ نشانه های نو بودن کالا همسایه تان اتومبیلی نو خریداری کرده اما بعد از سپری شدن یک هفته هنوز برچسب شماره اولیه که بصورت تکه کاغذی روی شیشه جلو چسبیده است را جدا نکرده و حتی فومهایی که بصورت ضربه گیر در اطراف دربهای ماشین نصب شده است کماکان وجود دارند. دوستتان نیز بعد از گذشت یک هفته هنوز برچسب روی نمایشگر گوشی موبایل جدیدش را جدا نکرده!
4- تنبلی و از زیر کار در رفتن.... متوسط ساعت مفید کار در ایران کمتر از یک ساعت و سی دقیقه میباشد که دلیل آن نبودن فرهنگ کار، فقدان انگیزه، تنبلی و بی مسئولیتی افرادو سوء مدیریت است. این امر باعث نارضایتی ارباب رجوع، پایین آمدن کارایی و بهره وری و در کل کاهش پیشرفت ملی خواهد شد. در اغلب شرکتها، ادارات و سازمانها اینگونه باب شده که کسی زرنگ و با ذکاوت است که تا حد امکان از انجام مسئولیتهایش شانه خالی کند و کم کاری را استراتژی اصلیش بداند و در عین حال حقوق و مزایایش و سفر های خارجی را بصورت تمام و کمال دریافت نماید. کارمندان هیچ تلاشی در راستای بالابردن کیفیت و راندمان شرکت انجام نداده و در عین حال انتظار بالا رفتن درآمد خود را دارند. به ارباب رجوع کمتر احترام گذارده میشود و طلب کارانه با وی برخورد میشود. 5- تجمل گرایی و مصرفی شدن امروزه شاهد آن هستیم که جامعه با سرعتی باور نکردنی به سوی مصرفی شدن در حال حرکت است. افراد بجای سرمایه گذاری پول خود در مکان مناسب و برای تولید بیشتر و اشتغال زایی ملی، ترجیح میدهند با خرید اتومبیلهای گران و کالاهای لوکس مصرفی ظاهری معقول کسب نموده و اعتبار خود را در بین اطرافیانشان بالا ببرند. چشم و هم چشمی های فراوان، گرفتار وامها و قرضهای سنگین شدن و استرس از جمله پیامدهای این مسئله است. اکثر مردم خوشبختی را در تجملات و برتری مالی می دانند و بین نیازها و خواسته هایشان تمایزی قائل نمی شوند. مسابقات و رالی خرید امری ناپسند ولی متداول در جامعه ایرانی است. 6- فقدان فرهنگ تشکر و احترام از کوچه و خیابان گرفته تا دانشگاه و محل کار و اماکن عمومی، کمتر شاهد شنیده شدن جملاتی مانند "از لطف شما ممنونم"، "خواهش میکنم"، "اختیار دارید"، "تمنا می کنم"، "بفرمایید"، "بزرگوارید"، … هستیم. بجای آن فضای زیرآب زنی، استفاده از الفاظ ناشایست، بی حرمتی به افراد مسن، به سخره گرفتن افراد، بالا بردن تن صدا،… امری متداول شده است. مردم باید بیاموزند احترام به دیگران، احترام به هویت ملی یک کشور محسوب میشود. اگر افراد یک مملکت به یکدیگر احترام نگذارند چگونه میتوانند انتظار کسب احترام از ملتهای دیگر را داشته باشند؟! 7- عدم رعایت نظافت شخصی و شهری احتیاج به توضیح ندارد که متاسفانه نظافت شخصی و اجتماعی از طرف برخی افراد جامعه رعایت نمیگردد. از طرز لباس پوشیدن تا بوی بدن و دهان و آرایش موها گرفته تا ریختن زباله در محیطهای شهری و تفریحی. 8- درگیری در صف و نوبت صف ها هرکجا و به هر علتی که تشکیل شوند معمولاً تبدیل به جولانگاه بی نظمی، درگیری، فحاشی و هتاکی عده ای از افراد به اصطلاح "زرنگ" خواهند شد. حفظ نظم و ترتیب در صف نشان دهنده بالا بودن رتبه اجتماعی و فرهنگ کسانی است که در صف حضور دارند. متاسفانه شاهد آن هستیم که در برخی امور مذهبی و خیریه مانند سرو غذای نذری نیز چنین بی نظمی ها و زد و خوردهایی بوجود می آیند. احتمالاً باید برخورد کرده باشید در مجالس عروسی گاهی زمان سرو شام جمعیت با چه سرعتی به سمت میز سلف سرویس هجوم می آورند! 9- پرورش اندام برای رعب و ترس شاید دیده باشید پسرانی که با اندامهای پرورش یافته و عضلانی درحالی که بازو و سینه های خود را در معرض نمایش گذاشته اند با چهره ای مهاجم و آماده درگیری در همه جا پرسه می زنند! آنها با نگاه خود اطرافیانشان را به مبارزه می طلبند! چه نکوهیده است زمانی که برخی افراد انگیزه های اصلی ورزش و تناسب را فراموش کرده و صرفاً برای عرض اندام، قلدری و جلب توجه در سطح جامعه اقدام به حجیم کردن عضلات خود می کنند. 10- اسراف، اسراف، اسراف! اسراف یعنی زیاده روی در مصرف، بیهوده مصرف کردن، بیش از نیاز مصرف کردن، مصرف کنترل نشده، دور ریختن چیزی که میتوان از آن استفاده کرد. کافیست با محاسباتی ابتدایی متوجه شوید که میزان اسرافی که در کشور به عناوین مختلف همه روز در حال انجام است اگر جلوگیری می شد، چه میزان در صرفه جویی خانوادگی و ملی اثر می گذاشت و مشکلات چه تعداد از مردم حل می شد.
[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 10:45 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
![]()
سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بریم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي خانه سينما، بسته شدن مطبوعات و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق قحطی مطالعه قحطی دوست داشتن بی منظور ...
[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 21:5 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
پارادوکس ارزشها در عزاداریها سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمانشدنی نیست..! در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند،این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد..! به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:
1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم. 2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم. 3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم. 4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم. 5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم. 6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم. 7-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم. 8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم. 9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم. 10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم. 11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمی داریم. 12-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم. 13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم. 14-غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند،ولی ما شاعر و فقیه! 15-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند. 16-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند. 17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم. 18-غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند،ولی ما انها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم. 19-مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
عکس مرحوم علی رئیسی از نخبگان بومی اراک 20-غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند. 21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد. 22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم. 23-برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم. 24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است. 25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست. 26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم. 27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم. 28-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم. 29-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند،به جای اینکه به انها احترام بگذارند. 30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت. 31-اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم. 32-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است. 33-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند. 34-اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم. 35-وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است. 36-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم. 37-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 10:24 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
ده نکته ي آموزنده از حضرت رضا عليه السلام 1- سکوت و دم فرو بستن از کلام نابجا از درهاي حکمت است و محبّت ديگران را جلب مي کند و راهنماي انسان بر هر امر خيري است. 3- محبّت به مردم نيمي از عقل است. 4- عقل کسي کامل نيست مگر اينکه در او ده خصلت باشد: از او اميد خير برود، مردم از شر او در امان باشند، کار خوب ديگران را بزرگ بشمارد اگرچه کوچک باشد، و کار خوب خود را کم بشمارد اگرچه زياد باشد، از مراجعه ديگران براي احتياجاتشان خسته نشود، در طول زندگي از طلب علم خسته و دلسرد نشود، فقر در راه خدا را از ثروت بيشتر دوست بدارد، ذلّت در راه خدا از عزّت در کنار دشمن خدا برايش محبوب تر باشد، و ميل او به گمنامي از مشهور شدن بيشتر باشد. اما خصلت دهم که خيلي مهم است اين است: همه را از خود بهتر و پرهيزگارتر ببيند. وقتي شخص بد و پستي را ببيند، بگويد او بهتر از من است، زيرا چه بسا خير او در درونش پنهان است، بر خلاف خير من که ظاهر است، و اگر فردي را ببيند که از خودش بهتر و پرهيزگارتر است، براي او تواضع کند تا به درجه او برسد. و چون اين خصلت را دارا شد، بزرگواري اش بالاتر مي رود، خير و خوبي اش بهتر و پاکتر ميگردد، پاداش نيکو دريافت ميکند و سرور اهل زمان خود ميشود 5- زماني خواهد رسيد که اگر عافيت ده قسمت بشود، نه قسمت آن در کناره گيري از مردم محقق ميشود و يک قسمت ديگر در سکوت. 6- کمک به يک فرد ضعيف بهتر از صدقه دادن است. 7- مؤمن در حال غضب هم از دايره حق بيرون نميرود و در حال رضايت هم در باطل داخل نميگردد و هرگز بيش از حق خود مطالبه نميکند. 8- هرگاه بندگان خدا گناهان تازهاي انجام دهند، که سابقه نداشته است، خداوند هم آنها را به بلاهايي تازه مبتلا مي کند که پيش از آن نديدهاند و نميشناسند. 9- روزي حضرت رضا عليه السلام از يکي از خدمتکاران خود پرسيد:"آيا امروز چيزي در راه خدا انفاق کرده ايد؟» گفت:«نه.» امام فرمود:«پس خداوند از کجا به ما عوض دهد؟! برو چيزي در راه خدا انفاق کن، حتي اگر يک درهم باشد." 10- حضرت رضا عليه السلام به ريان بن شبيب فرمود: "اگر خوشحال ميشوي که با ما در درجات بلند بهشت باشي، پس براي اندوه ما اندوهناک و براي خوشحالي ما مسرور باش... بر تو باد دوستي ما اهل بيت. بدان اگر کسي سنگي را دوست بدارد، خداوند او را در روز قيامت با آن سنگ محشور ميفرمايد." [ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 11:20 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
استمرار شرط لازم برای نهادینه سازی یک حرکت ماندگار فرهنگی استمرار یک حرکت فرهنگی شرط لازم و کافی برای نهادینه سازی یک حرکت فرهنگی ماندگار در جامعه است . همواره شرط تکرار و استمرار همراه با تلاش صادقانه و خالصانه لازمه به بارنشستن برخی نگرش ها و تغییر برخی دیدگاهها و نهادینه شدن برخی باورها بوده است . اما در میان کارزار بازار مکاره فرهنگ و هنر ، کم و بیش هستند ستاره هایی که در دل تاریکی شب ، پرصلابت و با فروغ می درخشند تا شاید مسیر راه را برای نسلی دیگر روشن و هموار سازند . صحبت از راه خیلی دور نیست . صحبت از فرد خاصی هم نیست . از قضا ایندفعه آدرس مستقیم و خیلی هم – سر راست - است . اراک ، فلکه ساعت ، حوزه هنری . دیر زمانی است که این مجموعه به مفهوم واقعی فرهنگی و هنری گام در مسیر واقعی خود می گذارد . تک بعدی و سلیقه ای هم کار نمی کنند . از حوزه نمایش و موسیقی تا همایش نغمه های عاشورایی یا برپایی جشنواره بزرگ آفرینشهای ادبی تا جشنواره های باکیفت کشوری عکس زمان و انسان و صنعت و ... و در نهایت اکسپوی عکس سرزمین آفتاب . همه و همه محصول درایت فرهنگی و هنری مجموعه ای است که شاید بی جرات سالم ترین مجموعه به لحاظ امور مالی و اقتصادی و پویا ترین مجموعه به لحاظ بیلان کاری و جوایز ارزنده کسب شده و اعتبار واقعی کسب شده برای فرهنگ و هنر شهر اراک توسط این نهادو بهترین اداره به لحاظ کیفیت خدمات ارائه شده در شهر اراک می باشد .بحث تملق نیست ، چرا که آمار بالای کسب موفقیت ها خود گویای تمام ناگفته هاست و رصد اخبار فرهنگی نیز مهر تاییدی بر تمام گفته ها و نوشته هاست . در هر حال بنده صرفا به عنوان یک علاقمند به حرفه عکاسی در شهر اراک رجاء واثق دارد از زحمات همه این عزیزان ، منجمله مدیریت محترم جناب آقای سینا دلشادی و هنرمند بزرگ کشور سرپرست واحد خانه عکاسان جناب آقای حمیدرضا مجیدی که همواره با تلاش صادقانه و خالصانه و شبانه روزی شان تمام این موفقیت ها و فرهنگ سازی ها حاصل شده است ، تقدیر و تشکر کنم . خدا را شاکرم که این خلوص نیت ها از دید ذات اقدس الهی هیچگاه پنهان نخواهد ماندو بلا شک ایشان و همه دلسوختگان فرهنگ و هنر کشور دیر یا زود اجر زحمات و ثواب اعمالشان را خواهند دید .
[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 15:16 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
دیر زمانی نیست که به همه همکاران و دوستان بخصوص کسانیکه فرزند دختر داشتند تا اوج رابطه پدر - دختر را به زیبایی ببینند به همه سفارش دیدن فیلم جدایی نادر از سیمین را می کردم . خیلی بحث می کردم و همه را به دیدنش دعوت . حقیقا بیشترین لذت را از داستان فیلم بردم و شرایطی که تا چندی پیش از آن خودم و برادر هایم به نوعی دیگر درگیرش بودیم - نگهداری در شرایط ویژه از مرحوم مادر - همه و همه و خیلی چیزای دیگه ترکیبی ساخت که وقتی از سالن سینما فرهنگ اراک پس از تماشای فیلم بیرون آمدم بیشتر در حال طی کردن پستی و بلندی های مریخ بودم از شدت لذت حظ بصری . تا اینکه ...
سرانجام انتظار به پایان رسید و آن لحظه دوست داشتنی فرا رسید: "جدایی نادر از سیمین " برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شد ؛ حالا دیگر برای اینکه بدانیم بهترین فیلم جهان چیست نباید منتظر باشیم تا دوبله فارسی میلیونر زاغه نشین به بازار بیاید. حالا دیگر همه مردم دنیا باید برای دیدن بهترین فیلم جهان ، جلوی سینماهای شهر خود صف بکشند تا شاهکار "اصغر فرهادی" را به تماشا بنشینند و این ما هستیم که پیش از همه جهانیان افتخار دیدن "جدایی نادر از سیمین" را داشته ایم. ارزش تقدیم کردن جایزه اسکار به مردم ایران بیش از اینهاست اتفاقی جالب و ظریف در فیلم جدایی ادامه مطلب [ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 14:53 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
مردم ایران از اسرافکارترین مردمان جهان هستند. این یک ادعای ساده و بدون استناد نیست. ایرانیان بیش از هر ملت دیگری و به ویژه بیش از استاندارد جهانی در هدر دادن منابع غذایی، انرژی و حتی وقت خود پیشتازند، در حالی که میزان درست استفاده از منابع، یکی از پیششرط های توسعه هر کشور است. جداول مربوط به میزان هدر دادن منابع در ایران، به خوبی یکی از علل عدم توسعه واقعی و کیفی کشور را نشان میدهد؛ عاملی که اتفاقا در این نوبت بر عهده دولتمردان یا سیاستهای نادرست آنان نیست، بلکه زاییده نگرش مردم در زندگی فردی و اجتماعی خود است. رویکرد مردم به استفاده از منابع که به تدریج در خلال سالیان شکل گرفته است، به آسانی هم از بین نخواهد رفت؛ اما بررسی و یادآوری آن، همواره تلنگری است، بر اینکه حرکتی برای اصلاح آن از سوی مردم انجام بگیرد. نخست مصرف مواد غذايي: فرهنگ استفاده از مواد غذایی، شاید در هیچ کجای دنیا به اندازه ایران ناسالم و غیر اقتصادی نباشد.
1 ـ نان:
مردم ما پرمصرفترين مردم جهان در مصرف گندم و نان هستند و با سرانه 160 كيلوگرم، بالاترين مصرف سرانه نان را در جهان دارا هستيم. لازم به توضيح است، ميزان توليد نان در ايران 25 ميليارد عدد است. 2 ـ تخم مرغ:
سرانه مصرف تخم مرغ در ايران 8 تا 9 كيلوگرم است كه اين رقم در كشورهاي پيشرفته 24 كيلوگرم است. 3- شير:
سرانه مصرف شير در ايران 91 كيلوگرم در سال است كه اين سرانه در اروپا 300 كيلوگرم برآورد ميشود. همچنين براساس آخرين آمار در مورد سبد غذايي ايرانيان، مصرف لبنيات به ازاي هر نفر روزانه 139 گرم است كه فقط 28 گرم از اين ميزان را شير تشكيل ميدهد. در حالي كه مصرف مطلوب لبنيات هر فرد بايد روزانه 225 تا 240 گرم باشد. 4 ـ شكر:
سرانه مصرف شكر هر ايراني 30 كيلوگرم و 6 برابر ميانگين هر فرد در دنياست.
5- سويا:
در حالي كه مصرف سرانه سويا در اروپا و آمريكا 9 تا 11 كيلوگرم برآورد شده است، حجم مصرف اين فرآورده در ايران تنها به نيم كيلوگرم به ازاي هر نفر ميرسد.
6 ـ نوشابه:
ايرانيان سالانه بيش از 2 ميليارد و 900 ميليون تومان نوشابه استفاده ميكنند؛ بنابراين، از نظر سرانه مصرف نوشابه گازدار در ايران، رتبه نخست جهان را داريم. سرانه مصرف نوشابه در ايران 42 ليتر است، در حالي كه اين سرانه مصرف 4 برابر سرانه مصرف دنياست.
7 ـ نمك:
ميزان استاندارد مصرف نمك بين 4 تا 5 گرم در روز است. در حالي كه ايرانيان بطور متوسط روزانه 8 تا 10 گرم نمك مصرف ميكنند.
8 ـ ميوه و سبزيجات:
ايران در توليد 15 محصول اصلي باغي دنيا، مقام نخست تا دهم را دارد و بيش از 4 درصد از ميوه و مركبات جهان را تو ليد ميكند؛ اما مصرف سبزي و ميوه در كشورمان، كمتر از ميزان استاندارد جهاني است (روزانه هر فرد بايد دستکم 400 گرم ميوه و سبزي مصرف كند. سرانه مصرف در ايران 100 گرم است). 9- ماهي:
طول عمر: طول عمر ايرانيان %20 كمتر از ميانگين جهاني است. مرگ و مير: نزدیک %40 از مرگهاي روزانه به دليل سوء تغذيه است. در كشور ما از مجموع 800 مرگ روزانه 300 مورد مستقيم به تغذيه نامناسب مربوط است. وضعيت مصرف دارو:
آمار رسمي وزارت بهداشت ميگويد در هشت سال گذشته، متوسط تعداد داروهاي تجويز شده در هر نسخه، بيش از چهار قلم بوده كه در حال حاضر متوسط كشوري آن به 3/6 قلم رسيده است، حال آن كه ميانگين جهاني در اين زمينه كمتر از دو قلم در هر نسخه است؛ يعني در ايران بيش از سه برابر متوسط جهاني است. فضاي سبز:
انرژي: 1- برق:
2- آب:
3- بنزين:
4- گاز:
به طور متوسط ايران نزدیک 4 برابر مياگين جهاني انواع انرژي را مصرف ميكند.
ساعات كار:
ساعات كار مفيد:
فضاي ورزشي:
مطالعه:
زمان مكالمه با تلفن و تلفن همراه:
مردم ايران منابع ملي خود را به مقدار قابل ملاحظهاي تلف ميكنند. اسراف در اين منابع به اندازهای است كه بنا به آمار منتشره مصرف سرانه آب، انرژي، دارو، نان و دیگر مواد غذایي و صرف وقت براي انجام يك كار معين در ايران چند برابر استانداردهاي جهاني است.
عکسهای اول و دوم بیرجند ۱۳۹۰ عکسهای سوم وچهارم یاسوج ۱۳۸۹ جداول از بنیاد کارآفرینی فروتن برگرفته شده است. [ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 12:2 ] [ صاحب الزمانی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||